تبليغاتX

قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ): يا علي هم أهل ولايتك وشيعتك ومحبوك يحبونك بحبي ويحبوني بحب الله هم الفائزون يوم القيامة

شیعه بر حق است - بحث های تخصصی 3 –سلسله مباحث عصرهای پیشاور ردی بر کتاب خنده دار روزهای پیشاور (لطائف پیشاوری) قسمت 1

بحث های تخصصی 3 –سلسله مباحث عصرهای پیشاور ردی بر کتاب خنده دار روزهای پیشاور (لطائف پیشاوری) قسمت 1

  سلام خوانندگان عزیز در این قسمت به ۹ شبهه آقای سجودی در کتاب روزهای پیشاور پاسخ داده ایم که انشا ءالله به تدریج به تمامی شبهات قابل بررسی ایشان پاسخ خواهیم داد

ادعای اول مولف کتاب شبهای پیشاور - همراهی ابوبکر با پیامبر در غار ثور دلیل بر ثبوت خلافت او نیست ! ...

 

    جواب آقای  سجودی به ادعای اول  :

   خوب است که قبول داری، ابوبکر در غار ثور همراه پیامبر بود. نوه های شیعۀ تو در قرن 21 می گویند: او ابوبکر دیگری بود و از بیخ قضیه را منکرند !  البته این دسته  از تو عاقل ترند ! چون می دانند همراهی ابوبکر با رسول در غار اگر دلیل بر ثبوت خلافت ایشان نیست، دست کم دلیل ثبوت ایمان او هست. دلیل اخلاص او ، دلیل اعتماد رسول به او و دلیل همراهی او با رسول در وقت خطر است. و این مسائل شیعۀ قرن 21 را خوش نمی آید و همه چیز را حاشا می کنند. و البته دیوار حاشا بلند است ! خیلی بلند.

  

*** پاسخ ما  به جواب اول آقای سجودی   :

 

مرحوم سلطان الواعظین شیرازی  در آن موقع با توجه به اطلاعاتی که داشتند  این امر را قبول داشتند حال ما هردو حالت را بررسی می کنیم اول فرض می کنیم

که ابوبکر با پیامبر (ص) در غار بوده است ( قسمتی از جواب از متن شبهای پیشاور انتخاب شده چون آقای سجودی به آنها پاسخی نداده است )

اما با فرض اینکه ابوبکر خلیفه اول شما همراه پیامبر در غار بوده است آیه 40 سوره توبه هیچ فضیلتی برای اونیست . اگر منظور "ان الله معنا" "خدا با ماست" که هیچ دلیلی نیست که این معیت معیت خاصه باشدچرا که در آیه 8سوره مجادله آمده که "آیا ندیدی وندانستی که آنچه در آسمانها وزمین است خدا بر آن آگاه است اگر چنانچه سه نفربا هم راز گویند خدا چهارمین آنهاست... وهرکجا که باشند خدا با آنهاست" همانطورکه معلوم شد خدا  با همه است چه افراد خوب وچه افراد بد)1واگر منظور از معیت در اینجا کمک کردن وهمراهی ونصرت باشد که خداوند آن را مخصوص پیامبر کرده است مگر نزول سکینه وآرامش از نتایج معیت خاص نیست خوب آنرا هم که خدا مخصوص پیامبر (در آن شرائط خاص) کرده  وفرموده سکینه وآرامش را بر او یعنی پیامبر (ص) نازل کرده است  واینکه گفته شده لازمه معیت خدا با بنده این است که آرامش وسکینه را بر او بفرستد باید گفت که مطمئنا این آرامش مخصوص پیامبر است چرا که هدف اصلی مشرکین یافتن پیامبر بود نه ابوبکر واصلا خدا می بایست پیامبرش را حفظ می کرد تا دینش با قی بماند نه ابوبکر را ولذا لزومی نداشت ابوبکر را مخصوصا یاری کند چرا که اگر پیامبر را حفظ میکرد بقیه هم طفیلا در امان می ماندند مگر وقتی که حضرت موسی به یا رانش گفت خدا با من است خداوند یاران او را از بلا نجات نبخشید همانطور هم در اول آیه آمده است"اگر او را یاری نکنید خداوند اورا (پیامبر) را یاری می کند)لذا اگر اندکی از تعصب خویش دست بردارید می دانید که از عقل به دور است که در اول آیه ازیاری فرد به خصوصی صحبت شود وآنگاه در توضیح آن، سخن از یاری کردن کس دیگر به میان آیداز همه مهمتر اینکه عایشه همه را راحت کرده و(بخاری در صحیح خود در جلد 6 ذیل این آیه از اونقل کرده که عایشه نه تنها نزول این آیه را در حق پدرش ابوبکر نفی کرده بلکه گفته در مدح خاندان ما هیچ آیه ای از قرآن نازل نشده است)2(واقعا متاسفم برادران)البته در ذمشان چراکه بعدا می گوییم اما عده ای از اهل سنت  می گویند چرا حضرت موسی در آنجا به یارانش گفته است خدا با من است  ونگفته است خدا با ماست  ولی در اینجا پیامبر (ص) فرموده است که خداوند با ماست ونفرموده خدا با من است  باید گفت وقتی ما شرائط  یاران حضرت موسی وابوبکر را اگر بررسی نمائیم می دانیم  که یاران حضرت موسی در حقیقت ایمان نیاورده بودند وبسیاری از آنان خدای حضرت موسی را حتی به صورت ظاهری هم نمی شناختند وحتی بعدا هم ایمان در دل بسیاری از آنان رسوخ نکرد وآنها فقط به خاطر رهایی از ظلم فرعون با حضرت موسی  همراه شدند ونه چیز دیگر پس هیچ دلیلی ندارد که حضرت موسی به آنان به گویند همان خدایی که نه به او ایمان آورده ونه می شناسیدش با ماست  ولی قضیه ابوبکرودیگران  خیلی فرق می کند پیامبر (ص) آنها را به دین اسلام  دعوت کرده بود وده سال از تبلیغ ایشان می گذشت  ویک ذهنیتی در این باره داشتند کما اینکه  در جاهای دیگر وقتی خداوند می خواهد بگوید که سکینه وآرامش را بر پیامبر ودیگران نازل کرده صریحا از دیگران به عنوان مومنین یاد می کند (علی رسوله وعلی المومنین ) ولی در اینجا فقط به آوردن (علیه ) یعنی پیامبر (ص) بسنده می کند واین اتفاقا بر خلاف سخن آقای سجودی نشان می دهد که جناب ابوبکر حتی در زمره مومنین هم نبوده  است  والا مگرچه می شد که در اینجا به جای علیه ، علیهما می بود ؟  باز عده ای از برادران اهل سنت می گویند  که چون خداوند از ابوبکر در قرآن به عنوان صاحب (همراه ) یاد می کند  لازم  نبوده که صیغه به صورت مثنی بیاید بلکه چون ابوبکر دوست پیامبر (ص) بوده این سکینه وآرامش بر او هم نازل شده!!!!!!  باید گفت  لفظ صاحب فقط به معنای همراه است وبه معنای دوست نیست مثلا در صحیح بخاری آمده است كه وقتي عبدالله بن ابي بن سلول گفت: اگر به مدينه باز گرديم آن كه عزيزتر و گرامي‌تر است، آن كه خوارتر است بيرون خواهد كرد – عبدالله بن ابي بن سلول رئيس منافقين در مدينه بود – وقتي اين سخن به عمر رسيد گفت: اي پيامبر خدا بگذار گردن اين منافق را بزنم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: با او كاري داشته نباش چون اگر او را بكشي مردم خواهند گفت كه محمد اصحاب خود را مي‌كشد ملاحظه می فرمایید که پیامبر (ص)  این شخص منافق را صحابی خود می داند  پس لفظ صحابی ،مصاحبت و... لزوما به معنای دوست  بودن نیست بلکه مطلقا به معنای همراه است چه طرف دوست باشد وچه دشمن

ـ دليل قرآنى در عدم حضور ابوبكر در غار :

دركتاب البدايه و النهايه جلد 3 صفحه 176 آمده است كه ابن بكر يا بطور كاملتر عبدالله بن بكر بن اريقط راهنما و همراه پيامبر بوده كه به همراه حضرت رسول(ص) به سمت مدينه در حركت بودند. شايد برخي بگويند كه نفر سوم ابوبكر بوده است. اما بايد بدانند كه قرآن همان دو نفر را اعلام نموده است. در آيه 40 سوره توبه اشاره شده است كه دو تن در غار حاضر بوده اند و پيامبر به همراه خود گفته كه نترس كه خداوند با ماست. بنابراين نمي توانسته ابوبكر هم به همراه پيامبر باشد.قرآن مى فرمايد : « ثانِىَ اثْنَيْنِ إذْ هُمَا فِى الْغارِ » (3)

يعنى درباره پيامبر و راهنماى او سخن گفته و اگر ابوبكر نفر سوّمى بود خداوند تعالى چنين مى فرمود : ثالِثُ ثَلاثَه يعنى او يكى از سه نفر بود ... بنا بر اين ابوبكر كجاى اين ماجرا قرار داشت ؟

2 ـ دليل اوّل صحيح بخارى :

عمر پيوسته همراه ابوبكر بود كه با سفر كردن او مسافرت مى كرد و با مستقر شدن او مستقر مى شد ، و أدلّه بسيارى وجود دارد كه عمر با ساير مسلمانان چون داماد خود ، خنيس بن حذافة سهمى و سعيد بن عمرو بن نفيل و طلحة بن عبيدالله و صهيب بن سنان (4) و حمزة بن عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان (5) به مدينه هجرت نمود .

