|
پاسخ به شبهه( چرا عایشه در خانه نماند وجنگ جمل را به راه انداخت ) واثبات دشمنی عایشه با امام علی (ع)
پاسخ به شبهه( چرا عایشه در خانه نماند وجنگ جمل را به راه انداخت ) واثبات کینه ودشمنی عایشه با امام علی علیه السلام
( اصل شبهه که مقاله ایست با همین عنوان از اهل سنت جنوبچون در لابلای جوابها به آنها اشاره شده نیامده است) با بررسی روایات خواهیم دانست که تمام مطالبی که اهل سنت در تبرئه عایشه آورده اند دروغهایی بیش نیستند در الامامه والسیاسه 1/55 جمهرة رسائل العرب تاریخ اعثمی ص174 آمده است که حضرت علی (ع) در نامه ای به عایشه فرمود : عایشه تو امر خدا وفرمان پروردگارت را زیر پا نهاده ای و گفتار و دستور همسرت رسول خدا (ص؟) را نادیده گرفته ای که از خانه ات به در شدی تو می خواهی کاری را که به تو مر بوط نیست انجام دهی وبا این حال چنین می پنداری که از این راه میان مسلمین ایجاد صلح وصفا خواهی کرد چه قدر اشتباه کرده ای واز حقیقت دور شده ای ای عایشه به من بگو زنان را با لشگر کشی چه کار زن کجا وبا مردان به محل جنگ آمدن کجا عایشه حقیقت این است که تو می خواهی میان مسلمانان ایجاد فتنه وفساد کنی وخون مسلمانان بیگناه را بر زمین بریزی عایشه تو به خیال خودت به خونخواهی عثمان قیم نموده ای تو را با خون عثمان چه کار ؟ وبه تو نمی رسد که زیرا که او از بنی امیه است و تو از تیم هستی مگر تو نبودی که فرمان به قتل عثمان می دادی و می گفتی بکشید این مرد احمق یهودی صفت را که از اسلام بر گشته است پس امروز چگونه به طرفداری از وی بر خاسته ای ؟!!! عایشه از خدا بترس وبه خانه ات باز گرد وپرده عفت خود را مدر ...( به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی) ما نمی دانیم اگر به قول شما هدف عایشه صلح وصفا بین مسلمانان بوده است چرا با لشگر به طرف بصره حرکت کرد وحال آنکه طرفین مخاصمه در مدینه بودند مگر برای ایجاد صلح وصفا بیم مسلمانان با لشگر وخدم وحشم به این طرف وآن طرف می روند ؟ همان کسانی که خود عثمان را کشتند دم از خونخواهی او می زدند !!!!!!! طلحه که در آغاز طرفدار عثمان بود او را برای خلافت بر گزید تا خلافت را ازدست علی (ع) بگیرد از آنرو که عثمان طلا ونقره به او داده بود اکنون مردم را بر ضد او می شوراند و فرمان کشتن او را می دهد و نمی گذارد به او آب برسد و هنگامی که یکر بی جانش را می آورند نمی گذارند در گورستان مسلمانان دفن شود واو را در "حش کوکب " که قبرستان یهودیا ن بده دفن می کنند ( تاریخ طبری ج4 ص45 ، مدائنی و واقدی ) ( به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی) در تاریخ ابن عساکر آمده است : امام علی (ع) به طلحه فرمود ( ای طلحه تو را به خدا سو گند آیا تو از رسول خدا نشنیدی که فرمود هر کس را که من مولای اویم پس این علی مولای اوست ) گفت آری حضرت به او فرمود ک پس چرا با من می جنگی گفت برای خونخواهی عثمان !!! پاسخ علی (ع) این بود " خداوند سزاوارترن ما را به خون عثمان بکشد و خداوند دعای ایشان را مستجاب نمود وطلحه در همان روز کشته شد در تاریخ مسعودی آمده است که علی (ع) به ازبیر فرمود : شگفتا ای زبیر چه با عث شده که تو شورش کردی گفت : خونخواهی علی (ع) به او فرمود خداوند سزاوارترین ما را به خون عثمان بکشد حاکم در المستدرک آورده : طلحه و زبیر به بصره آمدند مردم به آنها گفتند برای چه آمده اید ؟ گفتند در پی خونخواهی عثمان هستیم ؟ حسین ؟ گفت آیا این مردم عقل ندارند که بگویند که عثمان را کسی جز شما نکشت ؟؟؟