شیعه بر حق است
در پاسخ به کلیه مقالات ،شبهات وتوجیهات اهل سنت جنوب ،سنی نیوز،بیداری اسلامی،عقیده ، اسلام تکس و...

 مقاله "در شورای شش نفره چه گذشت "

عمر -رضی الله عنه- وقتي ضربه خورد شش نفر را براي خلافت نامزد كرد و آنها عثمان بن عفان، علي بن ابي طالب، طلحه بن عبيدالله، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي وقاص -رضی الله عنهم-، بودند، امام بخاري داستان شوري را در صحيح خود بيان كرده است، و او دو قضية مهم كه بحث و مناقشه‌هاي زيادي پيرامون آن شده است را براي ما بيان كرده است، پس وقتي ما مي‌گوييم كه بايد تحقيق كنيم، الحمدلله مي‌توانيم تحقيق كنيم و به آنچه درست و حقيقت است رهنمود شويم، و براي چنين قضايايي مي‌توانيم روايت‌هاي درست و صحيحي بيابيم.

بخاري در مورد كشته شدن عمر -رضی الله عنه- داستاني طولاني بيان كرده تا اينكه به اينجا مي‌رسد كه به عمر گفته شد: اي امير المؤمنين! وصيت كن و جانشيني براي خود تعيين نما. عمر گفت: براي اين كار از اين افراد كسي را سزاوارتر نمي‌بينم افرادي كه پيامبر وفات نمود و از آنها راضي بود، و آنها علي، عثمان، زبير، طلحه، سعد و عبدالرحمن بن عوف را نام برد.

و گفت: عبدالله بن عمر در جمع شما حاضر مي‌شود اما او در خلافت حقي ندارد، اگر فرمانروايي و خلافت به سعد رسيد او شايسته است، و اگر به او نرسيد از او كمك بگيريد، و بدانيد كه من او را به خاطر ناتواني يا خيانتي عزل نكردم.

در اين وقت آن شش نفر -رضی الله عنهم- گرد هم آمدند و عبدالرحمن گفت: سه نفر را از ميان خود انتخاب كنيد. زبير گفت: من به نفع علي كنار مي‌روم[1]. و طلحه گفت: من به نفع عثمان كنار مي‌روم. و سعد گفت: من به نفع عبدالرحمن بن عوف كنار مي‌روم. و اينگونه سه نفر طلحه و زبير و سعد بن ابي وقاص كنار رفتند. و سه نفر به عنوان نامزد خلافت باقي ماندند يعني علي بن ابي طالب و عثمان و عبدالرحمن بن عوف، عبدالرحمن به علي و عثمان گفت: هر كدام از شما دو نفر از اين مسئوليت كناره‌گيري كند ما اختيار را به او وا مي‌گذاريم تا از دو نفر ديگر آن را كه بهتر است انتخاب كند آنگاه علي و عثمان سكوت كردند.

عبدالرحمن بن عوف گفت: انتخاب را به من وا مي‌گذاريد؟ سوگند به خدا كه بر من لازم است تا بهترين شما را انتخاب كنم.

علي و عثمان گفتد: بله، آن وقت عبدالرحمن دست يكي را گرفت و گفت: تو خويشاوند پيامبر هستي و در پذيرفتن اسلام پيشگام بوده‌اي، تو را به خدا سوگند مي‌دهم كه اگر تو را به عنوان امير انتخاب كردم عدالت كني، و اگر عثمان را به عنوان امير و خليفه انتخاب كردم از او اطاعت كني. سپس پيش عثمان رفت و همين حرف‌ها را به او گفت. و وقتي عبدالرحمن از آن دو عهد گرفت، گفت: عثمان دست خود را بلند كن، و با عثمان بيعت كرد، و علي نيز با عثمان بيعت نمود و اهل خانه آمدند و با او بيعت كردند[2].

اين بود روايت بيعت با عثمان -رضی الله عنه- چنان كه در صحيح بخاري آمده است.