لذا پيامبر صلّى الله عليه و آله در مدينه بعد از هجرت به آن شهر عقد اخوت بست و در همان جا بين ابوبكر و عمر برادرى برقرار نمود (۶) و بخارى هجرت ابوبكر با عمر و سالم برده ابوحذيفه را قبل از هجرت پيامبر صلّى الله عليه و آله تأئيد نمود ، زيرا حديثى را از ابن عمر نقل كرده كه در آن چنين آمده است :

سالم مولاى ابوحذيفه امامت جماعت مهاجرين نخست و اصحاب پيامبر صلّى الله عليه و آله را در مسجد قبا به عهده داشت كه در ميان آنها ابوبكر و عمر و ابوسلمه و زيد و عامر بن ربيعه به چشم مى خوردند .

بنا بر اين مسجد قبا كه در راه مدينه واقع است ابوبكر و عمر و سالم و ديگران در هنگام هجرت در آن نماز جماعت خوانده اند

 (۷) .

3 ـ دليل دوم صحيح بخارى :

و بخارى هجرت اين گروه را به مدينه بار ديگر نيز در صحيح خود بيان نمود : ابن عمر مى گويد :

چون گروه نخست مهاجرين به محلّى در قباء وارد شدند ، قبل از قدوم رسول خدا صلّى الله عليه و آله ، سالم ، مولى أبى حذيفه امام جماعت آنها بود و قرآن خواندن او از همه بيشتر بود (۸) .

پس مسلمانان موجود در مكه به مدينه هجرت كردند و در ضمن

 

 آنها أبوبكر و عمر و عثمان وجود داشتند (۹) .

 

و كفّار حاضر در مكّه و كسانى كه بعداً مسلمان شدند ، و تعصب كنندگان رسول خدا صلّى الله عليه و آله در هجرت وى ، در ضمن آنها بودند اعتراف به حاضر بودن ابوبكر در غار نكرده اند ، و احدى از آنان او را در رفتن به غار و حاضر بودن در كوه ثور و

 هجرت از مكّه به مدينه ، مشاهده نكرده است (1۰) .

و تمام گفته هائى كه درباره حضور ابوبكر در اين جاها بيان شده است، استناد به غيب گوئى هائى دارد كه بدون اندك صحّتى در اين زمينه گفته شده اند .

و در اين ميان روايات دروغين اعتماد كاملى بر گفتار مغيره دارد ، و ابوهريره و انس بن مالك و عبد الله بن عمر ، همگى از او نقل حديث كرده اند .

4 ـ دليل سوم صحيح بخارى :

بخارى در صحيح خود بر نازل نشدن آيه غار در حقّ ابوبكر صحّه گذاشته است ، زيرا عايشه نزول آن آيه را در حقّ ابوبكر نفى كرده و گفته است : هيچ آيه از قرآن در حقّ ما نازل نشده است (1۱)

 

۱-جلد دوم سیری در صحیحین

۲-شبهای پیشاور نوشته مرحوم سلطان الواعظین شیرازی

[۳] ـ توبه ، آيه 40

[۴] ـ سيره ابن هشام 121 جلد 2

۵ ـ همان مصدر

6 ـ مستدرك 14 جلد 3 ، السيرة الحلبية 20 جلد 2 ، فتح البارى 211 جلد 7

[7] ـ صحيح بخارى شماره 7175 ، باب استقصاء الموالى و استعمالهم

[8] ـ صحيح بخارى ، شماره 692

[9] ـ سيره ابن هشام ، 121 ، جلد 2

[10 ـ به تمام كتابهاى سيره و حديث و تفسير كه در اين موضوع بحث كرده اند مراجعه نمائيد .

[1۱] ـ صحى بخارى ، 42 ، جلد 6 ، چاپ دارالفكر ، بيروت ، چاپ افست از روى نسخه دار الطّباعه استانبول ، سال 1401 هجرى ، تاريخ ابن أثير ، 199 ، جلد 3 ، ألأغانى ، 90 جلد 16 ، ألبداية و النهاية ، 96 ، جلد 8 ، ألتحفة الّلطيفة ، سخاوى ، 504 ، جلد 2 .

 از ماخذ 3 تا آخر از کتاب "ابوبکر همراه پیامبر نبود " دانلود شده است گرفته شده است

 

 

 

ادعای دوم  مولف کتاب شبهای پیشاور - نماز خواندن ابی بکر با امت ( به فرض ثبوت ) دلیل حق تقدم در امر خلافت نخواهد بود.

   پادشاهی که ولیعهد دارد، اما  در جشن ها یا افتتاح پروژه ها یکی از بستگانش را به  عنوان نماینده می فرستد آیا بعد از مرگ پادشاه، آن نماینده حق دارد که دعوی پادشاهی کند؟

منصفانه قضاوت کنید؛ درچند نماز، امام بودن یا چند روز با پیامبر در غار بودن به ابوبکر مقام علی را می دهد. آیا با این همه حدیث که دربارۀ علی آمده است، این [با او]  برابر است؟...

 

جواب آقای سجودی  به ادعای دوم :

  باید دانست که حضرت محمد(ص) هرگز امر امامت در نماز  را؛ در وقت حضور خود؛ به کس دیگری واگذار نکردند. چهار خلیفۀ راشد هم هرگز نایبی برای نماز نگرفتند؛ نماز به امامت خودشان خوانده می شد. امر نماز بسیار مهم بود.

   شهادت خلیفۀ دوم، خلیفۀ سوم را محتاط نکرد. همواره خودشان امام جماعت مسجد بودند و خلیفۀ چهارم هم، در محراب جانش را از دست داد. پس منصب امامت مهمترین منصب بود. حضرت حسن هم که خلیفه شد، خودش در نماز امام بود.

    پس وقتی پیامبر بیمار بودند و در حضور علی، ابوبکر را امام کرد وعلی پشت سر ابوبکر نماز خواند، این هم هیچ معنی ندارد جز برتری ابوبکر بر علی و  ...

   مثال شما هم در جای خود درست  نیست؛ درستش این است که بگویید:  پادشاهی، نماینده ای به سفارت فرستاد و مدعی ولیعهدی را زیر دست سفیر قرار داد و این زیر دست بودن مدعی، خود دلیلی است بر بی پایه بودن ادعای او .

علی پشت سر  ابوبکر و به امامت ایشان  نماز خواند. پس کتابت را با زحمت فراوان  از احادیث اهل سنت پر کردی تا  برتری علی را ثابت کنی و این همه حدیث در حق ابوبکر را نادیده گرفتی.

فقط یک حدیث کافی بود تا بدانی علی به مقام ابوبکر نمی رسید.

   حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ حَدَّثَهُ قَالَ نَظَرْتُ إِلَى أَقْدَامِ الْمُشْرِكِينَ عَلَى رُءُوسِنَا وَنَحْنُ فِى الْغَارِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ إِلَى قَدَمَيْهِ أَبْصَرَنَا تَحْتَ قَدَمَيْهِ فَقَالَ « يَا أَبَا بَكْرٍ مَا ظَنُّكَ بِاثْنَيْنِ اللَّهُ  ثَالِثُهُمَا ».( بخاری و مسلم )

حضرت انس نقل می کند که ابوبکر برایم گفت:  

  دیدم پاهای مشرکان را که در بالای سر ما ایستاده بودند ! و ما در غار بودیم؛ پس گفتم: ای رسول الله، اگر یک نفر از آنها به پایین بنگرد ما را می بیند.

 فرمود :  ای ابابکر، چیست گمان تو به آن دو نفری که سومی آنها، الله است !

ای داعی، اگر به کتابهای ما مراجعه می کنی، باید این حدیث را هم می دیدی.چرا حدیث به این مشهوری را در کتاب های ما نمی بینی؟!

 

*** پاسخ ما به جواب دوم آقای سجودی  :

 در ابتدا باید بگویم که روایاتی که در این باره  در صحیح بخاری وسایر کتب معتبر اهل سنت آمده اند اولا همه از لحاظ سندی مشکل دارند  وثانیا اگر فرض محال کنیم که سند روایات صحیح ورجال موثق باشند  با مشاهده در متن ومحتوای این روایات  همگی با یکدیگر تعارض دارند به طوری که مثلا در یک روایت آمده  ابوبکر امام جماعت بود در روایت دیگر آمده است که ابوبکر چند لحظه ای امام جماعت بود وچون پیامبر (ص) با حالت بیماری تشریف آورد  ابوبکر به کناری رفت  ودر این حالت ابوبکر به پیامبر (ص) اقتدا می کرد ومردم به ابوبکر !!!! دسته ای دیگر از روایات می گویند وقتی ابوبکر مقداری از نماز را خواند چون پیامبر (ص) آمدند ابوبکر به احترام پیامبر به عقب رفت ولی پیامبر (ص) اشاره کردند که او در جای خود بماند ونماز را تمام کند ( در اینجا مشخص نشده که آیا پیامبر (ص) فرادی نماز خود را خواندند یا ...) ودسته دیگری  از روایات می گویند که صبح پیامبر (ص)  وقتی پرده را کنار زدند  ودیدند ابوبکر امامجماعت مسلمانان است خوشحال شدند  وپرده را پایین انداختند (ودیگر به مسجد نرفتند ) وبالا خره  دسته دیگری از روایات نیز آبرو را خورده وحیا را قی کرده ومی گویند پیامبر (ص) به ابوبکر ومردم به پیامبر (ص) اقتدا نمودند!!!  واقعا ببینید که به این خاطر که فضیلتی را برای ابوبکر جعل کنند دست به چه کارهایی که نزدند واز آنجا که دروغگو کم حافظه می شود باعث شده روایات اینگونه از لحاظ محتوا با هم تضاد داشته باشند البته  جالب اینجاست که بسیاری از این روایات  ذکر شده که مفهوم ومحتوایشان با هم متضاد ند  در صحیح بخاری آمده وجناب بخاری همه آنها را صحیح دانسته اند !!! برای اطلاع از ترجمه راویان این روایات خنده دار و همچنین تضاد در متون روایات  می توانید به لینک زیر مراجعه فرمایید

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=3608

از طرف دیگر در صحیح بخاری آمده است :

 

نماز جماعت به امامت هر فاسق و فاجري

أرشدكم الي الصلاة خلف كلّ برّ و فاجر.

