تبليغاتX

قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ): يا علي هم أهل ولايتك وشيعتك ومحبوك يحبونك بحبي ويحبوني بحب الله هم الفائزون يوم القيامة

شیعه بر حق است - شبهه( افترائات تشيع بر صحابه) وپاسخ آنها وآوردن افترائات خود اهل سنت نسبت به پیامبران ائمه وصحابه

شبهه(افترائات تشيع بر صحابه)

 تشيع براي جواز خرافات و بدعات خويش به صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت اتهامات و افترائات زيادي را بسته اند كه در اينجا به بخشي از افترائات تشيع بر صحابه خصوصاً بر ابن عباس و ابن عمر پرداخته مي شود.

خويي در كتاب البيان في تفسير القرآن صفحه 315 درباره ي ابن عباس چنين مي نويسد: ابن عباس تا آخرين لحظه ي حيات خويش بر حلت نكاح موقت پافشاري و اصرار ورزيدند ولي كسي حرف او را نپذيرفت.

اين سخن يكي از افترائاتي است كه بر ابن عباس بسته شده است و اگر از نظر علمي و فني نظريه ابن عباس را كار شناسي كنيم در مي يابيم كه ايشان ابتداء به نكاح متعه معتقد بودند ولي بعداً رجوع كرده اند كه بعداً مفصلاً آن را مطرح خواهيم ساخت. يكي ديگر از افترائاتي كه بر ابن عباس بسته اند اين است كه مي گويند: ايشان آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ را اين گونه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ تلاوت نمودند و از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي نمودند!

اگر به نظريات مفسرين بزرگوار و جليل القدر نظري افكنيم در مي يابيم كه اين يكي از ديگر حربه ها و افترائات تشيع بر صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت است. علامه ابن جرير طبري مي نويسد: در هيچ روايتي و در هيچ صحيفه اي از صحف مسلمين آيه اينگونه تلاوت نشده است.

علامه شوكاني مي نويسد: يكي از شرايط ثبوت آيات الهي تواتر است و اين روايت بالفرض اگر از ابن عباس روايت شده باشد هرگز به تواتر نرسيده است بنابراين جزو آيات الهي نيست و از آن نمي توان استدلال نمود.

علامه ابن تيميه مي نويسد: اين روايت به حد تواتر نرسيده است و ما منكر حلت متعه در اوايل اسلام نيستيم شايد اين روايت در حد اخبار آحاد پذيرفته شود ولي چون به حد توانر نرسيده است بنابر روايات متواتر و آيات الهي منسوخ گرديده است و از آن نمي توانيم حلت نكاح متعه را براي هميشه و تا روز قيامت ثابت نماييم و در آن آيه بيان نشده است كه ﴿أُحِلَّ لَكُمْ أن تستمتعوا بهن إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ بلكه مطلق استمتاع و بهره گيري را بيان مي دارد و آن و طي با شبهه و حلال را نيز در بر مي گيرد.

علامه ابوالفتح مقدسي مي گويد: اين نوع قرائت هرگز جزو آيات الهي نيست و آن گونه از جانب خداوند متعال نازل نگرديده است و در صحيفه اجماعي صحابه يافته نمي شود لذا فاقد اعتبار است.

ابن عباس يكي از افرادي است كه ابتدا نكاح متعه را جايز و سپس آن را حرام اعلام داشتند و اين روايت مشهوري است كه از او باقي مانده است و ايشان فقط در جهاد و در آن زماني كه زنان تعدادشان اندك بودند معتقد به حلت نكاح موقت بودند ولي بعداً از آن رجوع نمودند.

از حضرت ابوجمزه روايت است كه ايشان مي فرمايند من از ابن عباس شنيدم كه در پاسخ سوال حلت نكاح موقت ايشان فرمودند: ازدواج موقت در زماني كه زنان اندك بودند و در جهاد مسلمانان شركت داشتند و نياز شديد و مبرمي به آن داشتند جايز بود.

اين سخن كه آن را به ابن عباس جناب آقاي خويي نسبت داده اند بسيار سخن نابجا و نادرستي است و علاوه بر آن عباس در نزد شيعه جزو افرادي است كه آيه كريمه الهي درباره ي آنان مي فرمايد: ﴿وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ و او را جزو سارقين بيت المال مي دانند در روايتي كه از زهري نقل مي كنند ايشان مي فرمايند از حارث شنيدم كه ايشان فرمودند: حضرت علي عبدالله بن عباس را در شهر بصره به عنوان استاندار و، والي گذاشتند ولي ايشان دو ميليون ريال از مال بيت المال را برداشتند و به مكه رفتند هنگامي كه اين سخن به حضرت علي رسيد ايشان بر منبر رفتند و در حالي كه گريه مي كردند فرمودند: اين پسر عموي رسول الله است كه با آن مكانت علمي و مملكتي خود با او چنين كردند پس با ديگران كه از او در درجه و مقام پايين تري هستند چه كار مي كنند.

از معلي بن هلال روايت است كه ايشان مي فرمايند هنگامي كه عبدالله بن عباس متولي بيت المال بصره بودند و آن را به تاراج بردند حضرت علي به او نامه اي نوشت كه در آن چنين نوشته بود: من شما را در امانت خويش شريك و سهيم كردم و هيچ كس از شما بر من امين تر و نزديكتر نبود ولي هنگامي كه خيانت و رسوايي شما را در آن يافتم چنين فهميدم كه شما براي خداوند جهاد ننموده ايد بلكه براي جمع آوري مال و ثروت و زر اندوزي به جهاد رفته بوديد و شما از مكاران امت محمد هستيد خطبه اي طولاني را نوشته اند كه در اينجا تا اين مبحث بسنده شده است.

عبدالله بن عباس در جواب مي نويسد: نامه ي شما به دستم رسيد ولي قسم به خدا كه حق من از مال بيت المال از آن بيشتر بوده است و من حق خود را برداشته ام. سپس نامه هاي ديگر در بين حضرت علي و ابن عباس رد و بدل شده است كه از ذكر آن به خاطر اطاله نشدن كلام صرف نظر مي كنيم- برخي از علماي شيعه كوشيده اند تا اين روايت را ضعيف جلوه دهند ولي محسن الأمين در كتاب اعيان الشيعه آن را صحيح قرار داده است و مي فرمايد: انكار اخذ بيت المال توسط ابن عباس و انكار نامه هاي اين دو به يكديگر امري بسيار مشكل و سنگين است و در آن نيازي به روايت كشي نيست.

تشيع تنها به اتهام سرقت به ابن عباس اكتفا ننموده اند بلكه معتقدند كه حضرت علي صبحگاهان و شامگاهان فرزندان ابن عباس را لعنت و نفرين مي نمودند از فضيل بن يسار روايت است كه ايشان از ابو جعفر روايت مي كند: حضرت علي بن ابي طالب فرمودند: خدايا چشمان دو فرزند فلاني – عبدالله ابن عباس- را كور و آنان را نفرين نما و كوري چشمان آنان را دليلي بر كوري قلوبشان نما.

از حضرت حسن بن عباس روايت است كه ابو عبدالله روايت مي كنند كه ما نشسته بوديم كه فردي از ما به حالت تمسخر و مسخره خنديد و از ما پرسيد آيا مي دانيد چه چيزي مرا به خنده آورده است ما گفتيم خير ما نمي دانيم ايشان گفتند ابن عباس گمان برده بود كه از زمره ي افرادي است كه مصداق آيه ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ قرار گرفته است ولي من به او گفتم آيا با ملائكه خداوند ملاقات نموده ايد و آيا آنان به شما خبر داده اند كه شما مصداق اين آيه قرار مي گيريد و در آخرت هيچ حزن و خوفي نداريد ايشان گفتند مومنين با يكديگر برادرند سپس همه ي ما بر او خنديديم.