/ ( به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی) "هنگامی که علی (ع) به بصره آمد با آن ها جنگ ننمود بلکه آنها را به سوی کتاب خدا دعوت کرد آنها مخالفت کردند وکسی را که قرآن را برای آنها برده بود کشتند با این وجود امام خود آنها را مخاطب ساخت وفرمود : ای زبیر آیا به یاد می آوری که همراه رسول خدا (ص) از میان بنی غنم می گذشتی او (رسول خدا (ص)) بر روی من نگاه کرد و خندید ومن نیز به روی او خندیدم تو گفتی پس ابو طالب دست از ناز وتکبر بر نمی دارد پیامبر (ص) به تو فرمود خاموش باش او تکبر ندارد روزی تو با او می جنگی در حالی که بر او ستم کرده ای ( تاریخ طبری ج4 ص 502 تاریخ ابن اعثم ج2ص310 تاریخ مسعودی ج2ص368 ودیگران ) ( به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی) اگر عایشه واقعا خواهان صلح بود چرا با این که همراه طلحه وزبیر ولشگریان مخالف با علی (ع) بود آنها را از این کار بر حذر نداشت واگر او خواهان صلح بود به چه دلیلی از مکه به بصره رفت ؟ چرا که او با نفوذی که داشت می توانست سران مخاصمه را در حضور خود گرد آورد و اختلاف آنان را حل نماید نه اینکه با مخالفان بر سر شتری راه افتد و مسلمانان را به کشتن دهد یکی از دلایل خروج عایشه بر علی (ع) کینه دیرینه او با امام علی (ع) بوده است
از جمله دلایل شهرت امام علی (ع) به لقب و صی در میان صحابه روایت عایشه در صحیح مسلم است که گوید :" نزد عایشه گفتند که علی وصی است او گفت (پیامبر ) چه وقت به علی وصیت کرد در حالی که من او را به سینه ام تکیه داده بود م – یا گفت در دامنم بود – وطشت خواست ودر دامان من بی حال شد بگونه ای که متوجه فوت او نشدم پس چه وقت به او وصیت کرد ؟!!! ( صحیح مسلم کتاب الوصیه ، صحیح بخاری کتاب المغازی باب مرض النبی )( به نقل از معالم المدرستین مرحوم علامه عسگری با ترجمه محمد جواد کرمی) عایشه برای جنگ با امام علی (ع) نیازمند بسیج عمومی مردم بود وهرچه را که در این راه مفید می دانست بیان می داشت این گفتگو نشان می دهد که عنوان وصی پیامبر (ص) برای امام علی (ع) امری مسلم ومشهور بوده است واین موضع گیری او متناسب با آن واقعیت تاریخی است ونیز متناسب با موضعگیریهای دیگر او در مقابله با امام علی (ع) می باشد چنانکه ابن سعد نیز از عایشه روایت می کند که درباره بیماری رسول خدا (ص) گفت : پیامبر در حالی که پاهایش بر زمین کشیده می شد در میان دو مرد ابن عباس ومردی دیگر بیرون آمد عبید الله گوید : آنچه را که (عایشه ) گفت به ابن عباس گفتم و او گفت آیا می دانی آن مرد دیگری که عایشه نام او را نیاورد که بود ؟ گفتم نه ؟ ابن عباس گفت او علی بود که جان عایشه از بیان هر گونه فضیلتی در باره او نا خرسند است جالب اینجاست که بخاری نیز در صحیح خود ج3 همین را نقل می کند ولی چنانکه شیوه زشت و همیشگی اودر پنهان کردن عیوب خلفا وصحابه و وبعضی از همسران پیامبر (ص) است این سخن ابن عباس را که گفت : ( جان عایشه از بیان هر گونه فضیلتی برای او ناخرسند است ) از حدیث حذف کرده است در حدیث دیگری در مسند احمد( که بعد از صحیح بخاری ومسلم یکی از معتبرترین کتب اهل سنت است) آمده است : که مردی نزد عایشه آمد وبه بد گویی از علی (ع) و عمار پرداخت عایشه گفت " اما علی ، من در باره او با تو سخنی ندارم ( یعنی برایم مهم نیست ) واما عمار من از رسول خدا (ص) شنیدم که در باره اش می فرمود : او بین دو کار مخیر نمی شود مگر آنکه بهترینش را انتخاب نماید ( مسند احمد ج6ص113) آری عایشه بدین گونه بد گوئی از عمار را پاسخ می دهد ولی در برابر بد گوئی از امام علی (ع) سکوت می نماید!!! ودر صحیح بخاری ومسلم ودیگر کتب روایت کنند که عایشه گفت : رسول خدا (ص) مردی را به فرماندهی سریه ای فرستاد واو در نمازهای جماعت با یارانش سوره قل هو الله احد را قرائت می نمود چون بازگشتند و به رسول خدا (ص) خبر دادند فرمود : از او بپرسید برای چه این کار را می کرده ؟ پرسیدند وگفت : برای آنکه این سوره صفت خدای رحمان است ومن قرائت آن را دوست دارم رسول خدا (ص) فرمود به او خبر دهید که خدا دوستش دارد به نظر شما این مردی که خدا دوستش دارد وعایشه از ذکر نامش خودداری می کند کیست ؟ بدیهی است که اگر پدرش ابوبکر یا عمر ویا یکی از خویشانش مانند پسر عمویش طلحه بود نام او را بیان میداشت ( مرحوم علامه عسگری در ادامه می گوید : ) وشگفت آنکه ما هر چه در مصادر اهل سنت بررسی کردیم نام آن مرد را نیافتیم تا اینکه به ناچار مصادر مکتب اهل بیت (ع) را مورد بررسی قرار دادیم و خبر را در تفسیر سوره اخلاص در تفسیر مجمع البیان وتفسیر برهان از قول عمران بن حصین صحابی پیامبر (ص) یافتیم که آن مرد حضرت علی (ع) بوده است !!!
برای صحت این حدیث دو گواه نیرومند وجود دارد 1- در صحیح بخاری وغیر آن آمده است که ام المومنین عایشه در حدیث خود از امام علی (ع) با لفظ رجل یاد می کند همانطور که در این حدیث انجام داده است 2- در صحیح بخاری وغیره آمده است که رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود خداوند دوستش دارد (در جنگ خیبر ) چنانکه در اینحدیث آمده خدا دوستش دارد( به نقل از معالم المدرستین مرحوم علامه عسگری با ترجمه محمد جواد کرمی)
البته از دیگر دلایلی که می توان آورد که عایشه هرگاه از کسی در غضب بوده نام او را نمی آورده به این روایت می توان اشاره کرد
در صحيحين آمده است كه گاهى عايشه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله در غضب بود! شايد براى كسانى كه عايشه را درست نشناختند اين مطلب تعجب آور باشد كه مگر مىشود كسى از رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله كه خدا و فرشتگان الهى بر او صلوات و درود مىفرستند، در غضب باشد! شايد در ابتدا اين سؤال به ذهن خوانندگان خطور كند كه چرا از ساير همسران چنين مطلبى نقل نشده؟ آيا آن حضرت بين عايشه و ساير زنها فرق مىگذاشت كه آنان هيچگاه از حضرتش در غضب نبودند؛ ولى عايشه چنين بود؟ قطعا جواب آن منفى است. ما زياد شما را در انتظار نمىگذاريم و روايت مربوطه را كه از عايشه نقل شده عينا در اينجا مىآوريم. قضاوت با شما: «عن عايشه قالت: قال لى رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم انى لاعلم اذا كنت عنى راضية واذا كنت على غضبى. قالت: فقلت: من أين تعرف ذلك فقال: أما اذا كنت عنى راضية فانك تقولين: «لا ورب محمد» واذا كنت غضبى قلت: «لا ورب ابراهيم» قالت: قلت: اجل واللّه يا رسول اللّه ما أهجر إلاّ اسمك» صحيح بخارى، ج 7، ص 47، كتاب النكاح، باب غيرة النساء ووجدهنّ، وج 8، ص 26، كتاب الادب، باب ما يجوز من الهجران لمن عصى و... عايشه مىگويد: رسول خدا صلىاللهعليهوآله به من گفت: من مىدانم كه تو از من كى راضى هستى و كى در غضبى. گفتم: از كجا مىدانى؟ گفت: آنگاه كه از من خشنودى مىگويى: «به خداى محمد قسم»؛ و آنگاه كه از من در غضبى مىگويى: «به خداى ابراهيم قسم». گفتم: آرى، چنين است به خدا قسم اى رسول خدا من فقط از بردن نام تو دورى مىكنم (!). از آقاى مسلم تعجب است كه اين حديث را در باب «فضائل» عايشه نقل كرده است! صحيح مسلم، ج 4، ص 1890، كتاب فضائل الصحابة، باب في فضل عايشة، ح 80.