 شما را به نماز خواندن پشت سر هر انسان خوب و بدي سفارش مي كنم.

  صحيح بخاري ، محمد بن اسماعيل ( 256 هـ ) ، ج 2 ، ص 118 .

 ديگر بر اساس اين روايت نماز  ابوبكر چه نفع و سودي براي ابوبكر داشته و چگونه مي‌تواند دلالت بر فضيلت او داشته باشد؟

پس معلوم شد که ابوبکر در روز دوشنبه وچه در روزهای قبل که پیامبر (ص)  بیمار بودند امام جماعت نبود

بلکه خود پیامبر (ص) امام جماعت بودند ونماز را در این مدت گاهی به صورت نشسته  می خواندند  وعلاوه بر روایات شیعه روایاتی از کتب اهل سنت نیز این مضمون را تایید می کنند

 عن عائشة: صلّى رسول اللّه صلى الله عليه وسلم خلف أبي بكر قاعداً فى مرضه الذى مات فيه

 عايشه مي‌‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ايام بيماري خود كه منجر به وفاتش گرديد به طورنشسته نماز خواند در حالي كه ابوبكر نيز پشت سر حضرت اقتدا نمود.

 مسند احمد، ج 6 ، ص 159 .

 از اینها گذشته شیوه پیامبر (ص) ابن بود که برای هر کاری ویا جایی که خود نبودند جانشین تعیین می کردند  حال این نشانگر این بوده که آن شخص به خصوص لایق جانشینی ایشان بوده است ؟؟؟

 

 

 

ادعای سوم  مولف کتاب شبهای پیشاور  -  سنی در فضیلت ابوبکر حدیث جعل کرده است.

  او  از حدیثی نوشته است که در آن پیامبر می گوید: اگر قرار بود، دوستی انتخاب کنم، آن ابوبکر بود ...  و میگوید این حدیث جعلی است. سنی ها خودشان می گویند که جعلی است...

جواب آقای سجودی به ادعای سوم :

  می گویم: والله که دروغ می گویی، سنی ها این حدیث را درست می دانند؛ زیرا این حدیث در بخاری است. چگونه ممکن است که سنی بگوید: این حدیث، جعلی است؟!

عَبْدَ اللَّهِ بْنَ مَسْعُودٍ يُحَدِّثُ عَنِ النَّبِىِّ -صلى الله عليه وسلم- أَنَّهُ قَالَ « لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا خَلِيلاً لاَتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خَلِيلاً وَلَكِنَّهُ أَخِى وَصَاحِبِى وَقَدِ اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ صَاحِبَكُمْ خَلِيلاً ». أخرجه مسلم (7/ 108)

عبدالله بن مسعود می گوید که از رسول الله شنیدم که ایشان فرمود: اگر می خواستم خلیلی بگیرم، همانا ابوبکر، خلیل من بود ولکن او دوست و یاورم است و بدرستی که الله مرا خلیل خود کرده است!

خلیل؛ یعنی، والاترین نوع دوستی و مودّت و محبوب بودن؛ و عربها  بالاترین نوع محبت و دوستی را با کلمۀ خلیل وصف می کنند.

  پس دیدی ای داعی شیاد، سنی می گوید: این حدیث درست است. هم در صحیح بخاری است هم درصحیح مسلم.

اما اهل سنت 99 درصد از حدیث هایی را که تو در این کتاب از کتب آنها شاهد آوردی، جعلی یا ضعیف می دانند و در یک درصد بقیه هم، معنی و مفهوم را تحریف کرده ای. تو به این مطلب که سنی بگوید: جعلی است یا صحیح است، اعتنایی نداری؛ آن حدیث برایت خوشایند است که مطابق هوای نفس تو باشد، اطلاع تو از  علم حدیث به همین اندازه است. سبحان الله !

 

***پاسخ ما به جواب سوم آقای سجودی

 

 باید گفت جناب آقای سجودی این دلیل نمی شود که چون شما احادیث صحیحین مسلم وبخاری را چشم بسته وبدون تحقیق قبول دارید ما واهل علم وتحقیق هم قبول داشته باشند با مراجعه به متن و سند این روایت  متوجه می شوید که:

 اولاً : اين روايت با روايت ديگري كه علماي اهل سنت در فضيلت عثمان نقل كرده‌اند ، در تعارض است ؛ چرا كه طبق اين روايت پيامبر اسلام مي‌فرمايد :
7331 - لكل نبي خليل في أمته ، وإن خليلي عثمان بن عفان .
الجامع الصغير ، جلال الدين سيوطي ، ج2 ، ص 416 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج11 ، ص587 و تاريخ بغداد ،‌خطيب بغدادي ، ج6 ،‌ ص319 و تاريخ مدينه دمشق ، ج39 ، ص125 و سبل الهدي و الرشاد ، صالحي شامي ، ج 11 ، ص282 و سيره حلبي ، ج3 ، ص458 .

 ولی در روایت ذکر شده در صحیح بخاری داریم که پیامبر (ص) می فرمایند من خلیلی ندارم واگر بنا بود داشته باشم ابوبکر را انتخاب می کردم !!!!

گذشته از این ابوبکر در شورای سقیفه به هر امر وفضیلت کوچکی که به او ارتباطی نداشت استناد کرد چرا به این حدیث به این مهمی استناد نکرد ؟؟؟

ثانياً : يكي از خيانت‌هاي معاويه اين بوده است كه گروهي را تشكليل داده بود تا هر فضيلتي كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده بود ، عين همان را براي خلفاي سه گانه نقل كنند . واين روايت نيز از جعليات بني اميه است كه در برابر فضائل امير المؤمنين و حديث برادري امير المؤمنين با رسول خدا عليهما السلام ، ساخته شده است .

 ثالثاً : در سند اين روايت عكرمة وجود دارد كه از نواصب و از دشمنان اهل بيت عليهم السلام ، از دروغگويان مشهور و ناشر افكار خوارج بوده است . وهمانطور که در دو مقاله پیشین (بحث های تخصصی 1) گفته شد که خوارج ودشمنان علی (ع) طبق  حدیثی که از پیامبر (ص) در صحیح بخاری نقل شده  منافق هستند وگفتیم که طبق نص صریح قرآن منافقین دروغگو هستند لذا شایستگی این را ندارند که به روایات آنها احتجاج شود مگر در مواردی که روایاتی دیگر روایات آنها را تایید کند
خود ابن حجر عسقلاني صراحت دارد كه مي‌گويد :
عكرمه وقتي به مصر و از آن‌جا به مغرب رفت ، مذهب خوارج را در مغرب ترويج مي‌كرد .
وقال يعقوب بن سفيان سمعت ابن بكير يقول قدم عكرمة مصر وهو يريد المغرب وترك هذه الدار وخرج إلى المغرب فالخوارج الذين بالمغرب عنه اخذوا .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 20 ، ص 278 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 5 ، ص 21 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 237 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 41 ، ص 120 و ميزان الاعتدال ، الذهبي ، ج 3 ، ص 96 و
و نيز گفته‌اند كه عكرمه اباضي بوده است و اباضيه فرقه‌اي از خوارج .
كان عكرمة اباضيا .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 20 ، ص 278 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 5 ، ص 21 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 237 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 41 ، ص 120 و ميزان الاعتدال ، الذهبي ، ج 3 ، ص 96 و
همچنين تمامي علماي رجال اهل سنت بر اين نكته اتفاق دارند كه عكرمه در دروغ‌گويي ضرب المثل بوده است ؛ اما در عين حال به سخنان او اعتماد مي‌كنند و اين از عجايب روزگار است .
يحيي بكار مي‌گويد از عبد الله بن عمر شنيدم كه به نافع غلام خود مي‌گويد :
لا تكذب علي كما كذب عكرمة على ابن عباس .( بر من دروغ مبند ، همان‌طوري كه عكرمه بر مولايش ابن عباس دروغ مي‌بست .)!!!

لسان الميزان ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 7 و العلل ، أحمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 70 – 71 و التعديل والتجريح ، سليمان بن خلف الباجي ، ج 3 ، ص 1150 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 41 ، ص 107 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 20 ، ص 279 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 5 ، ص 22 و ج 5 ، ص 23 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 237 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 230 و إكمال الكمال ، ابن ماكولا ، ج 1 ، ص 257 و ....
و سعيد بن مسيب به غلامش مي‌گفت :
يا برد لا تكذب علي كما كذب عكرمة على بن عباس .
. التعديل والتجريح ، سليمان بن خلف الباجي ، ج 1 ، ص 254 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 41 ، ص 109 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 20 ، ص 280 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 5 ، ص 22 – 23 و ميزان الاعتدال ، الذهبي ، ج 3 ، ص 96 – 97 و العلل ، أحمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 71 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 237 .
با اين وصف ، آيا مي‌شود به روايت چنين شخصي اعتماد كرد ؟
رابعاًٌ : اين روايت را بخاري نقل كرده است و همان طوري كه ذهبی گفته  وي یکی از  مدلسین معروف بوده است .

خامسا  اگر مي‌خواهي مطلبي را براي ما ثابت كني ، به رواياتي استناد كن كه شيعيان قبول داشته باشند ، شيعيان تمامي اين روايت را جعلي و از دروغ‌هاي بني اميه مي‌دانند . ابن حزم اندلسي از علماي بزرگ اهل سنت در اين باره مي‌گويد :
لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقّه الذي تقام عليه الحجّة به»
الفصل في الأهواء والملل والنحل: ج4 ص159.
معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آن‌ها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .

سادساً : حتي اگر ده برابر اين روايات نيز در فضيلت ابوبكر و عمر داشته باشيد ، بازهم ارزشي ندارد ؛ چرا طبق روايات صحيح السند حضرت زهرا سلام الله عليها تا آخرين لحظات عمر شريفش از دست آن دو نفر ناراحت و خشمگين بود ؛ چنانچه بخاري در صحيح خود مي‌نويسد :
فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْر، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ».
صحيح البخارى: 4/42، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 ـ باب فَرْضِ الْخُمُسِ .
و نيز در روايت ديگري بخاري نقل مي‌كند :
فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْر فِي ذَلِكَ - قَالَ - فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ .
صحيح البخارى: 5/82، (ص 802 ح 4240) كتاب المغازى، ب 38 ـ باب غَزْوَةُ خَيْبَرَ.
فاطمه در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند و با او حرف نزد تا وفات نمود .
و از طرف ديگر اين روايت نيز در صحيح بخاري آمده است كه :
عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني».
صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليهوسلم . و4/219، (ص 717، ح 3767) كتاب فضائل الصحابة، ب 29 ـ باب مَنَاقِبُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ .
فاطمه پاره تن من است ، هركس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .
ابوبكر ، فاطمه را خشمگين كرده است ؛
هر كس فاطمه را خشمگين كند ، رسول خدا را خشمگين كرده است ؛
پس ابوبكر ، رسول خدا را خشمگين كرده است .پس معنایی ندارد که دوست ایشان باشد

    ادعای چهارم مولف کتاب شبهای پیشاور - فرزندان فاطمه اولاد رسول الله هستند پس ما می توانیم به آنها بگوییم: ابن رسول الله .نویسنده می گوید: من  از دودمان رسول الله هستم ! و بعد شجره نامۀ خود را بیان کرد تا منتهی شد به حضرت علی.

سنی اعتراض کرد که جدّ تو علی است نه رسول الله. گفت: از طرف مادر به رسول الله می رسیم. پس اولاد رسول الله هستیم.

سنی گفت: درست است که با رسول الله  نسبت دارید، اما نسل  آدمی از اولاد ذکور است !

نویسندۀ کتاب شبهای پیشاور در جواب ، این آیه را به عنوان دلیل می آورد:

«وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ  وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ »                                                                   ( الأنعام/85 و84)

و از فرزندان ابراهیم  برگزیدیم داوود و سلیمان و یوسف و موسی و هارون  و  زکریا و یحیی و عیسی را... ؛

یعنی، قران کریم، عیسی را که پدر نداشت از اولاد ابراهیم می داند !

چرا؟ چون از طرف مادر با ایشان نسبت داشت .

در این آیه، حضرت عیسی ذریۀ ابراهیم به شمار آمده است در حالی که از طرف مادر با ابراهیم نسبت داشت نه پدر . پس وقتی عیسی از طرف مادر، ذریۀ ابراهیم است، حسین هم می تواند از طرف مادرش ،فاطمه، ذریۀ نبی باشد....

جواب آقای سجودی به ادعای چهارم :

اول = ما قبول داریم که حضرت محمد، پدر بزرگ حسن و حسین بوده اند ! و ایشان آن دو را پسرم خطاب کرده اند، اما این حرف را قبول نداریم که شما می گویید: یا ابن رسول الله ! بلکه باید بگویید: حسین بن علی.

دوم = تعجب آور است که نویسنده اصلاً به آیه ای که صراحتاً به موضوع بحث مربوط است،  اشاره نمی کند. آیه این است:

« مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ »                                                                     (الأحزاب/40)

و نیست محمد پدر احدی از مردان شما.

چون پدر هیچ مردی نیست پس ما حق نداریم به مردان بگوییم: ابن رسول الله .

 پس حق نداریم کسی را فرزند حقیقی رسول الله بدانیم .

سوم = مقایسۀ بین عیسی و حسن  و حسین نادرست است؛ زیرا عیسی بدون پدر به دنیا آمد و هیچ بشری  چون او نیست. لذا الله او را با نام «عیسی بن مریم» معرفی می کند؛ اما ما هر گز نمی گویم و حق نداریم که بگوییم: حسین بن فاطمه. چون امر شده ایم که پسر را با نام پدر بخوانیم .

این قیاس های  باطل از عادات عجیب شیعه است . عیسی ،عیسی بود و حسین ،حسین است !

عیسی بدون پدر متولد شد؛ لذا نسبت او  از طرف مادر است !

 آیا اکنون زنی می تواند، بگوید: بچه ام را بی پدر به دنیا آوردم و تعجب نکنید چون حضرت مریم نیز، بی شوهر بار دار شد !

 این قیاس های عجیب شیعه حیرت آور و شرم آور است !

 

 ***پاسخ ما به جواب چهارم آقای سجودی:

  واقعا عجیب است آقای سجودی می گوید من قبول دارم امام حسن وامام حسین علیهما السلام پسران پیامبر (ص) بوده اند ولی ما حق نداریم آن دو بزرگوار را پسران  ایشان بدانیم چرا ؟  به این خاطر که در قرآن آمده است

 « مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ »                                                                     (الأحزاب/40)

و نیست محمد پدر احدی از مردان شما

باید به آقای سجودی گفت  ای کاش اول تحقیقی می کردید بعد حرف می زدید در تفاسیر آمده است که چون پیامبر (ص) زید را به عنوان فرزند خواندگی قبول کردند مردم طبق رسوم جاهلیت  انتظار داشتند با زید مثل یک فرزند واقعی در ارث و... رفتار شود که این آیه نازل شد  بنابر این دلیلی ندارد که پیامبر (ص) حتی پدر فرزندان خود نیز نباشند پس اگر اینگونه باشد آیا می توان از این آیه  نتیجه گرفت که پس پیامبر (ص) پدر تمام دختران بودند ؟!!!! در ثانی در کجا به ما امر شده که پسر را به نام پدر بخوانیم ؟؟؟ واما باید گفت جناب سجودی چرا قیاس های خنده دار ابو حنیفه در مسائل فقهی برای شما عجیب نیست ولی مطلب به این  سادگی برای شما عجیب می شود ؟؟؟

  

ادعای پنجم مولف شبهای پیشاور  - آیه مباهله دلیل است بر این که حسن و حسین فرزندان پیامبرند؟!

آیه مباهله است در سوره آل عمران 

{فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ }                                                  (آل عمران/61)

یعنی : ... پس بگو: بیا تا بخوانیم ( بیاوریم ) پسران ما را و پسران شما را و زنان ما را و زنان شما را و خود مان و خودتان را پس مباهله کنیم ...

می گویند: منظور از «ابناءِ نا» حسن و حسین و منظور از «نساءِ نا» فاطمه و «انفسنا» علی بن ابی طالب و رسول الله است ! چنانکه ابن ابی الحدید معتزلی که از اعیان و علمای سنی است و ابوبکر رازی در تفسیر خود همین را می گویند ... [2]

جواب آقای سجودی به ادعای پنجم :

  این تفسیر غلط است؛ زیرا لفظ (زنان) و( پسران) و( خودمان) جمع است در حالی که فاطمه یک زن و حسن و حسین دو پسر و علی و رسول الله دو مرد بودند و زبان عربی برای جمع دو نفر، لفظی خاص خود  دارد. پس آیه بر افرادی بیش از این 5 نفر یا دست کم بر 9 نفر دلالت دارد .

 و به نظر ما، آیه ای است برای همه عصر ها و همه زمان ها و خطاب به همۀ مردم است ! و  اجازۀ مباهله با کفار را می دهد !

  

***پاسخ ما به جواب پنجم آقای سجودی  :

  تمامی مورخین ومحدثینی که از آیه مباهله وروز مباهله سخن گفته اند  نزول این آیه را در شان  اهل بیت دانسته وتصریح نموده اند که در روز مباهله   همراه پیامبر (ص) فقط حضرت علی (ع) امام حسن وامام حسین وحضرت فاطمه (س) حضور داشته اند وحتی مسلم در صحیح خود تصریح می کند که وقتی آیه مباهله نازل شد  پیامبر (ص) این چهار بزرگوار را جمع کرد و فرمود خدایا اینان اهل بیت من هستند حال ما کاری نداریم که آیا این آیه شامل تمام مسلمانان می شود یانه چیزی که مهم است این است که پیامبر (ص) فقط آن چهار نفر را همراه خودشان بردند  گذشته از این  مگر پیامبر (ص) یک نفر نبودند پس چرا در آیه تعبیر به انفسنا شده وصیغه جمع آمده است ؟؟؟ دیگر این را که قبول دارید پیامبر (ص) خود در مباهله حضور داشتند  !!!