آنچه تاكنون خوانديد برخي از رواياتي بود كه توسط آنها به ابن عباس اتهام مي زدند او را مجروح قرار مي دادند ولي از طرفي ديگر نظر و قول او را براي اباحت و حلت متعه معتبر و مستدل مي دانند؟!

 

افترائات تشيع بر عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما-

 

محمد تقي الحكيم در كتاب الزواج الموقت و دوره في حل مشكلات الجنس در صفحه 41 مي نويسد: يكي از كساني كه منكر ازدواج موقت شده اند فرزند عمر بن الخطاب يعني عبدالله بن عمر است از او درباره حكم نكاح موقت پرسيدند ايشان گفت: قسم به خدا ما در زمان رسول الله زنا كار نبوديم و يك بار ديگر نيز از او پرسيدند فرمود: آن حلال است سائل به او گفت: پدرت عمر آن را حرام گردانده است عبدالله بن عمر در جواب گفت: اگر پدرم آن را حرام و رسول الله آن را حلال گردانده باشد بر ما اتباع چه كسي لازم و ضروري است، از اين روايت و داستان نه تنها حلت نكاح موقت را اثبات مي نمايند بلكه از آن اين مسئله را نيز ثابت مي نمايد كه حضرت عبدالله بن عمر به اجتهاد در مقابل نهي معتقد بودند و نظريه پدر خويش را قبول نداشتند حربه ي ديگري كه در اينجا بكار مي بندند در پاورقي مصادر و مراجع اهل سنت از جمله كتاب ترمذي را حواله مي دهند در حالي كه اين روايت هرگز در كتابهاي اهل سنت موجود نيست و اين داستان دروغين در كتاب المسائل الفقهيه صفحه 93 و كتاب المتعه نوشته فكيكي در صفحه 54 نقل شده است كه هر دو مولف آن كتابها اهل تشيع هستند، روايت حلت نكاح متعه هرگز از حضرت عبدالله بن عمر ثابت نيست بلكه خلاف آن رواياتي كه دال بر حرمت نكاح موقت هستند از ايشان ثابت است كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي شود.

 

1- از حضرت نافع روايت است كه ايشان از حضرت عبدالله بن عمر نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: آن حضرت در روز فتح خيبر از گوشت الاغ و نكاح متعه و موقت ما را بازداشتند.

 

2- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه ايشان مي فرمايند از پدرم در باره ي نكاح موقت سوال شد ايشان فرمودند: نكاح موقت زنا است.

 

3- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه در نزد عبدالله بن عمر به او گفتند عبدالله بن عباس موقت را جايز و حلال مي دانند ايشان فرمودند: سبحان الله من گمان نمي برم كه عبدالله بن عباس به آن دستور دهند و چنين كاري را جايز بدانند به او گفتند: او به نكاح موقت دستور و تاكيد نموده است ايشان فرمودند: در آن زمان عبدالله بن عباس كودكي بيش نبود كه آن حضرت ما را از آن نهي فرمودند و ما هرگز زنا را جايز نمي دانيم.

 4- از عبدالله بن عمر روايت است كه از او پرسيدند حكم نكاح موقت چيست ايشان فرمودند حرام است در جواب به او گفتند عبدالله بن عباس به آن فتوي داده است و آن را جايز قرار داده است ايشان فرمودند قسم به خدا عبدالله بن عباس به تحقيق مي داند كه آن حضرت -صلي الله عليه وسلم- آن را حرام گرداندند و حرمت آن را در روز خيبر اعلام داشتند.

افترائات تشيع بر اسماء بنت ابي بكر -رضي الله عنهما-:

 تشيع براي آنكه خرافات و عقايد خلاف سنت و قرآن خويش را جايز قرار دهند كوشيده اند تا توسط افترائات و بهتان هايي كه بر صحابه مي بندند نظريات خويش را به اثبات برسانند هنگامي كه توسط افتراء بستن بر ابن عباس و ابن عمر -رضي الله عنهم- نكاح موقت را نتوانستند جايز قرار دهند توسط افترائاتي بر حضرت اسماء بنت ابي بكر مي خواهند آن را ثابت و جايز قرار دهند، فكيكي در كتاب المتعه صفحه 57-56 و راغب اصفهاني در كتاب محاضرات چنين مي نويسد: عبدالله بن زبير بر عبدالله بن عباس بخاطر تحليل متعه طعن زدند ولي ابن عباس به او گفتند از مادرت بپرس كه شما فرزند پدرت هستيد يا فرزند متعه ايشان از مادرشان پرسيدند و او در جواب گفت: شما فرزند متعه هستند، ايشان اين روايت كاذبانه را به منابعي همچون العقد الفريد 2/139، شرح البلاغه لابن ابي الحديد 5/822 و غيره نقل و نسبت داده اند.

اين روايت بنا به چند دليل مردود و متروك است:

 اولاً: اين روايت در بحث حج و متعه الحج آمده است نه متعه النساء و نكاح موقت: مناظره و مناقشه اي كه صورت گرفته است درباره ي حج تمتع و جواز آن است نه اينكه آنان درباره ي نكاح موقت مناظره نمايند در كتاب مسند احمد بن حنبل اين روايت چنين وارد شده است كه عبدالله بن زبير فرمودند: فقط به اداي حج مفرد بپردازيد و قول او- ابن عباس- را ترك نماييد حضرت عبدالله ابن عباس فرمودند آيا مادرت را از جواز حج تمتع نمي پرسيد از مادرش پرسيدند و او فرمود حضرت عبدالله ابن عباس بر حق است و قول او معتبر است.

 ثانياً: اگر به كتابهاي سيرت و تاريخ بنگريم در مي يابيم كه زبير در جواب و حالت بكارت با حضرت اسماء ازدواج نمودند و بعد از وفات زبير اصلاً ازدواج ننموده اند.

 ثالثاً: حضرت اسماء بنت ابي بكر در قباء عبدالله بن زبير را وضع حمل نمودند و متعه بعد از هجرت و قبل از جنگ خيبر رايج شده بود و در آن زماني كه اسماء حامله بودند نكاح موقت هرگز نبوده است پس چگونه امكان دارد كه عبدالله بن زبير فرزند نكاح موقت باشد و اگر در آن زمان نكاح موقت مي بود بايد بنا به حديث آن حضرت كه فرمودند: زناني كه به وسيله نكاح موقت ازدواج كرده ايد طلاق دهيد. او را نيز طلاق مي داد ولي طلاق او در هيچ كتابي ثابت نيست.

 رابعاً: اگر به كتاب محاضرات الادبا و محاورات الشعراء راغب اصفهاني بنگريم مي بينيم كه اين روايت در آنجا بدون سند همچون قصه اي نقل گرديده  است كه فاقد اعتبار و ارزش است زيرا كه سخنان بدون سند فاقد اعتبارند.