و تفصيلات ديگري دارد كه در روايت صحيح آمده است كه عبدالرحمن بن عوف سه روز نشست و از مهاجران و انصار مي‌پرسيد و گفت: سوگند به خدا هيچ خانه‌اي از خانه‌هاي انصار و مهاجران را نگذاشته‌ام مگر از آنها پرسيده‌ام، و ديدم كه آنها هيچ كسي را با عثمان برابر قرار نمي‌دهند[3].

يعني بلافاصله با عثمان بيعت نشد و بلكه عبدالرحمن بعد از عهد گرفتن از عثمان و علي تا سه روز صبر كرد و مشوره نمود و بعد از آن عثمان را انتخاب كرد. متأسفانه كتابهاي جديدي كه از حيات و زندگى اصحاب سخن مي‌گويند به روايت بخاري توجه نمي‌كنند و روايت دروغين ابو مخنف را كه در تاريخ طبري آمده است بيان مي‌دارند، و اينك متن روايت ابو مخنف:

وقتي عمر بن الخطاب ضربه خورد، به او گفتند: كسي را به عنوان جانشين خود انتخاب كن، گفت: چه كسي را جانشين خود كنم؟ اگر ابو عبيده بن جراح زنده مي‌بود او را جانشين خود مي‌كردم، و اگر پروردگارم از من مي‌پرسيد مي‌گفتم از پيامبرت شنيدم كه مي‌گفت ابو عبيده امين اين امت است، و اگر سالم مولاي حذيفه زنده مي‌بود او را جانشين خود مي‌كردم، اگر پروردگارم از من مي‌پرسيد مي‌گفتم از پيامبرت شنيدم كه مي‌گفت: سالم به شدّت خدا را دوست دارد.

مردي به او گفت: عبدالله بن عمر را جانشين خود كن، گفت: خداوند تو را بكشد و نابودت كند، سوگند به خدا كه اين سخن را به خاطر خدا نگفتي، واي بر تو چگونه مردي را به عنوان جانشين خود انتخاب كنم كه نتوانست زنش را طلاق دهد، ما سهميه‌اي در كارهايتان نداريم، علاقه‌مند نيستم كه از خانواده‌ام كسي اين كار را به عهده بگيرد، اگر كار خوب و خيري بوده است از آن بهره‌مند شده‌ايم، و اگر شرّي بوده از ما دور مي‌شود، براي خاندان عمر كافي است كه يك نفر از آنها بازخواست شود و در مورد امت محمد زير سؤال قرار بگيرد، من خودم را به زحمت انداخته‌ام و خانواده‌ام را محروم كرده‌ام، و اگر نه گناهي كرده باشم و نه پاداشي به من برسد خوشبتخت هستم، و نگاه كنيد اگر كسي را جانشين خود قرار دهم كسي براي خودش جانشين تعيين كرده كه از من بهتر بوده است، و اگر كسى را به عنوان جانشين تعيين نكنم، كسي براي خودش جانشين تعيين نكرده كه از من بهتر بوده است، و خداوند هرگز دين خود را نابود نمي‌كند.

آنگاه مردم بيرون رفتند و دوباره آمدند و گفتند چيزي مي‌گفتي و مسئوليت را به كسي مي‌سپردي بهتر بود، گفت: بعد از آنچه به شما گفتم تصميم گرفتم كه فكر كنم و فرمانروايي بر شما را به فردي از شما بسپارم كه از همه‌تان شايسته‌تر است كه شما را به سوي حق سوق مي‌دهد، و به سوي علي اشاره كرد، بيهوش شدم و در خواب ديدم كه مردي وارد باغي شد كه خودش درختان آن را كاشته بود و ميوه‌هاي تر و تازه و رسيده را مي‌چيد و با خودش بر مي‌داشت، دانستم كه خداوند جان عمر را مي‌گيرد، پس نمي‌خواهم كه در حال حيات و بعد از مرگ هم مسئوليت به عهدة من باشد، از اين گروهي كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود آنها از اهل بهشت هستند يكي از انتخاب كنيد، سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل از همان گروه است اما او را در امر خلافت داخل نمي‌كنم، ولي شش نفر ديگر علي و عثمان كه هر دو از فرزندان عبد مناف هستند، و عبدالرحمن و سعد دايي‌هاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌باشند، و زبير بن عوام حواري پيامبر و پسر عمه‌اش است و طلحه بن عبيدالله مرد نيك و خوبي است از اينها يكي را انتخاب كنيد، و وقتي كسي را به عنوان امير و خليفه قبول كرديد به خوبي از او حمايت كنيد و او را ياري دهيد و اگر به فردي از شما امانتي سپرد امانت را به او باز گردانيد.

