تبليغاتX

قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ): يا علي هم أهل ولايتك وشيعتك ومحبوك يحبونك بحبي ويحبوني بحب الله هم الفائزون يوم القيامة

شیعه بر حق است - شبهه ( مقاله)استدلال نادرست شیعه از حديث ثقلين وپاسخ آن

شبهه ( مقاله)استدلال نادرست شیعه از حديث ثقلين

حديث: (دو چيز گران بها را در ميان شما گذاشته‌ام اگر به آن چنگ بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد و آن دو چيز كتاب خدا و عترت من مي‌باشد)[1].

شيعه از اين حديث استدلال مي‌كنند كه مؤمن بايد به عترت پيامبر چنگ بزند، و بعد از اين مي‌گويند وقتي تمسك به عترت واجب است پس آنها بعد از پيامبر ولي امر و خليفه هستند.

پاسخ به اين استدلال:

اول: در مورد صحّت و ثبوت اين حديث بحث هست، و در مسلم روايت شده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به تمسك به كتاب خدا فرمان داد و در مورد اهل بيت سفارش و توصيه كرد، چنان كه قبلاً در روايت زيد بن ارقم كه در صحيح مسلم آمده بيان شد، كه پيامبر به تمسك به كتاب خدا تشويق كرد و سپس گفت: در مورد اهل بيت من شما را سفارش مي‌كنم، و آنرا سه بار تكرار كرد، پس آن چيزي كه پيامبر به تمسك آن فرمان داده كتاب خداست، اما در مورد اهل بيت سفارش كرد كه مورد مراعات قرار بگيرند و حقوقي كه خدا به آنها داده به آنان داده شود.

و در صحيح مسلم از جابر روايت شده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در حجه الوداع گفت: در ميان شما چيزي گذشته‌ام كه اگر به آن چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد[2] و آن كتاب خداست، پس كتاب خدا همان است كه اگر انسان به آن تمسك بجويد هرگز گمراه نمي‌شود، و اهل بيت را ياد نكرد.

دوم: عترت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چه كساني بوده‌اند؟

عترت يعني اهل بيت، و عترت پيامبر همه كساني هستند كه زكات براي آنها حرام شده است يعني بني هاشم، و اينها عترت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند، و بايد نگاه كنيم كه شيعه يا اهل سنت به اينها نزديكترند؟ شيعه در روايات‌هاي خود اسنادي ندارند كه روايت‌ها را به پيامبر برساند، و خودشان اقرار مي‌كنند كه سند ندارند، و فقط روايت‌هايشان در كتابهايشان يافت شده و گفته‌اند كه اينها حق هستند و آنها را روايت كنيد[3]، و چنان كه الحر العاملي و ديگر ائمه شيعه مي‌گويند آنها اصلاً سند ندارند و به سند[4] مراجعه نمي‌كنند. پس چگونه آنها مي‌توانند ادعا كنند كه روايت‌هاي آنها از اهل بيت صحيح و ثابت است؟ بلكه در حقيقت ما پيروان عترت و اهل بيت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستيم كه ما حق اهل بيت را به جا آورده‌ايم، و نه در مورد آنها افراط كرده و نه در مورد آنها كوتاهي ورزيده‌ايم، چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: در مورد من مبالغه و غلو نكنيد چنان كه نصارى در مورد عيسي بن مريم غلو كردند و بلكه بگوييد بنده خدا و پيامبرش[5].

سوم: امام عترت و عالم آن علي بن ابي طالب است، و بعد از او از نظر علم و دانش عبدالله بن عباس دانشمند اين امت قرار دارد، عبدالله بن عباس باورش اين بود كه قبل از علي ابوبكر و عمر امام بر حق بوده‌اند، بلكه از خود علي به تواتر ثابت شده است كه گفت: بهترين و برترين مردم بعد از پيامبر خدا ابوبكر و عمر است[6].

و در كتابهاي شيعيان از او روايت شده كه گفت: من اگر وزير شما باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم[7].

پس علي كه امام عترت است به فضيلت شيخين اقرار مي‌كند.

چهارم اينكه: اين حديث مثل فرمودة پيامبر خداست كه فرمود: دو چيز را در ميان شما مي‌گذارم كه اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‌شويد و آن دو كتاب خدا و سنت من است[8].