 نوشته شده توسط اهل سنت جنوب

                                                                                   

                                        

پاسخ به شبهه ( افترائات  شیعه به صحابه )

(و آوردن افترائات وتوهین های خود اهل سنت به پیامبر، صحابه واهلبیت )

 ابتدا افترائاتی را که خود اهل سنت در معتبر ترین کتابهایشان صحیحین بخاری ومسلم به اهل بیت ومخصوصا در موارد متعددی به حضرت محمد (ص) !  و پیامبران اولوالعظم دیگروصحابه واز جمله حضرت علی (ع) وارد نموده اند را گفته وبررسی نموده سپس به رد اتهامات وارده بر شیعه می پردازیم:

1-عداوت آشکار بخاری ومسلم نویسندگان صحیحین معروف اهل سنت با خاندان پیامبر (ص):

مراجعه ودقت در این دو کتاب بسیار معتبر در نزد اهل سنت (به طوری که اهل سنت می گویند تمام مطالب این دوکتاب صحیح است وما تمام آنها را قبول داریم !!!) نشان می دهد که مولفان این دو کتاب از بیش از 2400 تن حدیث  نقل نموده اند وتعداد زیادی از این افراد که در طریق حدیث آنان قرار گرفته اند ناصبی ودشمن خاندان  پیامبر ویا افرادی مجهول الحال بوده اند  که این دو مولف متعصب یا اصلا حاضر نشده اند از عترت پیامبر (ص) وفرزندان ایشان حدیثی نقل کنند  ویا اگر احیانا حدیثی هم از آنان نقل کرده باشند  افتراها وحدیث های دروغ وساخته شده ای بوده است بر علیه خود خاندان عصمت (اهل بیت )  وبرای اینکه این جعلیات مضحک وافترا ها در خواننده هرچه بیشتر اثر بگذارد وجنبه حق به جانب به خود بگیرد به خاندان  پیامبر واز جمله خود ایشان نسبت داده شده واز خود آنان نقل شده است  ( در ادامه بحث چند مورد به عنوان نمونه ذکر خواهد شد )

لذا می بینیم بخاری ومسلم  از بیست وشش تن راوی به نام حسن  حدیث نقل نموده اند  به جز ریحانه رسول خدا (ص) امام حسن (ع)!!! واز بیست وسه تن راوی به نام موسی حدیث نقل نموده اند به جز فرزند زاهد پیامبر (ص) امام موسی کاظم (ع)  واز سی ونه تن راوی به نام علی حدیث نقل نموده اند  به جز فرزند دیگر پیامبر (ص) امام علی بن موسی الرضا (ع) که علم وفضل ایشان دوست ودشمن را به تقدیر واداشته است ( وجلسات مناظره ومباحثه ایشان در حضور مامون خلیفه عباسی با علمای سایر ادیان وهمیشه پیروز شدنش در بسیاری از کتب معتبر سنی وشیعه آمده است )  آری آری  بخاری ومسلم نه از امام حسن (ع) نه از حضرت موسی بن جعفر(ع) ونه از حضرت رضا (ع)  ونه از امام جواد (ع) وامام هادی (ع) ونه از امام حسن عسکری (ع) که با بخاری متعصب معاصر وهمزمان بوده است حتی یک حدیث به عنوان نمونه نقل نکرده اند وازهمه حنده دارتر یا شگفت انگیزتر این که  این دونفر از امام صادق (ع) هم هیچ حدیثی نقل نکرده اند   همان امام صادقی که تعداد شاگردان آن حضرت را در علوم مختلف ومتنوع از فقه وکلام وعلوم طبیعی 4000 نفر نوشته اند  وهمانطور که در کتاب "رجال نجاشی " با ترجمه حست بن وشاء آمده است تنها  حسن بن علی وشاء در یک زمان وعصر واحد نهصد نفر ! از علما را در مسجد کوفه درک نموده است که همه آنان برای نقل حدیث می گفتند : حدثنی جعفر بن محمد!!! ( امام صادق (ع)  ) ( یعنی امام صادق برایم روایت کرد که ... )  ولی بخاری متعصب وکوردل به علت دشمنی وعداوت شدیدی که با این خاندان بزرگوار داشته از ابوهریره  که به شیخ المضیره وکذاب شهرت داشته ودارد  وحتی توسط خود عمر بارها به خاطر نقل حدیث دروغ تنبیه شده وعلی (ع) او را به خاطر دروغگو بودنش نفرین کرده  ودر خود صحیح بخاری هم در مورد دروغگو بودنش روایاتی نقل شده است ( کیسه ابو هریره ) از او احادیث فراوانی نقل کرده  ولی از شخصیت بزرگواری مثل امام صادق (ع) که دوست ودشمن وشیعه وسنی علم وفضل ایشان را ستوده اند ( مثلا ابو حنیفه گفته اگر آن دوسال علم آموزی در نزد امام صادق نمی بود هلاک شده بودم! )  حتی راضی نشده یک حدیث من باب نمونه نقل کند !!!!!!!!!( از ابتدا تا اینجابه نقل از سیری در صحیحین محمد صادق نجمی با کمی تغییر در کلمات)

اعتذار ابن تیمیه از طرف بخاری متعصب :

ابن تیمیه در مورد عدم نقل حدیث بخاری از امام صادق (ع) از طرف بخاری اعتذار می کند ومی گوید بخاری  درباره جعفر بن محمد (ع) از یحیی بن سعید حرفی شنید ، بدین سبب از وی حدیث نقل ننمود  .

ما در جواب می گوییم اگر امام صادق (ع) از نظر فضل وتقوی وعلم ودانش شخصی مجهول ویا بخاری در شناختن رجال آدم بی اطلاعی بود اعتذار ابن تیمیه را قبول می کردیم  وبخاری را در این عمل (زشت ) خود  معذور می پنداشتیم وشخص متعصبش نمی پنداشتیم  اما واقعیت ها همه این احتمالات وتوجیهات را (به شدت ) تکذیب می کند زیرا به طوری که گفتیم شخصیت امام صادق (ع) در مرحله ای نبود که به وسیله گفتار  یک نفر تحت الشعاع قرار بگییرد وبا جرح یک نفر اهمیت وارزش علمی ومعنوی خود را از دست دهد واز طرف دیگر بخاری مهارت تام وتخصصی کامل در شناسایی افراد ورجال داشته وکتاب خود ( التاریخ ) را برای تمییز وتشخیص رجال حدیث نوشته است   وحتی از وی نقل شده است که کمتر ناقل حدیثی هست که درباره او مطلب وداستانی در پیش من نباشد !!! ( به نقل از منبع بالا)

 

شاهکارهای بخاری ومسلم در نقل حدیث از ائمه اهل بیت  ( توهین به صحابه وائمه اهل بیت علیهم السلام ):

 

تنها شاهکاری که بخاری ومسلم در نقل حدیث از ائمه اهل بیت علیهم السلام  زحمت کشیده وبه خرج داده اند این است که احادیث دروغین وساختگی را به سید الساجدین وزین العابدین نسبت داده اند واز زبان ایشان نقل کرده اند که امیر مومنان وفاطمه زهرا (س) برای نماز شب بیدار نمی شده اند  و حتی وقتی هم که پیامبر (ص) ایشان را برای نماز شب بیدار می کردند در جواب می گفتند ما فقط نمازهایی را می خوانیم که خدا بر ما واجب کرده است واضافه بر آنها را نمی خوانیم  وپیامبر (ص) به خاط این کارشان از آنها ناراحت شده است ودر مقام انتقاد وتعریض نسبت به امیر مومنانم علی (ع) این آیه را خوانده که " وکان الانسان اکثر شی جدلا " !!!!!!!!!!!( پناه می بریم به خدا  امان از تعصب که انسان را کور وکر می کند !!!!)  ودر حدیث دیگری  از زبان حضرت سجاد (ع) داستان شراب خوردن ومست شدن حضرت همزه را نقل نموده اند  مثل اینکه به عقیده این دو نفر دشمن اهل بیت  از این خاندان بزرگوار غیر این دو حدیث توهین آمیز ومفتری هیچ مطلب دیگری به یادگار نمانده است   که برادر رسول خدا (ص) علی (ع) وبضعه وجگر گوشه رسول خدا  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای نماز شب وحتی با وجود بیدار کردن  پیامبر صلی الله علیه وسلم بخوابند وبیدار نشوند   وهارون این امت ( یا علی نست تو به من مانند هارون نسبت به موسی  جز اینکه بعد من پیامبری نیست  که در صحیح بخاری هم آمده است ) وپدر امام حسن وامام حسین دو ریحانه رسول خدا اسد الله الغالب  از برای نماز شب بیدار نشود که هیچ بلکه چیزی هم بر زبان بیاورد که پیامبر (ص) را خشمگین نماید ( نعوذا با الله من الاصمین والاخرسین ) ( به نقل از منبع بالا )