در روز24 یا ۲۵ ذی حجه (ابن شهرآشوب، ۱۴۱۲ق، ج ۳ ، ص ۴۲۱) همگان برای انجام مباهله در بیابانی اطراف مدینه گرد آمدند (میبدی، ۱۳۶۱ش، ج ۲ ، ص ۱۴۷ و ۱۵۱). پیامبر(صلی الله علیه واله) به همراه امام علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام) و حسنین(علیهما السلام) در زمان و مکان موعود حاضر شده (ابن عساکر، ۱۴۱۷ق، ج ۴۲ ، ص ۱۱۲ ؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص ۹۹) و در جایگاه خویش در زیر یک چادر قرار گرفتند (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵؛ قمی، ۱۴۱۶، ص ۴۱۷؛ گنجی، ص ۱۴۴) و فرمودند : «بارالها اینان اهل بیت من هستند» (مسلم در صحیح مسلم، ۱۴۱۵ق، ج ۸، ص ۲۳۰؛ ابن حنبل، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۰۲). در روایتی دیگر از عایشه نیز آمده که پیامبر این آیه را تلاوت فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا» احزاب۳۳/،۳۳ (زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۶۹).
مسیحیان نیز که برخی دختران و پسران خویش را به همراه آورده بودند در جایگاه مقابل قرار گرفتند. در این میان، بزرگان مسیحی از همراهی عزیزترین اشخاص پیامبر (صلی الله علیه واله) با ایشان، بسیار هراسیده بودند (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵، ج ۱ ، ص ۳۶۸ و ۳۶۹؛ طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۰۹). آنان با خود گفتند : «به خدا قسم که نشستن او همچون نشستن دیگر پیامبران در مراسم مباهله است (یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳ ؛ ابن شهرآشوب، ۱۴۱۲ق، ج ۳، ص ۴۲۰) بیائید جان خویش را حفظ نموده و به دادن جزیه راضی شویم (طبری، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۰۸؛ یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۸۲ و ۸۳؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۶۸ و ۳۶۹)». برخی از راویان نیز این تصمیم مسیحیان را ناشی از ظهور نشانه‌های عذاب دانسته‌اند (مجلسی، ۱۹۸۳م، ج ۲۱، ص ۳۲۳). سرانجام برخی از مسیحیان به اسلام گرویده (طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۳۱۰؛ ابن سعد، ۱۴۱۸ق، ج ۱، ص ۲۶۸) و باقی آنها صلحنامه‌ای با پیامبر امضا نموده و به دیار خویش بازگشتند (یعقوبی، ۱۴۱۵ق، ج ۲ ، ص ۸۳؛ حموی، ج ۵، ص ۲۶۹). روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه واله) پس از پشیمانی آنها از مباهله، خطاب به آنها فرمود: «به خدا قسم اگر با شما مباهله می‌کردم تمام این بیابان پر از آتش گردیده و در دم هلاک می‌شدید» (طبری، ۱۴۱۵ق، ج ۳، ص ۴۰۸؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۳۶۹ ؛ ابونعیم، ۱۴۱۵ق، ج ۱، ص ۲۵۳) و نیز فرمود: «به خدا قسم اگر با افرادی که زیر این چادر قرار دارند با هر کس دیگری در آسمان و زمین، مباهله کنم در همان لحظه، نابود می‌شود.» (مفید، ۱۴۱۴ق، ص ۱۱۵ – ۱۱۶).

 ما اینکه  در تطبیق تعابیر «ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» بر حسنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امام علی (علیه السلام) چنین اشکال کرده‌اند که این تعابیر به صورت جمع آمده‌اند و جمع در زبان عربی شامل بیش از دو نفر می‌شود؛ در حالی که «ابنائنا» تنها شامل دو نفر و دو تعبیر دیگر تنها شامل یک نفر است و این از جهت قواعد زبان عربی درست نیست. در پاسخ به این اعتراضباید گفت که سبک بیان قرآن معمولا چنین است که مطالب خود را به صورت گزاره‌های کلی و عمومی بیان می‌کند و شأن نزول است که مصداق این گزاره را برای ما روشن می‌سازد و این سبک در آیات متعدد دیگری در قرآن نیز بکار رفته که در آن جا نیز به اتفاق همه مفسران در شأن یک نفر مشخص است، اما تعبیر قرآن به صیغه جمع آمده است (برای نمونه نک: مجادله ۵۸/ ، ۲ و ۳؛ آل عمران ۳/، ۱۸۱ و ۱۷۳؛ بقره ۲/، ( در باره شراب از تو سوال می کنند در صورتی که به اتفاق تمامئمفسرین تنها یک نفر این سوال را از پیامبر کرد ) ۲۱۹). به عبارت دیگر خداوند در بیانی کلی به پیامبر می‌گوید که فرزندان و زنان و جان خود را در مباهله همراه خودکن و پیامبر نیز در تطبیق فرمان خداوند تنها دختر و داماد و فرزندانشان را با خود همراه ساخت. بنابراین فضیلت این اشخاص از گزینش آنها توسط پیامبر (صلی الله علیه واله) از میان زنان و فرزندان و پیروانشان برای انجام این امر ثابت می‌شود و عموم مفسران و مورخان در این اتفاق نظر دارند که تنها این چهار نفر به همراه پیامبر بوده‌اند همانطور که در بالا به منابعش اشاره شد (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۳ ، ص ۲۵۸ ؛ فض الله، ۱۴۱۹ق، ج ۶، ص ۷۰)

 پس نتیجه می گیریم که پیامبر (ص) به عنوان تطبیق فرزند بر فرمان خداوند امام حسن وامام حسین علیهما السلام را همراه خود برایزمباهله بردند پس ایشان فرزندان رسول خدا نیز به حساب می آیند

  

ادعای ششم مولف شبهای پیشاور  - سنی می گوید: جمع بین نماز ظهر و عصر جایز است. پس شیعه برحق است

  در سنت رسول الله جمع بین نماز ظهر و عصر جایز است و جمع بین نماز مغرب و عشا هم جایز است و لازم نیست که مریضی یا سفر، بهانۀ ما باشد، بی دلیل هم می توان جمع کرد و احادیث متعددی از کتب ما در اثبات این نکته آورده است. در یک جمله، وی نتیجه گرفته است که شیعیان به سنت پیامبر نزدیکترند تا    سنی ها!

از جمله، این حدیث را شاهد آورده است که درصحیح مسلم آمده ، عبدالله بن شفیق گفته است که عصر یک روز عبدالله بن عباس برای ما سخنرانی می کرد تا آنکه آفتاب غروب کرد و ستارگان ظاهر شدند ومردم گفتند  : «الصلوه الصلوه» ابن عباس اعتنا نکرد و در همان حین، مردی از بنی تمیم با صدای بلند گفت: «الصلوه الصلوه» ابن عباس گفت: «اتعلمنی بالسنة لاامّ لک رأیت رسول الله جمع بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء»

یعنی:  بی مادر ، تو مرا سنت یاد می دهی. خود رسول خدا را دیدم که بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را جمع کرد.

از عباس روایت نموده اند که گفت:

«صلی  رسول الله الظهر و العصر جمعاً بالمدینه فی جمعاً بالمدینه فی غیر خوف و لا سفر  و لا مطر»

یعنی، نماز گزارد رسول الله ( ص ) ظهر و عصر را با هم در مدینه بدون ترس و سفر، و بارانی نیز  نمی بارید...

جواب آقای سجودی به ادعای ششم :

1- قبول داریم که رسول الله بعضی اوقات بین ظهر و عصر و بین مغرب و عشا را بدون آنکه باران یا سفر یا ترس باشد، جمع می کردند، اما فرق ما با شیعه در این است که ما می گوییم: خیلی به ندرت انجام می دادند.

در حالی که شیعیان، همۀ نماز های خود  را جمع می کنند، حتی5  اذان را به 3  اذان تقلیل داده اند ! و از این رخصت به افراط بلکه دایم استفاده کرده اند که جایز نیست !

  نویسندۀ کتاب «شبهای پیشاور» حدیثی را دلیل آورده است که اگر خوب به آن دقت کند ، می بیند  مردم از این سنت بی خبر بودند؛ یعنی، از بس این حدیث نادر بود هیچ  کس از  آن  باخبر  نبود و  می بینیم که  در متن حدیث می آید که مردم فریاد زدند: نماز نماز .

 و  ابن عبا س می خواست به آنها سنت را  یاد  بدهد  اما  این کجا و عمل شیعه کجا ؟

امروزه اگر در مسجدی از مساجد شیعه بلا فاصله بعد از نماز ظهر ،نماز عصر را نخوانند مردم از تعجب شاخ در می آورند ! پس روش ابن عباس کجا و سنت شیعه کجا ؟

  گاهی اصحاب سنت های نادر رسول الله را آشکار می کردند تا مردم به وجود آنها آگاه شوند؛ مثلاً یک صحابی با وجود داشتن بالاپوش، آن را به کناری گذاشت و  فقط با شلوار و سینه ای برهنه  نماز خواند !

یکی گفت: چرا چنین کردی؟ فرمود: تا جاهلی چون تو بداند که نماز با یک شلوار نیز، جایز است (به شرط پوشیده بودن ناف) .

اما این، به این معنی نیست که این حدیث را بهانه کنیم و در هر نماز پیراهن خود را درآوریم. شیعه پیراهن خود را کشیده 3 اذان را به جای 5 اذان و 3 بار جمع شدن در مسجد را به جای 5 بار جمع شدن اختیار کردند که کاملاً نامعقول و سوءِ استفاده از رخصت است.

  اما این که بعضی از مذاهب اهل سنت اصلاً جمع کردن را جایز نمی دانند . ایرادی است بر همان مذهب  که  مذاهب دیگر اهل سنت زودتر از شیعیان به آنها خرده گرفته اند که چرا مطابق حدیث از رخصت استفاده نمی کنند

 جواب  ما به پاسخ ششم آقای سجودی:

اما اینکه گفته شده این که بعضی از مذاهب اهل سنت اصلاً جمع کردن را جایز نمی دانند . ایرادی است بر همان مذهب  که  مذاهب دیگر اهل سنت زودتر از شیعیان به آنها خرده گرفته اند که چرا مطابق حدیث از رخصت استفاده نمی کنند

باید گفت واقعا عجیب است شما از کدام مذاهب حرف می زنید  مگر به جز مذاهب اربعه  اهل سنت  مذهب دیگری هم هست (البته اهل حدیث هم هستند ) اینها که هیچکدام  اجازه اینگونه نماز خواندن را نمی دهند

 بخاري و مسلم هر دو در صحيح‌ترين كتاب‌هاي اهل سنت بعد از قرآن و نيز احمد حنبل رئيس حنابله و احمد الطيالسي در مسندشان نقل كرده‌اند :

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَلَّى بِالْمَدِينَةِ سَبْعًا وَثَمَانِيًا الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ .

ابن عباس مي‌گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم  در مدينه نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشاء را ، هشت ركعتي و هفت ركعتي خواند .يعني نماز ظهر و عصر را كه در مجموع هشت ركعت مي‌شوند و نيز نماز مغرب و عشاء را كه در مجموع هفت ركعت مي‌شوند ، يك جا خواند ؛ همان طوري كه امروزه شيعيان مي‌خوانند .