و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: به سنت من و سنت خلفاي راشدين بعد از من تمسك جوييد، با دندان به آن چنگ بزنيد[9].

و فرمود: بعد از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد[10].

و گفت: از رهنمود عمّار پيروي كنيد و به آنچه ابن مسعود مي‌گويد تمسك بجوييد[11]. و اين هرگز بر امامت دلالت نمي‌كند و بلكه بر آن دلالت مي‌نمايد كه اينها بر رهنمود پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند، و ما مي‌گوييم هرگز عترت پيامبر بر گمراهي اجماع نمي‌كنند، ولي پيروان واقعي عترت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چه كساني هستند؟!، كه اين را در گذشته توضيح داديم.

پنجم: اينكه شيعه به عباس[12] و فرزندش عبدالله[13] طعنه مي‌زنند و فرزندان حسن را طعنه مي‌زنند و مي‌گويند آنها نسبت به فرزند[14] حسين حسادت مي‌ورزيده‌اند، و همچنين فرزندان خود حسين را طعنه مي‌زنند چنان كه به زيد بن علي[15] طعنه مي‌زنند و ابراهيم برادر حسن عسكري[16] را خرده و عيب مي‌گيرند.

پس اينها دوستداران پيامبر و عترت او نيستند، بلكه دوستداران پيامبر و عترت او كساني هستند كه آنها را ستوده و تمجيد كرده‌اند و حقشان را ادا كرده‌اند و در مورد آنها كوتاهي نورزيده‌اند.

ششم: ديدگاه اهل بدعت ديدگاهي نيست كه خاستگاه آن اتباع و پيروي كردن باشد، و بلكه يك احساس ملي‌گرايانه فارسي است، بنابراين آنها به اسلام و كفر نگاه نمي‌كنند و بلكه با اين ديدگاه مي‌نگرند كه ما فارس هستيم و آنها عرب. و امور ذيل دليلي بر اين واقعيت هستند:

- آنها سلمان فارسي -رضی الله عنه- را گرامي مي‌دارند و تعظيم مي‌كنند و چنان پيش رفته‌اند كه گفته‌اند بر او وحي مي‌شود[17]، و ديگر اصحاب را گرامي نمي‌دارند و فقط او را تعظيم مي‌كنند كه فارسي است.

- فرزندان حسين -رضی الله عنه- را تعظيم مي‌كنند و گرامي مي‌دارند چون زن حسين شهربانو دختر يزدگرد مادر علي بن حسين بود بنابراين معتقدند كه نسل و نژاد خوب و نيك ساساني با نژاد هاشمي پيوند خورده است، و فرزندان حسن -رضی الله عنه- را گرامي نمي‌دارند[18].

- مي‌گويند: كسري در جهنم است و آتش بر او حرام است[19]، چرا؟! چون آنها فارسي هستند و كسري را تعظيم مي‌كنند و حتي با آن كه كسري در حال كفر مرده مي‌گويند آتش بر او حرام است.

- و يكي از متأخرين شيعه به نام احقاقي حائري مي‌آيد و درباره اصحاب پيامبر كه سرزمين فارس را فتح كرده‌اند مي‌گويد: اينها عرب‌هاي باديه‌نشين و اوباش و شهوت‌پرست بودند كه تشنة عفّت و ناموس زنان فارس بودند[20].

اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را اينگونه توصيف مي‌كنند، و زنان فارس را كه مجوس بوده‌اند چنان توصيف مي‌كند، و مي‌گويد آن زنان عفيف و پاكدامن بوده‌اند و در مورد اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: كه آنها تشنه عفّت و ناموس زنان فارسي بودند، پس مسئله آنها مسئله اسلام و كفر و امامت علي يا كسي ديگر نيست، بلكه ديدگاه آنها ديدگاهي ملي‌گرايانة محض است.

 


[1]- ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب اهل البیت حديث 3786، و یکی از راویان آن زید الأنماطی است که حدیث او منکر است، و این حدیث طرق زیادی دارد که همه ضعف دارند.

[2]- مسلم، كتاب الحج حديث 1218.

[3]- الکلینی از محمد بن الحسن روایت می‌کند که گفت: به ابو جعفر ثانی گفتم: فدایت شوم مشایخ و علمای ما از ابی جعفر و ابی عبدالله روایت کرده‌اند و آن وقت به شدت تقیه می‌شد و کتاب‌هایشان را از ما پنهان کردند وقتی مردند این کتاب‌ها به ما رسید؟ او گفت: از آن کتاب‌ها روایت کنید که آن حق است. الکافی 1/53.