البته علی (ع) که به گفته بخاری برای نماز شب بیدار نمی شده  همان کسی است که پیامبر (ص) درباره ایشان فرموده :  علی از من است ومن از علی هستم ( امام احمد بن حنبل در مسند  ترمذی در صحیح  امام نسائی در خصائص حمیدی در جمع بین الصحیحین  شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده  زوائد مسند عبد الله بن احمد بن حنبل  طبرانی و... ) ( به نقل از شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی )

وهمان کسی است که در کتب معتبره زیادی من جمله  امام احمد بن حنبل در مسند امام فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل آیه مباهله  ( که در شان اهل بیت ناز ل شده است ) بیهقی در تفسیرش   ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه  محی الدین عربی در یواقیت  مالکی در فصول المهمه  شافعی در مطالب السئول     حافظ ابوبکر فقیه شافعی و... با اختلاف در الفاظ نقل نموده اند  که پیامبر(ص) فرمود : " هرکس می خواهد نظر کند آدم را در علمش به علم علی توجه کند وهرکس می خواهد  حقیقت تقوای نوح را  یا حکمت او را ببیند علی را ببیند  وهرکس می خواهد حلم ابراهیم   ،هیبت موسی وعبادت عیسی را ببیند پس نظر نماید به سوی علی بن ابیطالب " ( به نقل از منبع بالا )

 در تواریخ هم آمده که حضرت علی (ع) شبانه روز 1000 رکعت نماز می گذارد!!!

  پس چگونه است که تمام محدثین اهل سنت  وشیعه  واز جمله بخاری ومسلم حد یثی را از پیامبر نقل می کنند که وقتی ابو بکر وعمر در جنگ خیبر شکست خورده وفرار کردند ! ( این تعبیر خود بخاری است که گفته فرجع منهزما ً )  پیامبر (ص) فرمودند : فردا پرچم را به دست کسی می دهم  که خدا ورسولش او را دوست دارند  واو نیز خدا ورسول را دوست دارد  آیا این با عقل جور در می آید که کسی با وجود فرمان صریح پیامبر برای خواندن نماز شب که در اسلام بسیار سفارش شده با ایشان مخالفت کند و مخالفت خود را توجیه نماید وپیامبر (ص) را خشمگین سازد  ولی در عین حال مورد محبت خدا ورسولش باشد وآنها را نیز دوست داشته با شد!!!!!!؟ ( ای علمای اهل سنت افلا تعقلون ؟)

 وآیا امکان دارد که سید الشهداء ( به تعبیر پیامبر گرامی اسلام )  اسد الرسول  وکسی که رسول خدا(ص) با هفتاد تکبیر بر جنازه اش نماز خواند گوشت مرده را با مشروب از دست زن آوازه خوانی بگیرد  وبد مستی کند پس با این حساب چه امتیازی بین ایشان واشخاصی مثل ابو جهل، ولید و... با قی می ماند ؟؟؟ آری سازندگان ملعون و بی شرم وحیای این احادیث  به خیال خام خود خواسته اند نماز شب نخواندن واصلا نماز نخواندن وشراب خوردن خلفای سفاک وخونریز اموی و وبعضاعباسی را تا حدی تو جیه نمایند وعادی جلوه دهند  وحب مردم به علی (ع) ودر کل اهل بیت را کمرنگ  کنند واز ارزش ومقام ایشان بکاهند ولی چه کنیم که" الله یتم نوره ولو کره المشرکون "( به نقل از سیری در صحیحین اهل سنت با تغییرات زیادی در کلمات واضافاتی توسط نویسنده وبلاگ )

 

به راستی علت صحیح دانستن تمام احادیث صحیحین بخاری ومسلم توسط اهل سنت  چیست ؟؟؟؟

 

 برادران اهل سنت تمام آنچه را که در این دو کتاب آمده است مثل قرآن صحیح می دانند  وبعضی از علمای اهل سنت می گویند هر کسی که صحیح بخاری را در منزل داشته باشد از وجود پیامبر بی نیاز است !!!!!!!متاسفانه در نزد اهل سنت کتابی صحیحتر است که در آن از مقامات معنوی وعلمی  اهل بیت هر چه  کم تر سخن گفته شده باشد  وای بسا کسانی که آرزو می کردند ومی کنند که کاش همان چند مدح ومنقبت را هم که بخاری راضی شده راجع به امام علی (ع)  امام حسن وامام حسین علیهما سلام  وحضرت فاطمه  (س)  آورده که فکر می کنم تمامش از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند( شاید هم  در صحیح مسلم اندکی بیشتر باشد)  هم در این کتابهای  به اصطلاح صحیح نبود !!!  ولی  واقعا عجیب است که با اینکه بخاری  بسیار اصرار داشته ومراقب بوده که  مبادا  حدیثی در مورد اهلبیت  بنویسد که موجب خشم مردم ویا حکومت شود  ولی با این حال احادیثی را آورده که اگر به جز این احادیث ، احادیث دیگری را در مناقب اهلبیت می آورد اینقدر برای اهل سنت دردسر ساز نبود !!! ( نظرات شخصی خودم )

 شاهدی که این ادعای ما را ثابت می کند  همانا کشته شدن امام نسائی یکی از ائمه  صحاح اهل سنت واز مفاخر علمای اهل سنت است  که به خاطر نقل احادیث در رابطه با مقامات عالیه  وفضائل متعالیه حضرت علی علیه السلام  کتابش اعتبار صحیح مسلم وبخاری را ندارد  وبه خاطر  همین احادیث  که درباره امام علی (ع) نوشته بود در سال 303 هجری قمری در یکی از روزهاییکه بالای منبر مشغول نقل فضائل آنحضرت بود  عده ای جاهل ومتعصب  او را از منبر به زیر کشیدند وبا شدت تمام او را زدند وبه همان حال او را از مسجد بیرون انداختند  ودر اثر همان ضربات سخت ولگد مال نمودن او بعد از چند روز وفات کرد وحسب الوصیتش جنازه اش را در مکه دفن نمودند  این عملیات از آثار عناد ولجاج وجهل وتعصبات احمقانه عده ای  است که مفاخر خود را رسوا ومفتضح می نمایند به جرم اینکه چرا حق گویی کرده وپرده از روی حقایق برداشته است  غافل از اینکه هر قدر حق پوشی نمایند  مثل حق مثل آفتاب است بالاخره از زیر پرده بیرون می آید. ( به نقل از شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی)

 

****چند نمونه از توهین ها وافترائات بخاری ومسلم به پیامبران  خاصه پیامبر عظیم اشان اسلام :***

 

1-   دروغ گفتن حضرت ابراهیم علی نبینا وآله وعلیه السلام  ومحرومیت ایشان از شفاعت !!!