آنگاه مردم بيرون رفتند و عباس به علي گفت: با آنها همراه مباش. علي گفت: اختلاف را دوست ندارم. عباس گفت: پس چيز ناخوشايندي خواهي ديد. صبح روز ديگر عمر، عثمان و علي و سعد و عبدالرحمن بن عوف و زبير بن عوام را فرا خواند و گفت: فكر كردم و ديدم كه شما سران و فرماندهان مردم هستيد، و بايد از شما كسي خلافت را به عهده بگيرد، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در حالي وفات يافت كه از شما راضي بود، اگر شما درست باشيد و پايداري كنيد از اينكه مردم عليه شما باشند بيم ندارم، و بلكه آنچه از آن مي‌ترسم اين است كه با همديگر اختلاف كنيد و آنگاه مردم دچار اختلاف و تفرقه مي‌شوند، پس بلند شويد و از عايشه اجازه بگيريد و وارد حجرة او شديد و با همديگر مشوره كنيد و يكي را از ميان خودتان انتخاب كنيد.

سپس گفت: داخل حجره عايشه نرويد بلكه نزديك آن بنشينيد و آنگاه سرش را گذاشت، و بدنش خون‌ريزي مي‌كرد.

آنها وارد شدند و با يكديگر آهسته حرف زدند سپس صدايشان بلند شد و عبدالرحمن بن عمر گفت: سبحان الله امير المؤمنين هنوز وفات نكرده است، با صداي عبدالرحمن عمر بيدار شد و گفت: برويد وقتي من مُردم تا سه روز با هم مشوره كنيد و در اين سه روز صهيب پيش‌نماز مردم باشد و روز چهارم حتماً بايد امير و خليفه‌اي داشته باشيد، و عبدالله بن عمر به عنوان مشاور در جمع شما حضور بيابد اما حق انتخاب شدن را ندارد، و طلحه در امر خلافت شريك شماست اگر در اين سه روز آمد او را در جمع خود حاضر كنيد و اگر اين سه روز گذشت و هنوز او نيامده بود پس كارتان را بكنيد چه كسي مسئوليت قانع كردن طلحه را به عهده مي‌گيرد؟ سعد بن ابي وقاص گفت: من و او ان شاء الله مخالفت نمي‌كند، عمر گفت: اميدوارم مخالفت نكند ان شاء الله، و گمان نمي‌برم غير از اين دو مرد علي و عثمان كسي امر خلافت را به عهده بگيرد. اگر عثمان خليفه شود مردي نرم خو است و اگر علي خليفه شود مردي شاد و خوش طبع است، و بهتر مردم را به سوي حق مي‌دهد.

و اگر سعد را امير قرار دهيد او شايسته آن است، و اگر او را امير قرار نداديد بايد كه امير از او كمك بگيرد زيرا من او را به خاطر ضعف يا خيانتي عزل نكردم، و عبدالرحمن بن عوف مرد عاقلي است، و مدد الهي راهنماي اوست، سخن او را گوش كنيد. و به ابي طلحه انصاري گفت: اي ابا طلحه خداوند اسلام را بوسيله شما عزت و قدرت داد، پنجاه نفر از انصار را انتخاب كن و اين گروه را وادار كن تا يكي را از ميان خود انتخاب كنند.