ما كه نفهميديم اين چه فضيلتى است! عايشه گاهى از رسول خدا صلىاللهعليهوآله راضى است و نشانه آن اين است كه مىگويد: «لا ورب محمد»؛ و گاهى در غضب است و نشانه آن اين است كه مىگويد: «لا ورب ابراهيم» و اسم آن حضرت را از خشم بر زبان جارى نمىكند؛ آنگاه براى توجيه كارش مىگويد: من فقط از بردن نامت دورى مىكنم! آيا اين توجيه مىتواند عمل او را اصلاح كند كه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله در غضب باشد؟ آيا آن حضرت به او ظلمى كرد؟ آيا حقى از او دريغ نمود؟ آيا كلام ناروائى به او گفت؟ آيا نوبت او را به ديگرى داد؛ كه اين خود از مصاديق ظلم است؟ آيا -العياذ بالله- حضرتش مرتكب گناهى يا عمل زشتى شد كه عايشه به غضب آمد؟ علماى اهل سنت و عقلاى قوم كه براى عايشه چنان مقام والائى را به تصوير كشيدهاند چه مىگويند؟ آيا از خود نمىپرسند كه چرا بايد عايشه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله در غضب باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( به نقل از عایشه درصحیاح اهل سنت نوشته حسین طیبیان) .
بخاری هم در صحیحش آورده : هنگامي كه طلحه و زبير و عايشه به بصره رفتند علي، عمار بن ياسر و حسن بن علي را به طرف ما، در كوفه فرستاد، پس آن دو بر منبر رفته و حسن بن علي بالاتر و عمار پايينتر از حسن قرار گرفتند، ما گرد آمديم و من شنيدم كه عمار مي گويد: عايشه به طرف بصره رفته، وبه خدا قسم او همسر پيامبر در دنيا و آخرت است. اما خداوند شما را به وسيله او آزمايش كرده است تا بداند كه از او اطاعت مي كنيد يا از خدا( به نقل از عایشه درصحیاح اهل سنت نوشته حسین طیبیان) خوب اهل سنت شما در مورد این حدیث چه می گویید مگر نمی گویید که هر آنچه در صحیح بخاری باشد ما قبول داریم ومگر از عایشه نقل نکردیم که در مورد عمار گفت : پیامبر (ص) فرمود او بین دو کار مخیر نمی شود مگر اینکه بهترینش را بر می گزیند خوب این سخن که گفته خدا می خواهد شما را آزمایش کند تا ببیند از عایشه اطاعت می کنیدیا از خدا چه معنایی دارد؟ پس در نظر عمار صحابی بزرگ پیامبر پیروی از عایشه پیروی از شیطان بوده است!!! ودر حدیث هم آمده که امام حسن (ع) هم آنجا بوده است پس اگر حرف عمار اشتباه می بود ایشان که باز به قول صحیحین اهل سنت از جوانان اهل بهشت هستند باید به عمار اعتراض می کردند
همچنين بخاري در (كتاب الشروط) در باب آنچه در بارة خانة همسران پيامبر آمده، روايت کرده است: پيامبر سخنراني نمود و به طرف خانة عايشه اشاره كرد و گفت: فتنه ها از اينجاست، فتنه ها از اينجاست، فتنه ها از اينجاست، جايي که شاخ شيطان از آن بيرون مي آيد..