 در صحیحین درباره جریان شفاعت پیامبر (ص) در ضمن  حدیث مفصلب که ابو هریره کذاب با مضمون های مختلف از رسول خدا نقل کرده چنین آمده است که :

 اهل محشر برای استمداد وطلب شفاعت به نزد پیامبران می روند وهریک از پیامبران یکی از گناهان ولغزشهای خود را به یاد می آورد واز شفاعت نمودن عذر می خواهد  ومردم را به سوی پیامبر بعدی می فرستد تا به نزذ پیامبر خاتم (ص) می آیند  وبه خواسته های آنان جواب مثبت می دهد  ودر این حدیث جعلی آمده است که چون مردم به سمت حضرت ابراهیم (ع) می آیند  واز وی درخواست شفاعت می نمایند ابراهیم (ع) در پاسخ آنان می گوید من دارای مقام شفاعت نیستم زیرا سه بار دروغ گفته ام !!!

 

فخر رازی که در بعضی مواقع یک عالم منصف سنی می شود  می گوید که  یکی از مفسرین اهل سنت می گفت که بعضی از حشویه نقل می کنند که حضرت ابراهیم (ع) ( یکی از پنج پیامبر اولوالعزم الهی )  سه بار دروغ گفته است من به یکی از پیروان این نوع احادیث ( مثلا همین مسلم یا بخاری) گفتم  بهتر است این احادیث را نپذیریم  او به طریق نفی وانکار گفت اگر این احادیث را نپذیریم در واقع ناقلان وراویان آن ها را تکذیب می کنیم ( معلوم می شود که این شخص خیلی باهوش بوده )

 در پاسخ به او گفتم ای بیچاره ! اگر لازمه قبول  این نوع اخبار واحادیث تکذیب پیامبری مانند ابراهیم (ع) باشد ولازمه رد آنها تکذیب راویان آنهاباشد پس حفظ کردن مقام نبوت از دروغ  گفتن بهتر از حفظ کردن موقعیت عده ای از افراد جاهل ونادان ودروغ پرداز (مثل ابوهریره کذاب یا همان شیخ المضیره )  است

 

 

2-   همبستر شدن حضرت سلیمان با نود ونه همسرش در یک شب !!!:

 

در صحیح بخاری ج4 کتاب الجهاد باب طلب الولد للجهاد آمده است که  باز ابوهریره کذاب از پیامبر اسلام نقل می کند که : سلیمان بن داوود شبی گفت به خدا سوگند که امشب با یکصد یا نود ونه تن از همسرانم همبستر خواهم گردید که هریک از آنان برایم فرزندی جنگجو به دنیا آورد  وهمه این فرزندان در راه خدا جهاد کنند  فرشته ای که در نزد حضرت سلیمان (ع) بود به او گفت بگو انشا للله ولی سلیمان از گفتن انشا الله خود داری کرد !!!( دروغ از این بزرگتر می شود ؟؟)  ودر نتیجه ( به علت نگفتن انشا ء الله )  از تمام همسرانش فقط یکی آبستن گردید آن هم تکه گوشتی را به دنیا آورد که انسان کامل نبود !!!

حال ای اهل سنت شما را به خدا لحظه ای از تعصب خود دست بر دارید وجواب بدهید که آیا اگر این روایت را بر یک بچه 6 یا7 ساله ای بخوانند از خنده روده بر نمی شود ؟

آخر برای حضرت سلیمان که دارای مقام نبوت واز بندگان خاص خداوند بوده چطور ممکن است انشاء الله گفتن را آنهم با وجود تذکر فرشته عمداً ترک نماید !!! ( گرچه قسمت های دیگر داستان هم دروغی بیش نیست  واز مشرب یهودیگری ابوهریره کذاب  آب می خورد )

 

3-   کور شدن عزرائیل به دست حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام !!!

 دوباره در صحیحین بخاری ومسلم از قول ابوهریره کذاب آمده است که رسول خدا (ص) فرمود : وقتی ملک الموت از طرف خداوند به نزد موسی (ع) آمد تا او را قبض روح نماید حضرت موسی به مقام دفاع بر آمد  وسیلی محکمی به صورتش زد که در اثر آن ضربه چشم ملک الموت کور شد واو برای شکایت از حضرت موسی به نزد خدا رفت ...

 آخر چطور ممکن است خداوند بنده ای را به مقام نبوت انتخاب بکند وبه سمت کلیم اللهی مفتخرش گرداند  ولی مانند مردم خودخواه ، طماع ومتکبر کسی را بزند وچشم او را کور نماید آن هم کسی که مامور پروردگار بوده است 

اگر این حدیث خنده دار را بپذیریم پس فرق بین حضرت موسی (ع) وفرعون ستمگر چیست ؟ زیرا کاری که فرعون در برابر فرستاده  ( حضرت موسی ) انجام داده خود حضرت موسی بد تر از آن را با فرستاده خدا (ملک الموت ) انجام داده است !!!

از همه اینها گذشته مگر حقیقت ملائکه جسم است که چشمانشان مانند چشمان آدمیان کور گردد!!! ( ابوهریره نادان فکر اینجایش را نکرده است )

البته ثعالبی از علمای اهل سنت که دانشمند منصفی بوده در کتاب خود المضاف والمسوب تحت عنوان "لطمه موسی " این داستان خنده دار را نقل نموده ومی گوید این حدیث از افسانه های قدیمی واز جمله دروغهایی است که در میان مردم عوام (سنی )  معروف است ( جای تعجب است که  کشته نشده )

  به هر حال با همه این ایرادات، جالب این جاست که  مسلم در صحیح خود این حدیث را درباب فضائل حضرت موسی آورده  است ما نمی دانیم برای یک پیامبر  اولوالعظم راضی نشدن به حکم پروردگار وکور کردن یکی از رسولانش چه فضیلتی است که باید در قسمت فضائل نقل شود ؟

 

4-   پدر حضرت محمد (ص) در آتش جهنم است !!!

 

 در صحیح مسلم ج1 کتاب الایمان آمده است که مردی نزد رسول خدا عرضه داشت یا رسول الله پدر من در کجاست ؟ رسول خدا فرمود پدر تو در آتش است چون آن مرد رفت پیامبر (ص) او را صدا زد وفرمود( ناراحت نباش) پدر من وپدر تو هر دو در آتش هستند !!!( معاذ الله )

سازندگان ملعون این حدیث خواسته اند  بار سنگین ننگ خانوادگی وپدران خویش را که در جبهه های جنگ در مقابل پیامبر (ص) ایستادگی نموده ودر حالت کفر وشرک وبت پرستی از این دنیا رفتند اندکی بکاهند  وبگویند وقتی پدر حضرت رسول (ص) ( نعوذا با الله ) مشرک بوده پس از پدران ما چه انتظاری ؟  وبرای اینکه جنبه عام پسند به حدیث بدهند بیشرمانه آن را از زبان خود رسول خدا (ص) نقل کرده اند!!! پس با این حساب آیا بهتر نبود خداوند پیامبرش را از خانواده ای انتخاب می کرد  لا اقل پدر ش مشرک نبود وبه پیامبران قبلی ایمان داشت؟

 ساختگی ودروغ بودن این حدیث روشن است چرا که طبق مضمون روایات صحیح ومدارک مسلم تاریخی خاندان عبد المطلب وابیطالب بر دین ابراهیم (ع) بوده وپیروی از توحید خالص می نمودند واز بت پرستی واز گوشت حیواناتی که به نام بتها ذبح می شد خود داری می نمودند

5-   پیامبر (ص) قبل از نبوت از گوشت حیواناتی که به نام بتها ذبح شده بودند می خورد !!!