و به مقداد بن الأسود گفت: وقتي مرا در قبر گذاشتيد اين گروه را جمع كن تا مردي از ميان خود را انتخاب كنند. و به صهيب گفت: تا سه روز پيش‌نماز مردم باش، و علي و عثمان و زبير و سعد و عبدالرحمن بن عوف و طلحه را اگر آمد بياور و عبدالله بن عمر را در جمع آنها حاضر كن اما او حق به عهد گرفتن خلافت را ندارد، و آنگاه بالاي سرشان بايست اگر پنج تا به اتفاق مردي را به عنوان امير قبول كرد و يكي مخالفت كرد با شمشير سر او را از تنش جدا كن.

و اگر چهار تا اتفاق كردند و يكي را انتخاب نمودند و دو نفر ديگر نپذيرفتند گردن آن دو را بزن. اگر سه نفر از آنها مردي را امير كردند و سه نفر ديگر كسي ديگر را انتخاب كردند، آنگاه عبدالله بن عمر را داور قرار دهيد، و او هر گروهي را كه انتخاب كرد همان گروه از ميان خود كسي را به عنوان امير انتخاب كنند، اگر آنها داوري عبدالله بن عمر را نپذيرفتند با كساني باشيد كه عبدالرحمن بن عوف با آنهاست، و ديگران اگر خواستند با آنچه مردم بر آن اتفاق كرده‌اند مخالفت نمايند را بكشيد[4].

من (مولف) مي‌گويم: سبحان الله! چگونه عمر -رضی الله عنه- ريختن خون اين اصحاب بزرگ علي و عثمان و طلحه و زبير و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي وقاص را حلال مي‌داند، و حال آن كه او مي‌گويد: اينها قومي هستند كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- وفات يافت و از آنها راضي بود، پس دروغ بودن روايت مشخص است، سپس چه كسي مي‌تواند اين دستور را اجرا كند؟ و آيا اگر اينها را به قتل برساند او را مي‌گذارند؟ ترديدي نيست كه چنين روايتي دروغ و ساختگي است.

بازگشت به روايت صحيح:

مردم به اتفاق با عثمان بيعت كردند، و او بعد از ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- از همه اصحاب برتر و افضل است، چون ابن عمر -رضی الله عنهما- مي‌گويد: ما بعد از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- هيچ كسي را با ابوبكر برابر قرار نمي‌داديم، و سپس عمر و سپس عثمان را از همه برتر مي‌دانستيم، و بقيه اصحاب پيامبر را از يكديگر برتر نمي‌شمرديم[5].

و در روايت طبري آمده است كه او گفت: پيامبر مي‌شنيد اما اعتراض نمي‌كرد[6].

و عبدالله بن مسعود در مورد بيعت با عثمان مي‌گويد: ما مسئوليت امر را به كسي سپرده‌ايم كه داراي برتري است[7].

بنابراين امام ايوب بن ابي تميم السختياني و امام احمد و امام دار قطني مي‌گويند: هر كس علي را بر عثمان مقدم دارد مهاجرين و انصار را تحقير كرده است. چون عبدالرحمن بن عوف گفت: هيچ خانه‌اي از خانه‌هاي انصار و مهاجران را نگذاشته‌ام مگر آن كه وارد آن شده‌ام، و هيچ كسي را نديدم كه كسي را با عثمان برابر قرار دهد. همه عثمان -رضی الله عنه- را برتر مي‌شمردند.

و همه با عثمان بن عفّان -رضی الله عنه- بيعت كردند. امام احمد بن حنبل مي‌گويد: همه به اجماع با عثمان بيعت كردند و بيعت او از بيعت همه محكم‌تر بود[8].

 


[1]- این روایت حقیقت امر را بیان می‌دارد که زبیر -رضي الله عنه- با علی دشمنی نداشته است، زیرا او پسر عمه علی صفيه بنت عبدالمطلب بود و علی را برای خلافت نامزد کرد.

[2]- بخاری کتاب فضائل الصحابه – باب قصة البیعة 3700.

[3]- بخارى کتاب الاحکام باب کیف یبایع الامام الناس حديث 7207.

[4]- تاریخ طبری 3/292.

[5]- بخاری کتاب فضائل الصحابه – باب مناقب عثمان حديث 3697.