خوب عزیزان اهل سنت به نظر شما این فتنه هایی که پیامبر (ص) خبرش را از قبل داده بود چه بوده است ؟ آيا او نمىدانست كه جنگ با آن حضرت به منزله جنگ با رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىباشد؟ مگرنشنيده بود كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله به على و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام فرمود: «أنا سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم»سنن ابن ماجه، ج 1، ص 52، مقدمه، ح 145. و سنن ترمذي، ج 5، ص 656، كتاب المناقب، باب 61، ح 3870. مگر نمىدانست كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: «يا على! من فارقنى فقد فارق اللّه ومن فارقك يا على فقد فارقنى»؟ ( المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 133، ح 4624 يعنى: هر كه از من جدا شد گوئيا از خدا جدا شد و هر كه از تو يا على جدا گشت به تحقيق از من جدا گشت. نتيجه آنكه مفارقت و جدا شدن از آن بزرگوار، جدا شدن از خداست.) يا آنكه: «من أطاعنى فقد أطاع اللّه ومن عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع عليا فقد أطاعنى ومن عصى عليا فقد عصانى و نيز: «على مع القرآن و القرآن مع على؛ لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض)؟ (همان، ص 131، ح 4617، يعنى هر كه از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كه نافرمانى من كند نافرمانى خدا كرده است و هر كه از على فرمانبردارى نمايد از من فرمانبردارى نموده است و هر كه نافرمانى على كند تحقيقا نافرمانى من كرده است. در اينجا نيز نافرمانى على عليهالسلام همچون نافرمانى خداوند معرفى شده است) آيا باور كردنى است كه عايشه هيچكدام از اينها را نمىدانست؟ مگر خود يكى از راويان نزول آيه تطهير نيست؟ آيا اين هم از يادش رفت؟ آيا او نمىدانست كه مأمور به نشستن در خانه بوده و حق خروج از آن را ندارد؟ «عن أم سلمة قالت: ذكر النبى صلىاللهعليهوسلم خروج بعض أمهات المؤمنين فضحكت عايشه فقال: أنظرى يا حميراء أن لا تكونى أنت، ثمّ التفت إلى على فقال: إن وليت من امرها شيئا فارفق بها( همان، ص 129، ح 4610، رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم درباره خروج بعض از همسرانش صحبت فرمود. عايشه خنديد. حضرتش به او فرمود: مواظب باش كه تو نباشى. سپس رو به على عليهالسلام كرد و به او فرمود: اگر بر او دست يافتى با او مدارا كن) آيا فراموش كرد كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله به او فرمود بنگر كه تو آن زنى نباشى كه گفتم؟ مىگويند نزد عايشه علومى بود كه أصحاب، جهت يادگيرى به او رجوع مىكردند! آيا نوبت به جنگ با على عليهالسلام رسيد همه آنچه را كه از قرآن و سنت آموخته بود به فراموشى سپرد؟ ببينيد كه چگونه ام سلمه حق را شناخت و از آن پيروى كرد ولى عايشه به باطل گراييد و با حق به جنگ برخاست: «عن عمرة بنت عبد الرحمن قالت: لما سار علىٌّ إلى البصرة دخل على ام سلمة زوج النبى يودعها فقالت: سر في حفظ اللّه وفي كنفه. فواللّه انك لعلى الحق و الحق معك ولولا انى اكره أن أعصى اللّه ورسوله -فانه امرنا أن نقرّ في بيوتنا- لسرت معك ولكن واللّه لارسلن معك من هو افضل عندى وأعز على من نفسى ابنى عمر همان، ح 4611.
عمرة دختر عبد الرحمن مىگويد: وقتى على مىخواست به بصره برود، جهت خداحافظى نزد ام سلمه رفت. ام سلمه به آن حضرت گفت: برو به امان خدا و در پناه او. به خدا قسم تو با حق بوده و حق با تو است و اگر نبود كه من نمىخواهم نافرمانى خدا و رسولش را نمايم - چه آنكه پيامبر صلىاللهعليهوآله ما را امر به ماندن در خانه نمود - حتما با تو مىآمدم و لكن به خدا قسم كسى را با تو همراه مىكنم كه او نزد من از من برتر و عزيزتر از جانم مىباشد، پسرم، عمر. آرى ام سلمة پسرش عمر را همراه على عليهالسلام به جنگ با اصحاب جمل مىفرستد و عذر همراهى خود را نافرمانى خدا و رسول مىخواند. اما نافرمانى خدا، چه آنكه خداوند در آيه 33 از سوره احزاب به همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور مىدهد كه در خانه بمانيد: «وَقَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ...» و اما نافرمانى رسول خدا، چه آنكه آن حضرت در حجة الوداع به همسرانش فرمود: «هذه ثمّ ظهور الحصر(1) سنن أبي داود، ج 