[4]- نگاه کنید کتاب خاتمة الوسائل که در آن بیان شده که اثنا عشریه اسنادی ندارند که براساس آن روایات تصحیح گردند و قضیه اسناد بعداً به وجود آمده است، الفائدة التاسعه.

[5]- بخاری – کتاب احادیث الانبیاء – باب قول الله: (واذکر فی الکتاب مریم).

[6]- بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب قول النبي لو كنت متخذاً خليلاً حديث 3671.

[7]- نهج البلاغة ص 95 خطبه 92.

[8]- مستدرک الحاکم 1/93.

[9]- ابو داود، كتاب السنة، باب لزوم السنة حديث 4607، و ترمذی، كتاب العلم، باب ما جاء في الأخذ بالسنة حديث 2676.

[10]- ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب أبي بكر وعمر حديث 3663، ابن ماجه – المقدمه – باب فضائل أصحاب النبي ص 86.

[11]- ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب عبدالله بن مسعود حديث 3805.

[12]- رجال الكشي ص 52.

[13]- رجال النجاشی 52 - الکافی 1/247.

[14]- الکافی 2/155.

[15]- بحار الانوار 46/194 او را متهم کرده‌اند که شراب می‌نوشیده است.

[16]- الکافی 1/405 او را متهم کرده‌اند که فاسق و شرابخوار بوده است.

[17]- رجال الكشي ص 21.

[18]- بحار الانوار 45/329.

[19]- بحار الانوار 41/214.

[20]- رسالة الایمان 323.

 

 

بر گرفته از کتاب:

نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام

تأليف:دكتر عثمان بن محمد خميس

 

اهل سنت جنوب

 

 

 

 

پاسخ به شبهه ( استدلال نادرست شیعه از حدیث ثقلین)

 

 

اولا مگر فقط ترمذی ومسلم آن را نقل نموده اند که شما آن را خدشه دار می سازید به جز این دو نفر ابی داوود در صحیح ونسائی در ص30 خصائص ، امام احمد بن حنبل در مسند  حاکم در صص 109 و148 جلد سوم مستدرک ، حافظ ابو نعیم اصفهانی در ص355 جلداول حلیه الاولیا ء

 سبط ابن جوزی در تذکره ، ابن اثیر جزری در ص12 ج2 وص147 ج3اسد الغابه وحمیدی در جمع بین صحاح السته

 ، طبرانی در کبیر وذهبی در تلخیص مستدرک ، ابن عبد ربه در عقد الفرید ،ابن ابی الحدید  در شرح نهج البلاغه ،سلیمان بلخی حنفی  در باب چهارم  ینابیع الموده ، میر سید علی همدانی در موده دوم از موده القربی ، امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان و...  با مختصر اختلافی در  الفاظ وعبارات  این حدیث شریف را فر موده اند که ( انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عترتی اهل بیتی لن  یفترقا حتی یردا علی الحوض من توسل فقد نجی ومن تخلف عنها فقد هلک) ( به نقل از شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی)

با فرض محال اگر هم پیامبر (ص) فرموده باشند " کتاب الله " وفقط سفارش اهل بیت را کرده باشند  باید گفت آخر کجا سه خلیفه اول مراعات اهل بیت را کردند ؟ همانطور که قبلا در مقاله (حدیث ارث ) گفتم  در کتب معتبر بسیار ی از جمله صحیح بخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت است آمده است که حضرت فاطمه (س) با خشم بر ابوبکر وعمر از دنیا رفت وباز هم همانطور که گفتیم  جهت گرفتن بیعت از حضرت علی (ع) به زور متوسل شدند و چنانکه بخاری در صحیحش تصریح کرده بعد از وفات فاطمه (س) حضرت علی (ع) پس از ششماه مجبور به صلح وبیعت با ابوبکر شد

اما اینکه گفته اید شیعه اسنادی ندارد که روایت را به پیامبر (ص) برسانند باید گفت  که زحمتی بکشید وسری به کتاب بحار الانوار ویا به کتابهای دیگر بزنید  که در آنها بسیاری  از روایات با سلسله سند به پیامبر (ص) منتهی شده  است

( البته شاید شما خاندان پیامبر را از سلسله سندها به حساب نیاورده اید !!!!!!!!!!!!!!)