در صحیح بخاری جزء 7 باب ما ذبح علی النصب والا صنام   از عبد الله بن عمر نقل می کند که آن حضرت قبل از دوران نبوت وبعثت با زید بن عمرو بن نفیل در دامنه کوه بلدج ملاقات نمود وبرای وی سفره ای پهن کرد که در آن سفره گوشت هم وجود داشت ولی زید از خوردن گوشت ابا وامتناع کرد وعلت این خود داری را چنین بیان داشت که من از گوشتهایی که شما به نام بتها وانصاب خود ذبح می کنید نمی خورم !!! من فقط از گوشت  حیواناتی که به نام خدا ذبح می گردد می خورم ( احسنت تبارک الله)

انگیزه جعل این حدیث :

این زید بن عمرو که در این حدیث به آن مقام ارجمند نائل گردیده و طبق روایات بخاری نادان  در موضوع خداشناسی به مرحله ای رسیده که حتی رسول خدا (ص) قبل از بعثت آن مقام را درک ننمود  با خلیفه دوم اهل سنت یعنی عمر نسبت نزدیکی دارد وبه خاطر خوش آمد عمر وفضیلت تراشی برای او این حدیث به دین گونه کثیف جعل شده است .

البته ما نمی خواهیم بگوییم که زید از موحدین نبوده است بلکه طبق  روایاتی  که در مدارک شیعه نقل شده است زید در دوران قبل از نبوت پیامبر (ص) از موحدین بوده است

بلکه حرف ما این است که چطور ممکن است کسی که قرار است پس از چند سال خود پیامبر قومی شود قبل از نبوتش از بعضی از افراد آن قوم پایین تر باشد  وهمانطور که قبلا گفتیم طبق مضمون روایات صحیح ومدارک مسلم تاریخی خاندان عبد المطلب وابیطالب بر دین ابراهیم (ع) بوده وپیروی از توحید خالص می نمودند واز بت پرستی واز گوشت حیواناتی که به نام بتها ذبح می شد خود داری می نمودند  آیا می توان باور نمود که آن بزرگوار ، روش وتعالیم وعقائد بر حق پدران را کنار بگذارد واز روش بت پرستان پیروی وتبعیت کند وآیا رسول خدا (ص) از نظر توحید حتی در مرحله ای نبوده است که با زید بن عمرو وامثال او برابری نماید  وآنحضرت ذبایح وحیوانات خود را به نام بتها سر ببرد واز چنین گوشتهایی تناول کند  ولی زید بن عمرو در دین حنیف باشد وبا خدا وعبادت خدا آشنا باشد واز این گوشتها نخورد واحیاناً رسول خدا (ص) را نیز به این عمل خدا پسندانه دعوت نماید !!!؟؟؟

 پس اگر چنین بود چرا زید بن عمرو با آن همه آمادگی قبلی وقلبی که داشت ومطمئنا پدرش نیز مانند پدر حضرت محمد (ص) مشرک نبوده !( معاذالله )  چرا به جای حضرت محمد (ص) که خود نیز از بت پرستان بوده وبه نام بتها قربانی می کرده ( پناه بر خدای بزرگ ) پیامبر نشده است !!!!!!!!؟؟؟؟؟ آیا در اینصورت امر هدایت آسانتر صورت نمی گرفت ؟  چرا که مردم می دیدند کسی اکنون دارد آنها را به خدا پرستی دعوت می نماید که  خودش در طول عمر خدا پرست بوده نه چون حضرت محمد که قبلا ...

 

6-   پیامبر (ص) همچون کودکان، لجباز بهانه گیر وکینه توز !!!!!! :

 

در صحیح بخاری آمده که پیامبر اخلاقی مثل کودکان لجبازوبهانه گیر  داشته ( معاذ الله )  ووقتی که مریض بوده دارویی بسیار تلخ جهت مداوایشان به ایشان خوراندند ولی ایشان ( عوض تشکر)  با عصبانیت گفته هرکس که در منزل من است باید از این داروی تلخ بخورد ( تا بداند من چه کشیدم تا این دارو را خوردم )!!! 

 آنهم پیامبری که صریحا در مورد اخلاق والایش در قرآن آمده انک لعلی خلق عظیم  آیا یک فرد عادی که اندک بهره ای از عقل وحیا داشته باشد این کار را انجام می دهد؟!!!!!!

 

7-   ابوبکر با تقواتر از پیامبر (ص)  !!!!!!!!!!!!!!

 

 بخاری جاهل در صحیحش نقل می کند که  عایشه می گوید روزی در خانه  که پیامبر هم بود با دختران  عروسک بازی ! می کردم وآن دختران برایم آواز می خواندند واشعاری را می خواندند که در آن فحشهای دو قبیله از قبایل عرب به هم آمده بود  ولی پیامبر (ص) چیزی نمی گفت وآنروز هم عید قربان بود  ناگهان پدرم ابوبکر  وارد شد ووقتی این صحنه را مشاهده کرد به شدت عصبانی شد وگفت ساز وآواز آنهم در حضور پیامبر (ص) !!! ولی پیامبر (ص) به او گفت ابوبکر کاری به    آنها   نداشته   باش   هر  قومی عیدی  دارد  و  عید   ما   مسلمانان  هم  امروز  است !!!!!!!!!!!!!! ولی من دیدم پدرم همچنان ناراحت است لذا بدون آنکه رسول خدا (ص) متوجه شود آنها را به بیرون هدایت کردم ( نقل به مضمون )

 الله اکبر ببینید ای مسلمانان وای آزاد اندیشان به این خاطر که برای ابوبکر که  ذاتا هیچ فضیلتی نداشته فضیلت تراشی کنند دست به این جنایات زدند  وبرای بالا بردن  مقام خلفایشان  از مقام پیامبر (ص) کاستند وشخصیت مبارکشان را زیر سوال بردندآنهم پیامبری که در صحیح بخاری هم آمده که مردم را از فحش دادن به یکدیگر به شدت منع می کردند وباز آمده که وقتی عبدالله بن عمر از کوچه ای رد می شد که در آن جا صدای ساز وآواز به گوش می رسید گوشهایش را گرفت وگفت من همان کاری را می کنم که پیامبر (ص)  در اینگونه مواقع انجام می داد   ای اهل سنت اینها از کتابهایی انتخاب شده که علمایتان  می گویند تمام آنها حتی ضدو نقیض هایش  مثل نصوص قرآن  صحیحند آیا وقت آن نرسیده که از خواب غفلت بیدار شوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

8- رسول خدا(ص)   آیات قر آن  را فراموش می کند !!!!!!!!!!

 باز در صحیح بخاری آمده است که  شخصی داشت آیات قرآن را تلاوت می کرد  پیامبر از آن نقطه ای که آن مرد داشت قرآن می خواند عبور کرد وبه وی گفت خدا تو را بیامرزد که فلان آیه وفلان آیه را که از فلان سوره فراموش کرده بودم به یادم آوردی !!!!!!!!

شرم آورتر ویا شگفت انگیزتر ویا خنده دار تر این جاست که جناب بخاری این روایت را در جایی از کتابش آورده که  در آن از رسول خدا نقل می نماید که فرآموش کردن قرآن بسیار مذموم وموجب حسرت وندامت در قیامت است!!!!! ( نقل به مضمون )

 

آخر اگر انسان یک ذره از عقل بهره داشته باشد نمی گوید  اگر به فرض پیامبر (ص)  قرائت آن مرد را هم نمی شنید وبعد آن سوره را برای عده ای دیگر همان طور  بیان می کرد چه اتفاقی می افتاد ؟

وآیا اساسا معقول است که فرستاده خدا جهت به یاد آوردن آیات الهی به قومش متوسل شود ( علمای اهل سنت باید کمی به مغزشان فشار بیاورند !)