[6]- معجم الطبرانی الکبیر 12/13132 – السنة خلال ص 398 والسنه، ابن ابی عاصم 553 و آلبانی سند آن را صحیح دانسته است.

[7]- السنة خلال ص 320.

[8]- منبع سابق.

بر گرفته از کتاب:

نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام

تأليف:دكتر عثمان بن محمد خميس

 

نوشته شده توسط اهل سنت جنوب

 

 

 

 

 

پاسخ به مقاله "در شورای شش نفره چه گذشت؟"

 

 

اول اینکه چرا همین مردمی که به عمر گفتند برای خود جانشینی انتخاب کند  به پیامبر (ص) همچنین پیشنهادی نکردند ؟ آیا انسان عاقل می پذیرد که مردم عادی به ضروری بودن جانشین پی ببرند ولی پیامبر (ص) که عقل کل بودند ضرورت  این موضوع را حس نکنند  !!!

عمر عبد الرحمن را به این خاطر  جزء شورا قرار داد که می دانست او جانب دامادش عثمان را فرو نمی گذارد تا جانب دیگری را بگیرد  چون عثمان  خود یکی از مهره های اصلی  به خلافت رساندن عمر بود  چنانکه در منابع معتبر اهل سنت هم آمده که  ابوبکر در لحضات آخر عمر عثمان را برای نوشتن وصیتش که مبنی بر خلیفه شدن عمر بود  انتخاب نمود 

آن روایت بخاری هم که در آن آمده که" عبد الرحمن رو به عثمان وعلی(ع)   می کند  ومی گوید سوگند بخورید  که هر کدامتان را که به امیری  انتخاب کردم دیگری از او پیروی نماید "به قدری سانسور شده که هیچ مفهوم درستی ندارد  چرا که معلوم نیست روی چه معیارقانونی ای   عبد الرحمن  عثمان را انتخاب کرده ؟

جالب اینجاست که  در این روایت  آمده که عبد الرحمن ابتدا می گوید بر من واجب است تا بهترینتان را بر گزینم وسپس  می گوید یا علی تو در اسلام پیشگام بوده ای وخویشاوند پیامبر ی  ولی ناگهان دست عثمان در این میان بالا می رود وبه خلافت بر گزیده می شود !!!!

 به راستی عثمان چه فضایلی داشته   که اینقدر مورد توجه واقع می شود ؟

  اسلام آوردنش که پس از چند سال اسلام آورد؟

 دلیر وشجاع بودنش که در بسیاری از  جنگها فرار را بر قرار ترجیه داده است ؟

و...

  واما اینکه  بخاری در صحیحش روایتی را از قول ابن عمر آورده وگفته که ما در میان اصحاب پیامبر  اول ابوبکر وبعد عمر وبعد عثمان را با فضیلتر می دانستیم وبعد از اینان همه اصحاب را یکسان می پنداشتیم ؟ باید گفت  یا این روایت را به دروغ از ابن عمر نقل کرده اند ویا  ابن عمر به دلیل کینه ای که با علی _(ع) داشته اینگونه گفته است

  چرا که چگونه ممکن است ابوبکر از همه با فضیلتر باشد با اینکه در صحیح بخاری آمده است  در اواخر عمر پیامبر (ص)  در محضر ایشان با صدای بلند با عمر جر وبحث ونزاع  می کنند وطوری رفتار می نمایند که در مذمت آنان  این آیه نازل می شود که : ای مسلمانان  صدای خود را نزد پیامبر بالا نبرید  چرا که باعث می شود اعمالتان همه نابود شوند ؟ پس کسانی که  پس از بیست سال همنشینی با پیامبر (ص) هنوز آداب همنشینی  در حضور ایشان را نمی دانند چطور می توانند  بهترین صحابه باشند 

  وباز عمر چگونه می تواند  یکی از بهترین اصحاب باشد که همانطور که در مقاله پیشین بررسی شد در لحظات آخر عمر پیامبر گرامی اسلام  وقتی که می خواستند وصیت کتبی  کنند   با بی ادبی وبی شرمی تمام خطاب به ایشان گفت  "  این مرد هذیان  می گوید وکتاب خدا ما را بس است"  وپیامبر (ص) فرمودند مرا رها کنید که این درد (بیماری ) بر من گوارتر از درد  چیزی که مرا به آن نسبت می دهید چنانکه در صحیح بخاری هم  عینا آمده است ؟