 واما اینکه گفته اید  که حضرت علی (ع) فرموده بهترین مردم پس از پیامبر خدا (ص) ابوبکر وعمرند!!! به دلایل زیر این سخن دروغ آشکاری است که بر ایشان بسته شده است :

1-      اگر از نظر حضرت علی (ع) این دو نفر بهترین خلایق بعد از پیامبر (ص) بودند  چرا ایشان  بنا به تصریح بخاری در صحیحش تا ششماه بعد از سقیفه با ابوبکر بیعت نکرد وبعد از ششماه چون فاطمه (س) شهید شد  وموقعیت  قبلی خویش را از دست داد مجبور به صلح وبیعت با  ابوبکر شد ؟

2-        اگر بهترین خلایق بعد از پیامبر (ص) آن دو نفر بودند  چرا حضرت علی (ع) در نهج البلاغه در خطبه شقشقیه  به شدت از دست آنها شاکی است ومی فرمایند که  ابوبکر با این که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی  چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن گردش می کند  ومی دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است ولی جامه خلافت را به نا حق بر تن کرد ؟

3-        عمر با آن ظلمهایی  که در حق  خاندان  بنی هاشم کرد چگونه می تواند یکی از بهترین خلایق باشد  همانطور که در  در صحیح بخاری آمده است که عمر خود سر بسته به این  موضوع اشاره کرده آنجا که آمده ابن عباس از عمر در هنگام احتضار پرسید چرا اینقدر ناراحت وپریشانی ...

 جناب عمرخان در پاسخ گفت این ترس من از تو واز ناحیه خاندان تو ( بنی هاشم ومطمئنا در راس آنها  حضرت علی (ع) ) می باشد به خدا دوست داشتم تمام زمین طلا می شد وآنرا انفاق می کردم پیش از آنکه عذاب خدا را ببینم ( صحیح بخاری ج5 باب مناقب عمر                                                                                                                                                                                                                              عجب منقبتی!!! )

4-              ابوبکر با کشتن آنهمه مسلمان که فقط جرمشان این بود که  به ابوبکر زکات نمی دادند نه اینکه وجوب آن را انکار کنند  در حالی که می دانست  سیره وروش پیامبر (ص) اینگونه نیست وحتی در معتبرترین کتاب اهل سنت که همان صحیح بخاری باشد  در ذکر حوادث خیبر آمده است که پس از اینکه ابوبکر وعمر ( بهترین خلقان خدا!!!) شکست خورده وفرار کردند ( فرجع منهزماً ) پیامبر (ص) پرچم را به علی (ع)  دادند حضرت علی (ع)  به پیامبر (ص) فرمود: چه قدر با آنها بجنگم ؟ پیامبر (ص) جواب دادند : همینکه به یگانگی خدا ورسالت من گواهی دهند ودر جای دیگر آمده است  همین که بگویند " لا اله الا الله "

 آیا در اینجا  اصلاسخنی از زکات به میان آمده است ؟ 

 گذشته از این اگر آنها زکات نمی دادند ابوبکر باید به زور از ایشان زکات می گرفت نه اینکه آنان را  می کشت ( گرچه این کار هم صحیح نیست )

5- با آنهمه بدعت هایی که این دو نفر خصوصا عمر در دین نهادند   مثل منع از حج تمتع ، منع از گریه کردن بر مردگان ، منع از متعه و...  اینها چگونه می توانند  بهترین خلق بعد از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم باشند ؟ حاشا وکلا واما در مورد روایتی که  البته افسانه ای بیش نیست واز قول پیامبر (ص) آورده اید که فرموده اند : بعد از من به ابوبکر وعمر  اقتدا کنید !!!

با ید بگویم اولا  شما که از دیرباز تا کنون مقاله پشت سر مقاله وکتاب پشت سر کتاب نوشته اید که پیامبر (ص) کسی را به جانشینی انتخاب نکردند  پس این حدیث چه به در د شما می خورد

  ثانیا : حتی در یک منبع روایی ، تاریخی تا آنجا که من مطلعم  هیچ کدام از این دو نفر ( ابوبکر وعمر )  به این حدیث استناد نکرده اند با اینکه می توانستند از آن حداکثر بهره برداری نمایند .