صحيح البخاري ، ج 1 ، ص  182  ،  باب مواقيت الصلاة  و ج 1 ، ص 186 و  صحيح مسلم ، ج 1  ، ص 491 ، باب صلاة المسافرين  ، و  مسند أحمد بن حنبل ، ج3  ، ص 280 ، ح 1918 و ج 3  ، ص 283 ، ح 1929 و ج 4 ، ص 154 ح 2465 و  ص 201 ح 2582 و  مسند أبي داود الطيالسي ، ص 341 ، 342 ، ح 2164 ، 2629 .

همچنين مسلم در صحيح خود ، مالك بن أنس ، رئيس مالكي‌ها در المؤطأ ، ابو داود ، نسائي و بيهقي در سننشان ، احمد بن حنبل و ابوعوانه در مسندشان اين روايت را نقل كرده‌اند :

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَمِيعًا وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ جَمِيعًا فِي غَيْرِ خَوْفٍ وَلَا سَفَرٍ .

ابن عباس مي گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ، نماز ظهر و عصر را باهم و نيز نماز مغرب و عشاء را باهم خواندند ؛ در حالي نه ترسي وجود داشت و نه در سفر بودند .

 صحيح مسلم ، ج1 ، ص 489 ، باب صلاة المسافرين و الموطأ ، ص 73 ، ح 327 و سنن أبي داود ، ج 2  ، ص 6  ، ح 1210 ، 1214  و  سنن النسائي ، ج 1 ، ص 315 ح 600  و  مسند أحمد بن حنبل ، ج 3  ، ص 292 ، ح 1953 و ج 4  ، ص 191 ، ح 2557 و صحيح ابن خزيمة ،  ج 2 ،‌ص 85 ، ح 971 و مسند أبي عوانة ، ج 2 ،‌ ص 353  و السنن الكبرى ، ج3  ، ص 166 ، 167 .

و جالب اين است كه الباني وهابي كه بن باز مفتي اعظم عربستان از او با عنوان «بخاري دوران» ياد مي كرد ، در كتاب‌هاي صحيح سنن أبي داود ، ج 1 ، ص 224 ، ح 1068 و صحيح سنن النسائي ، ج 1 ، ص 130 ح 585 اين روايت را تصحيح كرده است .

اما متأسفانه اهل سنت با اين كه اين همه روايت صحيح السند در اين باره در صحيح‌ترين كتاب‌هاي آن‌ها وجود دارد ، لجاجت به خرج مي‌دهند و اجازه با هم خواندن نماز را نمي‌دهند . و همين مسأله باعث شده است كه بسياري از جوانان اهل تسنن از نماز و عبادت دلسرد شوند ؛ چون نه مي‌توانند به تحصيل شان برسند و نه به كسب و كار . اما اگر نماز خواندن در سه وقت باشد ، هيچ مشكلي براي مردم پيش نخواهد آمد و هر كسي كه مسلمان است به راحتي مي‌تواند فرايض خود را انجام دهد . ظهر كه براي استراحت به منزل مي‌رود ، نماز ظهر و عصر را با هم مي‌خواند و براي كار و درس او هيچ مزاحمتي ندارد . همين در مغرب و عشاء .

و جالب‌تر اين كه روايات فراواني در صحيح‌ترين كتاب‌هاي اهل سنت آمده است كه همين نظر ما را تأييد مي‌كند . مسلم بن حجاج در صحيح خود ، ترمذي ، أبي داود ، نسائي و بيهقي در سننشان و نيز احمد حنبل و أبي عوانه در مسندشان نقل مي‌نويسند :

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْنَ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ وَالْمَغْرِبِ وَالْعِشَاءِ بِالْمَدِينَةِ فِي غَيْرِ خَوْفٍ وَلَا مَطَرٍ فِي حَدِيثِ وَكِيعٍ قَالَ قُلْتُ لِابْنِ عَبَّاسٍ لِمَ فَعَلَ ذَلِكَ قَالَ كَيْ لَا يُحْرِجَ أُمَّتَهُ .

ابن عباس مي گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم  در مدينه ميان ظهر و عصر و مغرب و عشاء جمع كرد ؛ در حالي كه نه ترسي بود و نه باراني وجود داشت . وكيع ( رواي روايت ) مي‌گويد از ابن عباس سؤال كردم ، پيامبر چرا اين كار را مي‌كرد ؟ گفت : به اين دليل كه امتش به سختي نيفتند .

 صحيح مسلم ، 1 ، ص 490  ، باب صلاة المسافرين و سنن الترمذي ، ج 1 ، ص 354 ، ح 187 و سنن أبي داود ، ج 2 ، ص 6 ، ح 1211 و سنن النسائي ، ج 1 ، ص 315 ، ح 601  و مسند أحمد بن حنبل ، ج 5 ، ص 81 ، ح 3235 و  ص 113 ، ح 3323 و  مسند أبي عوانة ، ج 2 ، ص 353 و سنن البيهقي ، ج 3 ، ص 167 .

ألباني اين روايت را نيز در صحيح سنن أبي داود ، ج 1 ، 224 ، ح 1070 و صحيح سنن النسائي ، ج 1 ، ص 130 ، ح 586 و در إرواء الغليل ، ج 3 ، ص 34 ، ح 579 تصحيح كرده است .

اين نشان مي‌دهد كه رسول  گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم تمامي اين مسائل را پيش بيني كرده بوده و به فكر امت خود بوده است . وقتي بشود نماز را در سه وقت بخوانيم ، چه ضرورتي وجود دارد كه به مردم سخت بگيريم و با اين كار جوانان مسلمان را به هر چه نماز و عبادت است ،‌ بدبين و دلسرد كنيم .

البته همان‌طور كه پيش از اين گفتيم ، اگر كسي بتواند در پنج وقت بخواند مشكلي ندارد و شايد ثواب بيشتري هم ببرد ؛ ولي خواندن در سه وقت نيز اشكالي ندارد .

 واما استدلال آقای سجودی به مسئله پوشش در نماز کاملا غلط است  زیرا این حالت ربطی به راحتی وناراحتی انسان به آن معنایی که در جمع بین دو نماز است ندارد  ما گفتیم که پیامبر (ص)  به خاطر راحتی مسلمانان نمازها را به صورت جمع می خواند ند ولی در بحث پوشش در نماز که این امر مطرح نیست در اینجا چون فرد لباس دیگری  ندارد می تواند به آن مقدار بسنده کند  ولی  اگر نماز ها را به صورت جداگانه بخوانیم مخصوصا امروزه همیشه برای انسان دشواری پیش می آید لذا شارع مقدس  جواز جمع بین دو نماز را صادر نموده است

  

ادعای هفتم مولف کتاب شبهای پیشاور  - سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هم شیعه بودند

  ابو حاتم رازی در کتاب «الزینه» گفته است که اولین نامی که در زمان رسول الله به وجود آمد، نام شیعه بود و آنها چهار نفر بودند ... ابوذر ، مقداد ، سلمان و عمار .

جواب آقای سجودی به ادعای هفتم :

   حدیثی در حق اصحاب آورده است تا مقام شامخ عمار و ابوذر و مقداد را نشان دهد که البته ما قبول داریم و به مقام والای آنها اعتراف می کنیم، اما او چه می خواهد بگوید!

او می خواهد بگوید: آنها از ابتدا در حزب علی بودند و دشمن خلفاء ؛ که دروغ است. حضرت عمر اگر می دانست  سلمان در حزب او نیست و با او دشمن است، چرا او را حاکم مدائن  نمود؟!

از آن جا که ترک عادت موجب مرض است در این جا نیز، این همه آیات و احادیث صحیح را رها کرده و یک حدیث دروغ را از یک کتاب غیر معروف به عنوان شاهد آورده است!

 

پاسخ ما به جواب هفتم آقای سجودی  :

بعضی از علمای اهل سنت که به این موضوع اعتراف کرده اند

 

1 ـ ابوحاتم: انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر في الاسلام، هوالشيعة وكان هذا لقب اربعة من الصحابة: ابوذر، عمار، مقداد وسلمان... الزينة في الكلمات الاسلامية 3: 10

اولين نامى براى مذهبى كه در اسلام ظاهر شد، نام شيعه بود كه لقب چهار نفر از صحابه پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بود.

2 ـ ابن خلدون: كان جماعة من الصحابة يتشيعون لعلي ويرون استحقاقه على غيرهمقدمة ابن خلدون 3: 464

در ميان صحابه گروهى بودند كه به حضرت على(رضي الله عنه) گرايش داشته و بإصطلاح شيعه بودند، و ايشان را سزاوارتر از ديگران به خلافت اسلامى مى دانستند.

3 ـ احمد امين: وقد بدأ التشيع من فرقة من الصحابة كانوا مخلصين في حبّهم لعلي يرونه أحق بالخلافة لصفات رأوها فيه. ومن اشهرهم سلمان وابوذر والمقدادضحى الاسلام 3: 209

پيدايش و شروع تشيع در ميان گروهى از صحابه پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ بود كه در محبّت به حضرت علىبسيار مخلص بوده، و ايشان را به خاطر صفات و فضائلى كه راجع به او رسيده أحق و سزاوارتر به امامت مى دانستند. و مشهورترين آنان سلمان و ابوذر و مقدادبود.

4 ـ صبحى صالح: كان بين الصحابة حتى فى عهد النبى شيعة لربيبه علي، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبى بن كعب، ابوالطفيل. عباس بن عبدالمطلب و جميع بنيه و عمار و ابوايوبالنظم الاسلامية: 96.

يعنى ميان صحابه پيامبر اكرم در دوران پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ شيعيان و هواداران على(ع)  وجود داشتند

1 ـ ابن عبدالبر: روي عن سلمان وابي ذر والمقداد. وخباب وجابر وأبي سعيد الخدري و زيد بن أرقم رضي اللّه عنهم: أنّ علي بن ابي طالب ـ رضي اللّه عنه ـ أول من أسلم. وفضّله هولاء على غيره. تهذيب الكمال 20: 48. مؤسسة الرسالة

روایت شده از سلمان ابوذر ومقداد که علی (ع) اولین مسلمان  است واو را بر دیگران برتری می دادند

2 ـ شعبة بن الحجّاج مى گويد: حَكَم بن عتيبة، على(رضي الله عنه) را بر ابوبكر و عمر(رضي الله عنه) ترجيح مى دادسير أعلام النبلاء 5: 209.