2، ص 140، ابتداى كتاب المناسك، ح 1722يعنى همين و بس، ديگر حق خروج از منزل را نداريد. آيا عايشه همه اينها را از ياد برد يا آنكه در اين موارد خود را به فراموشى زد؟! ابوبكرة مىگويد: «لقد نفعنى اللّه بكلمة سمعتها من رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم ايام الجمل بعدما كدت أن الحق باصحاب الجمل فاقاتل معهم. قال: لما بلغ رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم أنّ اهل فارس قد ملكوا عليهم بنت كسرى قال: لن يفلح قوم ولو امرهم امرأة» (- صحيح بخارى، ج 6، ص 10، باب كتاب النبى صلىاللهعليهوسلم إلى كسرى و قيصر، و ج 9، ص 70، كتاب الفتن باب بعد از باب الفتنة التى تموج... سنن ترمذي، ج 4، ص 457، كتاب الفتن، باب 75، ح 2262.سنن نسائى، ج 8، ص 241، كتاب آداب القضاء، باب 8، ح 5398 ) ( به نقل از عایشه درصحیاح اهل سنت نوشته حسین طیبیان)
يعنى در ايام جمل مىخواستم همراهان عايشه را يارى كنم ولى روايتى از رسول خدا صلىاللهعليهوآله به يادم آمد كه در آنجا از اين حديث سود بردم. وقتى به آن حضرت خبر دادند كه دختر كسرى در ايران زمام امور را به دست گرفت فرمود: گروهى كه فرمانده آنها زنى باشد هرگز رستگار نمىشوند. آرى ابوبكرة وقتى ديد كه رياست لشگر با عايشه است از تصميمش برگشت ولى طلحه و زبير، كه همسران خود را در خانه نگه داشته و بى آنكه احترام رسول خدا صلىاللهعليهوآله را در نظر بگيرند، همسر او را سوار شتر كرده و با همراهى و رياست او به جنگ وصى رسول خدا صلىاللهعليهوآله رفتند، با آنكه قبل از آن، هر دو آنها با حضرتش بيعت كرده بودند، چه شد كه بيعت را شكستند؟ آيا از آن حضرت ستمى ديده بودند؟ او كه هميشه همراه قرآن بود. آيا جز اين است كه طالب رياست بودند و آن حضرت با شناختى كه از آن دو داشت تسليم خواسته بيموردشان نشد؟ این روایت به درستی نشان می دهد که سر دسته مخالفان علی (ع) عایشه بوده است نه اینکه او برای ایجاد صلح با آنانهمراه بوده اگر اینگونه بود که بعضی هابرای تو جیه کار عایشه می گویند پس چرا ابوبکرة صحابی پیامبر (ص) این را متوجه نشده ؟؟؟ حكيم بن افلح نيز عايشه را از اين مسير نهى كرده بود ولى او گوش نداد و لذا با او قهر بود و شايد ابن عباس نيز به همين خاطر و يا به علت كينهاى كه عايشه از على عليهالسلام در دل داشت حاضر به روبرو شدن با او نشد (صحيح مسلم، ج 1، ص 513، كتاب صلاة المسافرين وقصرها، باب 18، ح 139. سنن أبي داود، ج 2، ص 40، كتاب الصلاة، باب في صلاة الليل، ح 1342. سنن نسائى، ج 3، ص 196، كتاب قيام الليل وتطوع النهار، باب 2، ح 1597.) ( به نقل از عایشه درصحیاح اهل سنت نوشته حسین طیبیان) رسول خدا صلىاللهعليهوآله به همسرانش فرموده بود: «كيف باحداكن تنبح عليها كلاب الحوأب؟». يعنى شما چگونه خواهيد بود آنگاه كه سگهاى «حوأب» بر شما پارس كنند؟ وچون عايشه همراه طلحه و زبير به همان محل رسيدند، سگهاى آنجا پارس كردند. عايشه پرسيد كه اينجا كجا است؟ گفتند: «حوأب». گفت: راهى نيست إلاّ اينكه بايد برگردم. زبير گفت: (و به تعبير مسند يكى از كسانى كه با او بود!) بايد بمانى و مسلمانان تو را ببينند و امور به اصلاح گرايد (گوئيا قبلا جنگ و دو دستگى بود كه اينان مىخواستند صلح بدهند در حالى كه امور مملكت را اينان به آشوب كشانده و جنگ و دو دستگى راه انداختند!) عايشه همان روايت را خواند مسند احمد حنبل، ج 9، ص 310، ح 24308.و مستدرك حاكم، ج 3، ص 130، ح 4613
ناتمام بودن داستان فوق روشن است، چه آنكه وقتى عايشه فهميد كه نبايد بماند مىتوانست برگردد. ابن أبي الحديد از چند نفر از دانشمندان اهل سنت با ذكر سند آن را اينگونه نقل مىكند كه عايشه گفت: «انى سمعت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله يقول: كأنى بكلاب ماء يدعى الحوأب قد نبحت بعض نسائى. ثمّ قال لى: اياك يا حميراء أن تكونيها» زبير گفت: ما فرسنگها از حوأب گذشتيم و چون عايشه از او شاهد خواست طلحه و زبير با دادن پول به 50 نفر اعرابى (عربهاى باديه نشين) آنان را وادار به شهادت دروغ كردند آنگاه مىنويسد: «فكانت هذه اول شهادة زور في الاسلام»( شرح نج البلاغه ابن ابی الحدید)