  عثمان چگونه می تواند یکی از بهترین اصحاب باشد  که  بعد از بسیاری از  صحابه مسلمان شد ودر هر جنگی هم که شرکت کرده   دیری نپائیده که پا به فرار گذاشته است ؟

 وباز اینان چگونه از بهترین اصحاب پیامبر (ص) می توانند باشند  که

در ليلة العقبة ـ هنگاميكه پيامبر اكرمـ صلى الله عليه و سلّم ـ از تبوك مراجعت مى كرد و قصد عبور از گردنه را داشتند دوازده نفر از صحابه كرام قصد ترور و كشتن پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ را داشته و در حاليكه صورتهاى خود را بسته بودند به حضرت حملهو ر شدند... راستى اين دوازده نفر چه كسانى هستند؟

امام ابن حزم  در کتاب المحلی نام پنج نفر را برده است:

أن ابابكر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن أبى وقّاص أرادوا قتل النبي و إلقاءهُ من العقبة فى تبوك.» !!!!!!!!!!!

هرچند، ابن حزم راوى اين حديث را كه وليد بن جميع مى باشد ضعيف مى داند. ولى علماء رجالى ما اهل سنت همانند ابو نعيم و ابوزرعه و يحيى بن معين و احمد بن حنبل، و ابن حبان و عجلى و ابن سعد و ديگران او را موثق مى دانند (الثقات ص465)

و.......

  در کجا  آمده که آیه ای همچون آیه " هذان خصمان اختصموا فی ربهم  ..." در حق کسی دیگر جز  علی (ع) نازل شده باشد چنانکه در صحیح بخاری ج6در ذیل تفسر سوره حج  آمده است

 در کجا آمده است که کسی گفته باشد  من از لحاظ قضاوت از علی (ع) برترم چنانکه در صحیح بخاری آمده است  عمر اعتراف می کند که آشنا ترین ما به کار قضاوت علی است

  حدیث " یا علی  انت به منزله هارون منی الا انه لا نبی بعدی " در حق  چه کسی جز   علی (ع) آمده است

 حدیث شریف ومشهور " من کنت مولاه فهذا علی مولاه "  در حق چه کسی جز علی (ع) نازل شده است

 حدیث طیر مشوی ( مرغ بریان )  در حق چه کسی جز علی (ع) آمده است ؟

  چنانچه نسائى به سند خود از انس بن مالك نقل كرده كه نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) پرنده اى بود، حضرت به خداوند عرض كرد: «اللّهمّ ائتنى باحبّ خلقك اليك يأكل معى من هذا الطائر. فجاء ابوبكر فردّه، ثم جاء عمر فردّه، ثم جاء علىٌّ فاذن له»; «بار خدايا! محبوب ترين خلق نزد خود را به سوى من بفرست تا با من در اين پرنده هم غذا شود. ابوبكر آمد، او را رد كرد، عمر آمد او را نيز رد كرد، على(عليه السلام) آمد، به او اذن داد».
رجال سند نسائى اين چنين است: «نسائى از زكريا بن يحيى، از حسن بن حمّاد، از مسهر بن عبدالملك، از عيسى بن عمر، از سدّى، از انس بن مالك...».
تمام رجال اين سند از مشاهير و افراد مورد وثوق نزد اهل سنت اند; كه در اين جا توثيق رجال آن را از زبان علماى اهل سنّت نقل مى كنيم:


1ـ نسائى; وى كسى است كه مورد وثوق و اعتماد عموم علماى اهل سنت است. ابوالحجّاج مزّى مى گويد: «نسائى، قاضى، حافظ، صاحب كتاب سنن و ديگر كتب مشهور است، او يكى از امامان مبرّز و حفّاظ متقن و... مى باشد».