 ( تمام این روایات به نقل از سیری در صحیحین اهل سنت البته با تغییرات واضافاتی توسط خودم )

البته این توهینها به اینجا بسنده نمی شود ودر روایات دیگری همین بخاری آورده که  پیامبر در کنار زنان بی حجاب می نشسته وبه به ساز وآواز آنها گوش می داده  عایشه را برای دیدن رقص رقاصان بر دوش می گرفته  و... البته علاوه بر اینها چند توهین دیگر  به مقام والا وعظیم الشان  ایشان شده آمده که به قدری رکیک وزننده است که ما حتی از آوردن  عنوان آنها نیز معذوریم   وخوانندگان جهت اطلاع کامل می توانند به کتاب "سیری در صحیحین اهل سنت نوشته محمد صادق نجمی  " مرا جعه فرمایند  واز این افتضاح کاری ها آگاه شوند .

 ***آیا کتابهای شیعه هیچ روایت وحدیث  جعلی  ندارند ؟

 در پاسخ باید بگوییم  که مطمئنا کتابهای شیعه هم روایات جعلی دارند ولی نه توهین آمیز حتی کتاب کافی که در نزد شیعه کتاب بسیار معتبری است ولی هیچ وقت شیعه نگفته ونمی گوید که تمام  احادیث وروایات این کتاب صحیح است بلکه  خود شیعه کتابهایی نوشته است که در آن روایات به احتمال زیاد جعلی وراویان دروغگوی این کتاب  را مشخص کرده اند ( اگرچه در این کتاب نسبت به کتابهای دیگر روایات جعلی بسیار کمتر است ) فرق دیگری که روایات جعلی کتب شیعه با کتب اهل سنت دارد این است که به جرئت می توانم بگویم بیش از 99 درصد این روایات جعلی در صدد هستند که هرچه بیشتر مقام پیامبر (ص) واهل بیت وبعضی از اصحاب را به طور غیر معقول بالاتر ببرند ( که البته این هم کار بسیار اشتباهی است )  نه چون روایات جعلی  کتب معتبر اهل سنت که با بر نامه خاصی همواره در صد  کوچک جلوه داده پیامبر وخاندان عظیم الشان  وتوهین به ایشان هستند!!!

 

 

***هدف اصلی ونهایی از جعل اینگونه روایات  موهن :***

 

گرچه در لابلای مطالب قبلی به بعضی از اهداف جاعلان ملعون اینگونه احادیث وروایات اشاره کردیم ولی به نظر می رسد که اصلی ترین هدف آنها  کوچک کردن   وکوچک جلوه  دادن مقامات علمی ومعنوی پیامبر اسلام بوده تا بتوانند اشخاصی مثل ابوبکر، عمر ، عثمان ، معاویه علیه الهاویه و بنی امیه ملعون را جانشین آنحضرت سازند آخرشخص وجانشینش باید یک ویژگی هایی مشترکی داشته باشند یا نه ؟

 

واما در مورد ابن عباس :

 واما در مورد ابن  عبا س که شما گفته اید  ما به او افترا زده ایم وگفته ایم او تا آخر عمر به متعه اعتقاد داشته ( وشما می گویید که فی الواقع  اعتقاد نداشته  است یا بعدها از این اعتقاد برگشته )  شما را به خواندن چند روایت در این باره جلب می کنیم :

 

1-  مسلم در صحیح خود ج4کتاب النکاح باب نکاح المتعه آورده است که ابو نضره می گوید من در مجلس جابر عبدالله بودم که یک نفر وارد شد وگفت : اینک ابن عباس وابن زبیر دربتاره متعه نکاح ومتعه حج با همدیگر اختلاف ومشاجره می کنند جابر گفت آری ما هردو متعه را در زمان رسول خدا (ص) انجام می دادیم سپس عمر ما را از آنها منع نمود ودیگر سوی آنها بر نگشتیم !!!

2-  باز مسلم در صحیح خود می آورد  که جابر بن عبد الله نقل می کند  که در دوران پیامبر وابوبکر  در مقابل یک مشت خرما وآرد چند روز با زنان ازدواج موقت  می کردیم تا اینکه عمر در جریان عمرو بن الحریث از این ازدواج جلوگیری نمود !!!

3-    سیوطی در تاریخ الخلفاء ص128 می گوید عمر اولین کسی بود که از متعه جلوگیری نمود !!!

4-  ابن رشد اندلسی فقیه وفیلسوف نامی اهل سنت می گوید آنچه در موردابن عباس نقل شده  ابن جریح وعمرو    از وی نقل نموده اند واز عطا نقل شدهخ است که جابر بن عبدالله( صحابی معروف) می گفت ما در دوران پیامبر وابوبکر ونصف دوران عمر با زنان ازدواج موقت (متعه ) می نمودیم تا اینکه عمر ما را از آن نهی کرد!!!

5-   فاضل قوشچی از علمای اهل سنت در شرح تجرید می گوید : عمر در بالای منبر گفت : مردم سه موضوع در زمان رسول خدا مورد عمل بود  واینک من از آنها نهی وجلوگیری می کنم ومرتکبین به آنها را مجازات می کنم متعه زنان ، متعه حج ، وحی علی خیر العمل گفتن در اذان ( وبه جای آن جمله خنده دار الصلوة خیر من النوم  یعنی نماز از خواب بهتر است  که کسانی که به حج مشرف شده اند می دانند که این جمله خنده دار را هنوز هم موذنان عربستانی به تقلید از سنت عمر می گویند ) !!!!!!!

6-   در تاریخ ابن خلکان ج2ص359 و وفیات الاعیان ترجمه یحیی بن اکثم آمده است که مامون در دوران خلافتش تصمیم گرفت که حلال بودن متعه را اعلام کند  دو تن از علمای وقت اهل سنت  محمد بن منصور وابو العیناء برای گفتگو در این باره بر وی وارد شدند  دیدند که مامون دارد دندانهایش را مسواک می کند  وبا حالت خشم این جملات را زیر زبان زمزمه می کند :( دو متعه در زمان رسول خدا وابوبکر جریان داشت وحلال بود ولی من از آن دو نهی می کنم ) بعد از این جمله خطاب به عمر می گوید  ای.. ... آخر تو کیستی که چیزی را که رسول خدا وابوبکر می گویند نقض وباطل کنی ؟  محمد بن منصور خواست تا با وی صحبت کند ابو العیناء اشاره کرد وگفت کسی که عمر را ..... خطاب می کند ما چگونه می توانم نظر او را در این باره عوض نمائیم

تا اینکه یحیی بن اکثم ( مترجم خود کتاب )  وارد شد ومامون را از فتنه وشورش ترسانید واز تصمیمش منصرف ساخت!!!!!!!!!!

 

7-  امام شافعی می گوید : ابن جریح در دوران زندگی اش با هفتاد زن ازدواج موقت نمود  ( تهذیب التهذیب ج6 صص403و406)

8-  ذهبی رجال شناس معروف اهل سنت نیز درباره ابن جریح می گوید او در زمان خودش فقیه اهل مکه بود وبالغ بر هفتاد زن متعه ای داشت وبه جواز متعه قائل بود وبه اتفاق تمام رجال شناسان مردی است مورد وثوق واطمینان ( میزان الاعتدال به تحقیق محمد البجاوی ج2ص659)

9-  در مسند امام احمد حنبل ( امام وپیشوای حنبلی مذهب ها) ج11 ص337  آمده است که ابن عباس می گوید : پیامبر خدا (ص) متعه کرد عروة بن زبیر گفت ابوبکر وعمر متعه را حرام اعلام کرده اند ابن عباس (با ناراحتی ) گفت : این مردک چه می گوید من می گویم پیامبر او می گوید ابوبکر وعمر !!!!!!!!