روایتی از ابو الفرج اصفهانی آمده در مورد شهادت حضرت علی (ع) که گوید هنگامی که خبر شهادت علی (ع) به عایشه رسید سجده (شکر) به جای آورد ونیز آمده است که هنگامی که خبر کشته شدن علی (ع) به عایشه رسید گفت: اگر او دور است خبر مرگش را جوانی رسانید که خاک بر دهانش مباد که زینب دختر ام سلمه به او گفت آیا درباره علی چنین می گویی عایشه گفت هرگاه فراموش کردم به یادم بیاورید!!!!!!! (تاریخ طبری ج1 تاریخ ابن اثیر ج3ص331 طبقات ابن سعد ج3ص27 و مقاتل الطالبین ص42) ( فکر کنم به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی تونسی) اين دشمنى و كينه از هر كجا ناشى شده باشد خلاف قرآن و سنت است. آيا مؤمن مىتواند با كسى كه خدا و رسولش او را دوست دارند دشمن باشد؟ آيا عايشه حديث رايت را نشنيده بود(؟ مگر در قرآن نيامده كه خداوند كسانى را كه در راه او جهاد مىكنند دوست دارد؟ آيا بيشتر و بهتر از على عليهالسلام كسى جهاد كرده است؟ خدمات او در جنگ بدر بر كسى پوشيده نيست. در احد كه همه فرار كردند او بود كه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله حمايت كرد. فاتح غزوه خيبر او بود و آنان كه قبل از او رفتند فرار كردند. در غزوه احزاب (خندق)، او بود كه دهان عمرو بن عبدود را بست و بقيه از ترس، سرها را پايين انداخته بودند و جرأت مقابله با او را نداشتند. در غزوه حنين، او بود كه ايستاد و چند تن از دليران «هوازن» را كشت وبقيه، جز تنى چند از بنى هاشم، فرار كردند. او فاتح جنگ ذات السلاسل بود و آنان كه قبل از او رفتند فرار كردند. بنابراين بايد گفت كه طبق آيه مزبور، از آنجا كه جهاد آن حضرت از همه روشنتر بود، دوستى خدا نسبت به او نيز از همه فزونتر خواهد بود. مگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله در غدير خم نفرمود: خدايا! دوستدار على را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش؟ آيا مىپنداريد كه دعاى آن حضرت به اجابت نرسيد؟ مگر عايشه در حجة الوداع و در غدير خم حضور نداشت؟ آيا به جنگ آن حضرت رفتن علامت دشمنى نيست؟ مگر صاحبان صحاح روايت نكردهاند كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله به على عليهالسلام فرمود: «لا يحبك إلاّ مؤمن ولا يبغضك إلاّ منافق)؟ پس چه شد كه بغض آن حضرت آنچنان در دل عايشه ريشه دوانده بود كه جز با ريخته شدن خون آن بزرگوار آرامش نمىيافت؟ مگر نمىدانست كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله به على عليهالسلام فرمود: «... وعدوك عدوى وعدوى عدو اللّه، والويل لمن أبغضك بعدى)؟ آيا سفارش رسول خدا صلىاللهعليهوآله درباره اهل بيت - چه آنجا كه به دوستى آنها دستور داده و چه آنجا كه به تمسك به آنان و چه آنچه كه مسلم در صحيحش نقل كرده كه در غدير خم (كه عايشه در آنجا حاضر بود) پيامبر سه بار فرمود: «أذكر كم اللّه في أهل بيتى- بايد نتيجهاش اين باشد كه عايشه فرماندهى جنگى را عليه رئيس اهل بيت يعنى أمير المؤمنين عليهالسلام به دست بگيرد و امثال طلحه و زبير نيز او را همراهى كرده و عده زيادى از مسلمانان كشته شوند؟ چرااهل سنت -مخصوصا علماى قوم- اندكى نمىانديشند؟ آيا اگر در قيامت رسول خدا صلىاللهعليهوآله از آنان بپرسد كه با اهل بيت من چه كرديد، مىتوانند بگويند كه ما آنها را (و نيز دشمنانشان را) دوست داشتيم؟ و اگر بپرسد كه چرا از كسانى دفاع كرديد و مدح و ثناى آنان را گفتيد و دوستى آنها را برگزيديد كه با اهل بيتم دشمنى كرده و به جنگشان رفتند چه جوابى مىدهند؟ واما پاسخ به روایاتی که از علمایتان آورده اید : واما جواب به سخنان باقلانی ودیگران
اما باقلانی که گفته در گیری بصره بدون تصمیم آنها وبلکه به طور ناگهانی رخ داده آیا ندانسته که قبل از اینکه لشگر علی (ع) بیاید این عده چه رسوایی هایی به بار آوردند ؟
مورخان اهل سنت آورده اند که آنها صلحنامه ای با عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشتند وبا او پیمان بستند که تا آمدن علی (ع) احترام او را نگاه دارند ولی پیمان خود را شکستند و هنگامی که عثمان بن حنیف با مردم نماز عشا را می خواند برآنها حمله بردند وآنها را دست وپا بسته کشتند می خواستند عثمان بن حنیف را هم بکشند اما ترسیدند که برادرش سهل بن حنیف فرماندار مدینه به خبر شود وبا خانواده آنان همان کار را انجام دهد پس او را به سختی بستند و به شدت کتکش زدند وریش وسبیلش را هم کندند وسپس بر بیت المال حمله بردند و چهل تن از پاسداران آن را کشتند ...