2ـ زكريا بن يحيى; ذهبى و نسائى و عبد الغنىّ بن سعيد او را ثقه معرفى كرده اند.
3ـ حسن بن حمّاد; ذهبى او را كوفى ثقه،و ابن حجر از قول موسى بن اسحاق او را ثقه مأمون و... معرفى كرده اند.


4ـ مسهّر بن عبد الملك بن سلع همدانى كوفى; وى كسى است كه ابن حبّان او را در «الثقات» ذكر كرده و حسن بن حمّاد ورّاق نيز او را توثيق نموده است.


5ـ عيسى بن عمر; احمد در حقّ او گفته كه درباره او مشكلى وجود ندارد و يحيى بن معين و نسائى و خطيب و ابن حبّان و عجلى و ابن نمير او را توثيق كرده اند

 

6ـ سدّى; كسى است كه احمد بن حنبل و عجلى و صمعانى او را ثوثيق كرده اند. و ابن عدى او را صدوق دانسته،( و يحيى بن سعيد درباره او مى گويد: «من نشنيدم كه هيچ كس درباره سدّى به جز خير بگويد، و هيچ كس او را ترك نكرده است».او از رجال صحيح مسلم و ابوداوود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه است

  و...........

 اما اینکه گفته شده عبد الرحمن بن عوف پس از سه روز با مشورت با مردم با عثمان بیعت کرد  باید گفت بنا به دلایلی  این ماجرا حقیقت ندارد :

 1-      در این روایت گفته شده که عبد الرحمن  تمامی خانه های مهاجرین وانصار را یک به یک رفته واز آنها سوال نموده است حال باید  دید مگر می شود ظرف سه به تمامی خانه های  شهر بزرگی چون مدینه  یک به یک رفت ونظرات  همه صاحبانشان را جویا شد؟؟؟

2-  در اولین روایت  آمده است که عبد الرحمن می گوید کدامیک از شما کنار می رود تا انتخاب خلیفه با او باشد  واین نشان می دهد که نوعی دیکتاتوری وزور بر شورا ی کذائی حکمفرما بوده واز مشورت با مردم خبری نبوده است

3-   به راستی عثمان چه فضائلی داشته که موجب شده مردم کسی را با او برابر ندانند؟

4-  روایتی در همین صحیح بخاری در رابطه با شورای شش نفره آمده است که به صراحت نشانگر توطئه عبد الرحمن وعواملش بر علیه حضرت علی (ع) وجلوگیری  از خلافت ایشان می باشد

بخاری در صحیح خود در کتاب احکام در فصل " کیف یبایع الامام الناس  " آورده است که مسور  گفت : عبد الرحمن در شبی پس از  خواب کوتاهی به سراغ من آمد  ودر خانه را زد تا بیدار شدم گفت  می بینم خوابیده ای به خدا سوگند امشب خواب به چشمانم  راه نیافت   اکنون برو  زبیر وسعد (دو تن از  نامزدها)  را بیاور تا با آنها مشورت کنم  من آن دو را آوردم  پس با آن دو مشورت کرد پس گفت  علی را نیز صدا بزن با او نیز در گوشی صحبت کرد تا پاسی از شب گذشت سپس علی از نزد وی برخاست در حالی که وی می خواست علی را نگهدارد

 عبد الرحمن به خاطر چیزی از علی می ترسید

 پس (به من ) گفت عثمان را صدا بزن او را نیز صدا زدم وبا او نیز در گوشی سخن بسیار گفت  تا اینکه با صدای منوذن آن دو نیز از هم جدا شدند  هنگامی که مردم نماز صبح رتا به جای آوردند  آن گروه نزدیک هم جمع شدند  عبد الرحمن  دنبال مهاجرین وانصاری که در شهر بودند فرستاد  وفرماندهان سپاه را نیز فرا خواند  عبد الرحمن پس از گفتن شهادتین  گفت:

 ای علی  من در کار مردم نگریستم ودیدم کسی جز عثمان را نمی پذیرند  پس بهانه ای بر ضد خودت قرار مده 

  سپس رو به عثمان کرد وگفت من با تو بر سنت پیامبر  وسنت دو خلیفه پیشین بیعت می کنم  ومردم  نیز با عثمان بیعت کردند !!!