10-     در صحیح ترمذی ( ج3ص181)آمده است که در مسئله متعه حج از عبد الله بن عمر سوال شد گفت حلال است گفت پدرت (عمر ) که از آن نهی کرده!!! عبد الله بن عمر در جواب گفت آیا اگر مطلبی را پدرم نهی کند ولی پیامبر آن را بپذیرد امر پدرم را پیروی کنم یا امر پیامبر را آن مرد گفت

 بلکه امر پیامبر را!

بله همانطور که ملاحظه کردید روایات معتبر ترین کتابهای اهل سنت بر حلال بودن متعه تاکید می کنند واین اهل سنت هستند که به ابن عباس افترا زده اند که او به متعه اعتقاد نداشته است  اما بعدها برای سرو سامان دادن  به دستور خلیفه دوم وتحکیم وتثبیت فرمان او گاهی اصلا آیه وقانون متعه را یکی از آیات واحکام منسوخ اسلام معرفی کردند  ودر نسخ این احکام احادیثی جعل نمودند  وگاهی  از روی ناچاری   موضوع را از اجتهادات جناب عمر دانسته اند!!! ( آنهم اجتهادی که مخالف  قرآن وسنت پیامبر (ص) است !!!)

 با اینکه در قرآن صریحا آمده است که هیچ مرد مومن وهیچ زن مومنه ای را در کاری که خدا رسولش حکم کرده اند اراده واختیاری نیست  وهرکس مخالفت کند به گمراهی سختی افتاده است  ولی عمر از روی هوی وهوس احکام خدا ورسولش را تعطیل می کند !!!! همانطور هم که قبلا در مقاله های دیگر گفتیم  اجتهاد در مواردی صحیح است که حکم چیزی صریحا در قرآن وسنت مشخص نباشد  وهمانطور که از نامش هم پیداست یعنی تلاش وکوشش کردن برای بدست آوردن حکمی  پس وقتی که  حکمی صریحا وجود دارد  چگونه می توان با اجتهاد آن را باطل کرد  آیا شما  در جهت یافتن چیزی که در مقابل چشمان شماست  تلاش می کنید؟ آیا نمی اندیشید ؟ ای اهل سنت به راستی شما در مورد عمر چه قضاوت می کنید ؟

 

***به دلایل زیر نسخ شدن وباطل شدن حکم متعه در زمان رسول خدا (ص) خیالی بیش نیست: ***

 

1-  اگر اینگونه بود عمر نبایست می گفت که دو متعه در زمان رسول خدا وابوبکر مجاز بود ولی من آنها را حرام اعلام می کنم چرا که خود به خود در زمان رسول خدا (ص) نقض وباطل وحرام شده بود و اصحاب جلیل القدری چون ابن عباس  وجابر بن عبدالله نباید از چنین واقعه مهمی بی اطلاع می بودند.

2-  کسانی که حکم متعه را منسوخ دانسته اند واین نسخ ساختگی را به دوران رسول خدا (ص) نسبت داده اند با اختلاف شدید وغیر قابل جمع سخن گفته اند که خود این اختلاف دلیل دیگری بر ساختگی بودن این نسخ ( باطل شدن متعه در زمان رسول خدا )  است  مثلا در میان کسانی که می گویند این حکم بوسیله قرآن نسخ شده پنج قول وجود دارد بعضی از آنان این نسخ را به آیه " والذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم ..."مستند کرده اند وبعضی ذیگر آیات عده وگروهی دیگر آیه ارث را ناسخ آیه متعه می دانند وگروه چهارم آیه تحریم وبا لاخره گروه پنجم آیه ای را که تعداد همسران را بیان می کند ناسخ آیه متعه می دانند در صورتی که مفهوم هیچیک از این آیات تضاد وتنافی ای با حکم متعه ندارد و حتی بعضی از این آیات  مکی است ومتعه از آیات مدنی است وحکم قبلی نمی تواند ناسخ وباطل کننده حکم بعدی گردد  در میان کسانی که می گویند  حکم متعه بوسیله سنت نسخ شده است نیز اقوال فراوانی وجود دارد  که بالغ بر 15 قول! می شود در بعضی از این روایات آمده است که این حکم در جنگ خیبر نسخ شده  بعضی می گویند در فتح مکه بعضی جنگ تبوک بعضی دیگر حجة الوداع  وبعضی دیگر جنگ او طاس را  زمان نسخ این حکم می دانند  که این اختلاف در زمان ومکان هرچه بیشتر دروغ بودن این روایات را آشکار می سازد ( به نقل از منبع بالا البته با تغییرات واضافاتی توسط خودم )

 اما در مورد کتاب محاظرات الادبا ومحاورات الشعراء  راغب می خواستم بگویم که اولا کتابی با اعتبارتر از این کتاب در نزد شما نبود که به آن استناد کنید ؟

ثانیا همان طور که از نام کتب پیداست  کتاب در مورد ادبا وشعرا است وکتاب تاریخ وحدیث نیست که یک ساعت نویسنده بیاید سلسله اسناد آن را  بنویسد.

 

***توصیه ای مشفقانه وبسیار بسیار مهم به علمای اهل سنت (مخصوصا دانشگاه الازهر )***

به شما عزیزان برادرانه  توصیه می کنم  که به جای اینکه در اسناد احادیث بسیار معتبری چون ثقلین ،آیه تطهیر ، واقعه یوم الخمیس، حلیت متعه و... ایجاد شک وشبهه کنید وبرای آنها اشکال بتراشید  این روایات جعلی  وبسیار توهین آمیز به مقام پیامبران خاصه پیامبر عظیم الشان اسلام  صلی الله علیه وآله وسلم  وبه صحابه خاصه اهل بیت علیهم السلام   که در معتبر ترین کتابهایتان صحیحین بخاری ومسلم  آمده و شگفت اینکه می گویید تمامی مطالب آنها مثل قرآن صحیحند  که اکثر آنها از شخص کذاب وجعالی مثل  ابوهریره دوسی  نقل شده ( خوشبختانه بعضی از علمای  منصف اهل سنت به کذاب بودن این شخص پی برده مثلا  شیخ محمد ابوریه که کتابی در این باره به نام " شیخ المضیره ابو هریره"  نوشته است)   را هرچه زودتر از این دو کتاب وکتابهای دیگر پاک کنید  تا از این بیشتر  آبروی  اسلام ومسلمین به خاطر این اخبار وروایات کذب  ریخته نشده  ودست  کشورهای غربی  در تو هین  به پیامبر عظیم اشان اسلام بازتر نشود  شگفت اینکه وقتی اهل سنت می شنوند که بعضی از کشورهای غربی به پیامبر عظیم اشان اسلام توهینی روا داشته اند همه بیرون می ریزند وآن را به شدت محکوم می کنند  ولی نمی دانند ک یکی از دلائلی که باعث می شود این ها بر این کار جرئت بیشتری نشان دهند وما ودین ما را به مسخره بگیرند   بعضی از مطالب تو هین آمیز همین دو کتاب به اصطلاح صحیح  است !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 18:20  توسط سید علی (ظهار الفضائح)  |