                   

 ادعای هشتم مولف شبهای پیشاور   - علت توجّه و تشیع ایرانیان در زمان خلفاء ، هوش سرشار بود

  دراین جا سخنان بی پایه گفته است از جمله:

هر کس از ایرانیان که به مدینه می رفت! به دلیل  هوش و ذکاوت خاص ایرانیان، حق و حقیقت را در علی می دید! ...

این دلیلش است !

جواب آقای سجودی به ادعای هشتم :

   این هوش و ذکاوت خاص ایرانیان وقتی پیامبر ظهور کرد، کجا بود که در مقابل لشکر اسلام جنگها کردند؟! و تا شکست نخوردند دست از مبارزه برنداشتند. آیا ایرانیان، با هوش و ذکاوت خود، بعد از جنگ و بعد از شکست ایمان آوردند؟

 اگر ایرانیان در آن زمان هوش و ذکاوت سرشاری داشتند، چرا مسیحی نشدند که در زمان خود دین برتر بود ؟ چرا بر آتش پرستی باقی ماندند؟ چرا با خواهر زاده و برادر زاده و حتی خواهر ازدواج می کردند؟ چرا جامعۀ طبقاتی داشتند؟ چرا از عمر شکست خوردند ؟!

حضرت علی همان قدر با ایرانیانِ مشرک ، بد بود که حضرت عمر .

پاسخ ما به جواب هشتم آقای سجودی

سیر روند علاقه ایرانیان به حضرت علی (ع):

ديدار «الابناء» با علي(ع)

به سال دهم هجري، پيامبر گرامي اسلام(ص) علي(ع) را به يمن گسيل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ايشان را جمع آورد. در آن زمان، در يمن طبقه اي وجود داشت كه اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بني الاحرار» مي گفتند. آنان در جامعة يمن از جايگاه خاصي برخوردار بودند و همواره به آزادگي و شرافت اتصاف داشتند. اينان ايراني نژادهايي بودند كه اجدادشان از جانب خسرو انوشيروان براي ياري مردم يمن و حميريان تحت ستم حبشيان، به آن ديار اعزام شده بودند و آنان پس از در هم شكستن حبشي هاي مهاجم، در همانجا سكنا گزيدند. سال ها بعد بر اثر آميزش آنان با ساكنان بومي عرب، همين نسل، يعني «بني الاحرار» به معناي «فرزندان ايرانيان» يا «پسران آزادگان» به وجود آمدند.1

حضور علي(ع) در يمن در سال دهم هجري، اين امكان را در اختيار الابناء ايراني نژاد قرار داد تا از نزديك با سيرة انسان دوستانه، كريمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده، از همان جا دوستي و محبت او را در دل هاي خويش جاي دهند. الابناء پس از آشنايي با علي(ع) اسلام آورده، فيروز را از جانب خود به مدينه فرستادند و مراتب ايمان و وفاداري خود را به پيامبر(ص) عرضه داشتند2. (1. يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 200. فياض، علي اكبر، تاريخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، 1367ش، ص 27.

2. فياض، همان، ص 123)

 علي(ع) خونخواه هرمزان ايراني

در پي درگذشت خليفة دوم، عبيدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلكه هرمز را نيز با وجود هيچ مستمسك قابل قبول شرعي و عرفي كشت. عثمان خليفة سوم وظيفه داشت عبيدالله را به سبب قتل بي دليل يك ايراني مسلمان، قصاص كند؛ زيرا از بي گناهي او آگاه بود. ليكن خليفه جرأت نداشت تا در اين مورد، به وظيفة اسلامي خود عمل كند. علي(ع) خيلفة سوم، عثمان را در اين مورد سخت نكوهش كرد و به عبيدالله بن عمر چنين فرمود:

اي فاسق اگر روزي بر تو دست يابم، تو را به خونخواهي هرمزان خواهم كشت.
عبيدالله تا پايان عمر از علي(ع) برحذر بود. او در جنگ هاي جمل و صفين در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در يكي از نبردهاي جنگ صفين كشته شد.

 عدالت علی (ع) جاذب دلهای ایرانیان

در نظام مالي كه عمر و سپس عثمان اعمال مي كردند، معمولاً حقوق و عطاياي موالي ايراني پايين تر از اعراب بود. از اين رو وقتي كه ايرانيان در دوران خلافت علي(ع) از حقوق و عطايايي برخوردار شدند، جمعي از سران و اشراف كوفه از جمله اشعث بن قيس كندي، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند كه از چه روي ما را مغلوب اين سرخ رويان ساخته اي؟ (دربارة اسواران، زط، سيابجه، و موالي ر. ك : دكتر ملايري، ج 3،
ص 211 به بعد و ج 2، ص 422 و نيز، لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه ي حمراء و الموالي و نظام الولاء، دكتر مقداد.
عدالت علي(ع) سخت مورد توجه ايرانيان قرار گرفت؛ زيرا پيش از اين، شاهد بودند كه چگونه خليفگان و خاصه عاملان و كارگزاران ايشان در بصره و كوفه، پاي از جادة عدل و داد بيرون نهاده، حقوق آنان را تضييع مي نمايند. موالي كه از حدود سال هاي شانزده ق. به بعد، رفته رفته در بصره و كوفه سكنا گزيدند، از نزديك با اعمال ننگين اميران فاسق و ظالمي چون سعيد بن عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هر گاه از ظلم و جور ايشان به خليفة دوم و سوم شكايت مي كردند، راه به جايي نمي بردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند كه علي(ع) با آنكه هنوز به خلافت نرسيده بود، با جرأت و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجراي حدّ شرعي در مورد وليد بن عقبة شراب خوار فرمان مي دهد و عبيدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ريختة هرمزان تهديد مي كند و در ميان موج مخالفت اشراف و بزرگان سركش قريش كه خود را تافتة جدا بافته مي دانستند، حقوق موالي ايراني را استيفا مي نمايد.
اين مشاهدات كافي بود تا قلب هر انساني را به شوق و جذبه و كشش وادارد. ايرانيان در وجود علي(ع) روح بزرگي را يافتند كه فراتر از علايق نژادي و زباني و قومي، به موضوع انسانيت و عدالت مي انديشيد. از همين رو در جريان جنگ هاي جمل و صفين از آن حضرت دفاع كرده، در ركابش به جنگ با ناكثين و قاسطين پرداختند.


جنگ جمل و حمايت ايرانيان از علي(ع)

چنان كه گفته شد، در دهة سوم و چهارم هجري، (سال هاي 20 تا 40) بسياري از ايرانيان در بصره و كوفه سكنا گزيده بودند. آنان تعدادي مهاجر و عده اي ديگر، از ساكنان اصيل و قديمي همين منطقه بودند. بصره و كوفه تا پيش از فتوحات، بخش غربي ايران محسوب مي شد. از جملة اين ساكنان قديمي اين دو شهر، طوايفي موسوم به زط و سيابجه بودند كه همواره به عنوان بخش مهم از اسواران يعني نيروهاي آزموده و مجرب دوران ساسانيان به حساب مي آمدند. اين زط ها و سيابجه در سال 36 ق. در جريان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهيان اصحاب جمل مقابله كردند و كار را بر عايشه، طلحه و زبير سخت نمودند.( دكتر محمدي، ج 3، ص 211 و 212، به نقل از تاريخ طبري.

با تسخير بصره توسط جمليات، زط ها و سيابجه در كوفه به سپاه علي(ع) پيوستند و تا پيروزي كامل در برابر ناكثين، در ركاب حضرتش نبرد كردند. آن حضرت كه نظاره گر فداكاري هاي بي شائبه و خالصانة ايرانيان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهرة آنان مردماني نجيب و آزاده را مشاهده مي كرد كه مي تواند از ياري جدّي ايشان در راه بسط عدالت و دفع بيداد و ريشه كن كردن فتنة ريشه دار منافقان و بني اميه، بهره مند گردد. از اين رو، با ارسال نامه هايي به عاملان خود در همدان و آذربايجان، نيروهاي ايراني را براي مقابله با معاويه در جنگ صفين، به ياري خود طلبيد. (ابن اعثم كوفي، محمد بن علي، الفتوح، ترجمة كهن فارسي، محمد بن احمد مستوفي هروري، تصحيح غلامرضا طباطبايي مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، چ 1، 1372، صص 454 ـ 456.

هداياي ايرانيان به علي(ع)

در زماني كه علي(ع) در كوفه بودند، به رسم سابق شماري از ايرانيان( دربارة ايرانيان ساكن كوفه و بصره، ر.ك: فتوح البلدان، بلاذري، ترجمة دكتر توكل، صفحات 65،  1366 ش، ص 198 ـ 199.
 نزد آن حضرت آمدند تا هدايايي تقديم دارند. پيشتر كارگزاران عثمان همچون وليد بن عقبه و سعيد بن عاص، افزون بر خراجي كه از ايرانيان مسلمان مي گرفتند، ايشان را به اعطاي هداياي نوروزگان و مهرگان نيز مكلف ساخته و از اين راه ميليون ها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياي نوروزي به صورت سنتي رايج درآمده بود.