لابد اینها از مقدمات صلح بوده است ؟؟؟؟؟!!!!!!! گفتگوهایی که بین امام علی (ع) وسران مخالفین خصوصا عایشه در بحبوحه جنگ واقع شده بیانگر این حقیقت است که جنگ از روی آگاهی طرفین واقع شده مخصوصا اینکه آوردیم مورخین نوشته اند که وقتی علی (ع) به بصره رسید سفیری نزد آنان ارسال داشت تا آنها را به کتاب خدا دعوت کند ولی آنها سفیر ایشان راکشتند واما اینکه می گویند آنها صلح کرده بودند وشب هر یک در لشگرگاه خود بودند تا اینکه عده ای ( که منظور آنان همان پیروان عبد الله بن سبا یعنی شیعیانند! ) شبانه در لشگرگاه آشوب به پاکردند وهریک گمان برد دیگری جنگ راآغاز کرده وبنابراین از خود دفاع کردند وتقصیری هم نداشتند وهمه تقصیرها برعهده همان عده است بنابراین قاتلین ومقتولین هردوطرف دربهشتند !!!!!!!! باید گفت همانطور که قبلا در مقاله (اثبات افسانه ای بودن شخصیت عبدالله بن سبا ) گقتم این ماجرا را برای اولین بار فقط سیف بن عمر کذاب درکتاب "مسیر عائشه وعلی" برای تبرئه سران جنگ جمل درست کرده وبقیه هم از او گرفته اند بنابراین این استدلال هم کاملا باطل است
واما بار دیگرترجمه سیف کذاب را می آوریم
سیف بن عمر از نظر رجال شناسان معروف اهل سنت ( که عده ای از آنها معاصر با سیف بوده اند ) 1- امام نسائی صاحب صحیح معروف اهل سنت (متوفی 303) گفته : روایات او ضعیف است ، حدیث او را ترک کرده اند ومورد اعتماد نیست 2- یحیی بن معین : (متوفی 233) گفته حدیث او ضعیف است 3- ابو داود (متوفی275) گفته او بسیار دروغگو است (انه کذاب ) وروایاتش بی ارزش است 4-ابن ابی حاتم (متوفی 327) گفته : احادیث سیف را ترک کرده اند 5- ابن اسکن (متوفی 353) گفته ضعیف است 7- ابن حبان (متوفی 354) گفته : احادیثی را که خود جعل می کرده آنها را اززبان شخص موثقی نقل می کرده است (تا بیشتر کارگر افتد ) ونیز گوید سیف متهم به زندقه (کفر ) است وگفته اند که حدیث جعل می کرده است . 8- دار قطنی (متوفی 385) گفته ضعیف است وحدیثش را ترک کرده اند 9- فیروز آبادی صاحب قاموس (متوفی 817 ) گفته : ضعیف است 10 ابن حجر مکی (متوفی 852) گفته ضعیف است 11- سیوطی (متوفی 011) گفته بسیار ضعیف است 12 حفی الدین (متوفی 923 ) گفته او را ضعیف شمرده اند .
عجب از گمشدگان نیست ،عجب راه را دیدن و نشناختن است
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:15  توسط سید علی (ظهار الفضائح)
|
|
/html> Begin WebGozar.com Counter code -->
|