پژوهشگر از این روایت در می یابد که بنا به نقل بخاری این توطئه در یک شب طرح ریزی شده ونیز می تواند دریابد که  عبد الرحمن تا چه اندازه زیرک بوده  وانتخاب عمر بیهوده نبوده است

 به سخن راوی یعنی مسور بار دیگر با دقت بنگرید که می گوید علی را صدا زدم  پس با او صحبت کرد وعلی از نزد وی برخاست که برود واو هنوز امید داشت که علی بماند  این به ما نشان می دهد که عبد الرحمن بن عوف همان  کسی است که علی را برای رسیدن به خلافت امید وار ساخت  تا از شورای پوشالی  بیرون نرود  وباعث دودستگی امت نشود  چنانچه در سقیفه نیز چنین کردند  وآنچه این احتمال را تقویت می کند این است که مسور گفته " عبد الرحمن به خاطر چیزی از علی می ترسیذ " یعنی می ترسیده که  علی (ع) کاری انجام دهد  وگرنه چرا صبح روز بعدش   در حضور مردم وسران  فقط خطاب به علی (ع) می گوید : ای علی  من در کار مردم نگریستم  وآنها کسی جز عثمان را نمی پذیرند پس بهانه ای بر ضد خودت قرار مده وچرا مثلا نمی گوید ای علی وای طلحه وای زبیر ؟؟؟؟؟؟؟

 پس معلوم می شود که مشورت عبد الرحمن فقط با چها ر نفر عضو شوری بوده ونه با مردم  واو  طلحه  زبیر را وسعد را که از سران قبایل بودند   برای  خلافت عثمان قانع کرده بود .

 

ومن الله التوفیق وعلیه التکلان

 

منابع  علاوه بر نظرات شخصی خودم :

1-     موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

2-     سایت رسمی حضرت آیة الله مکارم شیرازی  ( ادام اللله ظله )

3-      اهل سنت واقعی نوشته دکتر تیجانی با ترجمه آقای مهری

4-     المراجعات مرحوم سلطان الواعظین شیرازی

 


موضوعات مرتبط: مقاله "در شورای شش نفره چه گذشت " وپاسخ آن
[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 19:43 ] [ سید علی (ظهار الفضائح)(خادم الائمه) ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجانب سید علی (ظهار الفضائح)(خادم الائمه) 22 ساله این وبلاگ را جهت پاسخ دادن به کلیه شبهات ومقالات وکتب اهل سنت که در آنها به عقاید شیعه حمله شده ایجاد نموده ام
همچنین تصمیم دارم تا به توجیهاتی که اهل سنت در زمینه اشکالات علمی از طرف شیعه نموده اند
پاسخ بگویم
مثلا مدتی است که اهل سنت جوابیه هایی بر کتابهای انتقادی شیعیان نوشته اند مانند بلکه گمراه شدی که مثلا ردی است بر کتاب آنگاه که هدایت شدم یا الحجج الدامغات که مثلا ردی است بر کتای المراجعات علامه شرف الدین موسوی روزهای پیشاور که مثلا ردی است بر شبهای پیشاور که یکی از اهداف مهم این وبلاگ انشاء الله پاسخ به این جوابیه هاست که اکثرامضحک بوده ومغرضانه نوشته شده اند
همچنین اینجانب آمادگی دارد در موضوعات مربوط به شیعه وسنی با اطلاع قبلی مناظره آنلاین داشته باشد

توجه: جهت ترویج فرهنگ شیعی ودفاع از حقانیت اهل بیت علیهم السلام استفاده از مطالب این وبلاگ حتی بدون ذکر نام وبلاگ ونویسنده نیز مجاز می باشد
در ضمن دوستان سوالات خود را می توانند در بخش نظرات مطرح کنند یا به ایمیل اینجانب ارسال فرمایند
موضوعات وب
امکانات وب
Begin WebGozar.com Newsletter code -->





Powered by WebGozar