وقتي ايرانيان هداياي خود را نزد حضرت آوردند، براي آنكه خاطر آنان مكدر نشود، هدايا را پذيرفتند اما دستور دادند، مقابل قيمت آن هدايا، از ميزان خراج آنان كسر گردد. همچنين، هنگامي كه آن حضرت به عزم صفين از شهر انبار مي گذشتند، دهقانان (معرب دهبان به معناي بزرگ ده است كه معمولاً از طبقات مرفّه و طراز اوّل جامعه محسوب مي شدند)، به همراه ديگر مردم به دنبال علي(ع) راه افتاده دوان دوان ايشان را مشايعت مي كردند. علي(ع) آنان را از اين كار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پيش كشي هاي خود را اهدا كردند. آن حضرت هدايا را تنها بدان شرط قبول نمودند كه قيمت آنها را حساب كرده، به ايشان بپردازند. (دكتر محمدي، ج 3، ص 274، به نقل از فتوح البلدان بلاذري.


در همين زمان ابوزيد انصاري را به نحوة اخذ خراج و جزيه از ايرانيان رهنمون ساختند.13 دستورهاي صريح و آشكار آن حضرت در اين باره را بايد به واقع پايه گذاري نظامي نوين، عادلانه و كارآمد در نظام اخذ ماليات بر افراد (خراج، براي مسلمانان و اهل  جزيه و جزية ويژة غير مسلمانان) به حساب آورد.

اين نظام عادلانه كه از جانب علي(ع) اعمال گرديد، توجه عميق تر ايرانيان را به شخصيت عدالت جوي انساني اش بيش از پيش جلب نمود و طبعاً به دنبال آن عشق و محبتي را كه در اعماق روح و جان ايراني ريشه داشت، شعله ور كرد. عشقي كه در طول قرون متمادي، هرگز خاموش نگشت و ولاي اهل بيت را در اين سرزمين به صورت بخشي اساسي و تفكيك ناپذير از فرهنگ ايرانيان، درآورد.

آري اينها نمونه هايي بود از نخستين آشنايي هاي مردم ايران با علي(ع) كه بي ترديد بايد در موضوع گرايش و محبت ايرانيان نسبت به علي(ع) و خاندان پاكش و در پس تسري و رواج تشيع در ايران، بدان ها توجه كافي و وافي مبذول داشت.

 ادعای نهم مولف کتاب شبهای پیشاور

 علت علاقۀ ایرانیان به علی این است که حسین داماد آخرین پادشاه ساسانی بود.

جواب آقای سجودی به ادعای نهم !!!:

پس ای نادان، معلوم شد که علت علاقۀ مجوس ها به علی به گواهی خودت برای دین نبود و سبب اصلی، علاقۀ آنها به پادشاهان ساسانی بود.

جواب ما به  این موضوع :

   شاید این امر هم مقداری تاثیر داشته است  ولی همانطور که در بالا توضیح دادیم  این عدل ومروت حضرت علی (ع) بود که باعث شد ایرانی ها به سوی ایشان جذب شدند  از سوی دیگر باید گفت مردم آنزمان حتی  به خود ساسانیان  به خاطر ظلم وستم فراوانشان هیچ علاقه ای  نداشتند وبه همین خاطر آنها را تنها گذاشته وتسلیم سپاهیان اسلام شدند حال با این وصف می توان گفت که به این خاطر حضرت علی (ع) وامام حسین (ع)  را دوست می داشتند؟؟/

این فقط حرف این آقا نیست بلکه ادوارد براون  هم می گوید گوید: به عقیده ایرانیان حسین بن علی پسر کوچکتر فاطمه دختر پیامبر، شهربانو دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی را به نکاح خود درآورد بنابراین هر دو فرقه بزرگ شیعه (امامیه و اسماعیلیه) نه تنها نماینده حقوق و فضائل خاندان نبوتند بلکه واجد حقوق دو فضائل سلطنت نیز می‌باشند زیرا نژاد از دو سو دارند. 1- بیت رسالت 2- دودمان ساسانی. فرزند حسین بن علی و فرزندانشان از شاهزادگان و منسوب به سلسله ساسانی شمرده شده و بدین ترتیب دوام حکومت ایرانی تعیین شد و از آن به بعد کلمه «سید» هم که به اولاد ائمه اطلاق می‌شد در واقع جانشین کلمه شاهزاده گشته است.

 که باید گفت :

1- یزدگرد پس از آن که نتوانست در پایتخت مقاومت کند با دربار و حرمسرای خود در حالی که جماعتی کثیر بودند و یزدگرد جمعیت را کم می‌دانست شهر به شهر فرار کرد و پناه جست اگر مردم می‌خواستند از او حمایت کنند و جلوی مهاجمین را بگیرند قادر بودند، اما او را پناه ندادند تا در خراسان به آسیای پناه برد و به دست آسیابانی یا یکی از مرزداران ایرانی کشته شد. چگونه ممکن است که ایرانی به خود یزدگرد پناه ندهد ولی اهل بیت پیامبر را به خاطر پیوند با یزدگرد گرامی بدارد.

2- هر ایرانی می‌داند که شهربانو مقام و موقعیتی بالاتر از مادران سایر ائمه که بعضی عرب و بعضی آفریقایی بودند ندارد و هیچ شیعه ایرانی یا غیر ایرانی در دل خود احترام بیشتری نسبت به وی احساس نمی‌کند.

3- از لحاظ تاریخی اصل داستان ازدواج شهربانو با امام حسین و تولد امام سجاد مشکوک است و از میان همة مورخین تنها یعقوبی جمله‌ای به این مضمون دارد و ادوارد براون و کریستین سن نیز داستان را مجعول می‌دانند.

4- اگر بر فرض هم ایرانیان این داستان را جعل کرده باشند حتماً پس از 20 سال از اصل واقعه بوده یعنی مقارن با استقلال سیاسی ایرانیان که در این صورت از پیدایش مذهب شیعه 200 سال گذشته بوده.

5- در روایتی از کافی آ‌مده است که دختران یزدگرد را در زمان عمر به مدینه آوردند عمر به توصیه امیر‌المومنینعلیه‌السلام او را آزاد گذاشت که هر که را که می‌خواهد انتخاب کند و او حسین بن علیعلیه‌السلام را انتخاب کرد ولی این روایت گذشته از آن با تاریخ تطابق ندارد در سند آن ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی وعمرو بن شمر وجود دارد که روایت را غیر قابل اعتماد می‌کنند.

6- اگر احترام ایرانیان نسبت به ائمه به خاطر انتسابشان به خاندان ساسانی باشد باید همین دلیل برای خاندان اموی نیز احترام قائل شوند. مثلاً چرا عبیدالله بن زیاد نیمه ایرانی و مادر او مرجانه تمام ایرانی را پست و منفور می‌شمارند واصولا چرا بزدگر سوم آخرین پادشاه ساسانی را را در لحظات حساس تنها  رها کردند ؟؟؟

ویا باز همین ادوارد براون  می گوید :

پیدایش فرقه شیعه از ابتکارات فکر ایرانی و به خاطر حفظ استقلال ملی و شعائر باستانی او بوده است

 

که در جواب باید گفت :

1- بعضی از ملل پس از آن که از لحاظ سیاسی و نظامی مغلوب ملتی دیگر می‌گردند عقاید و افکار خود را آگاهانه در زیر پرده حفظ می‌کنند و این خود نوعی مقاومت است در برابر قوم غالب. این مطلب دربارة ایرانیان صدق نمی‌کند. زیرا اسلام ایرانیان تدریجی بوده است و نفوذ و سلطه عمیق اسلام بر روی ایرانیان و غلبة آن بر کیش زرتشتی بیشتر در دوره‌های صورت گرفته که ایرانیان استقلال خود را باز یافته بودند.(از زمان صفاریان به بعد )

2-مسلمانان هیچ وقت ایرانیان را مجبور به ترک دین و عقاید پیشین خود نکردند بلکه به آنها اجازه دادند که آتشکده‌های خود را نگهداری کنند و زمانی هم که اهل کتاب در ذمه مسلمین قرار می‌گرفتند خود را ملزم به حفظ معابد آنها می‌دانستند و مانع تخریب آنها می‌شدند.

3- امکان نداشت گروه قلیلی از اعراب که عده‌شان به چند صد هزار نفر نمی‌رسید بتواند ملتی چند میلیونی را مجبور به ترک دین خود بکنند مخصوصاً این که سلاح هر دو یک جور بود و امکانات ایرانیان بهتر بود و اگر ایرانیان می‌خواستند عقاید و آداب کهن خود را حفظ کنند لزومی نداشت که از روی نفاق اظهار اسلام کنند و با نام تشیع آنها را نگهداری کنند.

4- فرضاً اگر هم ایرانیان مجبور بودند که احساسات خود را مخفی کنند و زیر پرده تشیع اظهار نمایند، چرا پس از 2 قرن که استقلال سیاسی یافتند این پرده را ندریدند و احساسات خویش را آشکار نکردند و هر چه زمان گذشت در اسلام غرق شدند و پیوند خویش را با آیین گذشته دریدند.

5- اگر شیعه ابتکار فکر ایرانی و وسیلة حفظ استقلال ملی بود باید شیعه منحصر به ایرانی باشد و یا لااقل دسته اول شیعیان ایرانیان باشند و یا اکثر ایرانیانی که مسلمان شدند مذهب شیعه را اختیار می‌کردند حال آن که شیعیان اولیه به جز سلمان همه عرب بودند و اکثر ایرانیان مسلمان هم شیعه نشدند.

در صدر اسلام اکثر علمای مسلمان ایرانی نژاد سنی بودند و تا زمان قبل از صفویه این جریان ادامه داشت و اکثر بلاد ایران سنی بودند در زمان خلفای ایرانیان این برنامه را اجرا می‌کردند و زمانی که این کار توسط عمر بن عبدالعزیز قدغن شد، بعضی از شهرهای ایران مقاومت کردند و ابوحنیفه که بزرگترین فقیه اهل تسنن است یک ایرانی است.

 

 منابع وماخذ

1-   موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

۲- بررسی تاریخی آیه مباهله وبازتاب های آن  ۲۸ آذر ۱۳۸۷  نوشته علی معموری


 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:55  توسط سید علی (ظهار الفضائح)  |