  ثالثا : این دو نفر چه محاسن به خصوصی داشتند که باید  از آنها پیروی می شد با اینکه حتی در موارد زیادی پیامبر را ناراحت می کردند ودر مذمتشان  آیه نازل می شد

 هم چنانکه  که در صحیح بخاری ج5 باب وفد بنی تمیم آمده است که"  وقتی ابوبکر وعمر بر سر  سر پرستی بنی تمیم نزد رسول خدا (ص) مشاجره واختلاف کردند  وسر وصدای آنان نزد رسول خدا  خیلی بلند شد  در مذمت وتوبیخ آنان این آیه نازل شد " ای کسانی که ایمان آورده اید  صدای خود  را از صدای پیامبر بلند نکنید  ودر حضور وی مانند مجالس خودتان  با درشتی سخن نگویید وگرنه تمام  عبادتها واعمال نیکتان بدون اینکه متوجه شوید حبط وباطل می شود"  ابن حجر در فتح الباری در شرح این روایت می گوید که  این جریان در سال نهم هجرت اتفاق افتاده است ( یعنی بعد از 20 سال همنشینی با پیامبر (ص)!!!! ماشا الله  ) ( نقل به مضمون از سیری در صحیحین محمد صادق نجمی )

رابعا نبودن نام مبارک علی (ع) در این روایت هرچه بیشتر دروغ بودن آن را ثابت می کند

اما اینکه گفته اید  حضرت علی (ع) فرمده که اگر  من وزیرتان باشم بهتر از آن است که امیرتان باشد  باید گفت که شما تمام سخنان ایشان را نیاورده اید که ایشان در ادامه اشاره می کنند که  چون اوضاع  شبهه آمیز وغبار آلود ومتلون بود در توضیح آن باید بگویم که چون سه خلیفه قبل تغییرات زیادی را در دین بوجود آورده بودند  و اموال زیادی را از بیت امال مسلمین به ناحق به این وآن داده بودند مخصوصا عثمان که  بیت امال را  همانند اموال شخصی خود می پنداشت ودست بنی امیه ملعون ( شجره خبیثه) را هم در این کار باز گذاشت تا اینکه کشته شد  بنابر این باز گرداندن سنت به سنت پیامبر واموال بیت المال به بیت المال کار مشکلی می نمود مثلا خود ایشان در یکی از خطبه ها می فرمایند : نماز تراویح را که عمر بدعت نهاده بود خواستم از میان بر دارم که  ناگهان صدای لشگریانم بلند شد که  یا اهل الاسلام اینک سنت وقانون عمر !!! عوض می شود وای که از دست این مردم چه ها که نکشیدم

واما اینکه گفته اید ما می گوییم به سلمان  وحی  می شده است باید بگویم  بهتان عظیمی است که به شیعه داده اید وبنا نیست که هر کس هر چه نوشته باشد  آن نظر شیعه باشد  واین شمایید که در صحیحترین کتالهایتان که  می گویید صحیح مسلم وبخاری هستند وهر چه در این دو کتاب آمده باشد قبولشان داریم آورده اید که  به عمر وحی می شده  واو از چیزهایی خبر داشته که هنوز به پیامبر (ص) وحی نشده بوده است  مثل آیه  منع نماز خواندن بر منافقان ، آیه حجاب و ...  وحدیث دروغینی را به ژیامبر (ص) نسبت داده اید که ایشان  فرموده اند : هرگاه که به من  تا مدتی وحی نازل نمی شد گمان می کردم که بر عمر نازل شده است !!!!!!!!که تمام این مضحکات را  جداگانه  خواهیم آورد ودروغ بودنشان را ثابت می کنیم

 واما مطالب دیگر شما نیاز به جواب دادن ندارد  فقط بگویم اولا شیعه  هیچکسی را بیجهت مدح وذم نمی کند ثانیا  اینکه گفته اید چون سلمان ایرانی است شیعه ها خیلی به او افتخار می کنند باید گفت مگر کسانی چون مقداد ، عمار و... هم ایرانی هستند که شیعه از آنها با احترام یاد می کند وآن روایتی را هم که  در مورد کسری آورده اید وگفته اید  که در بحار الانوار است من شخصا از سایت حضرت آیةالله العظمی مکارم شیرازی ( دامت ظله العالی ) سوال کردم ایشان در پاسخ عرض کردند که چنین روایتی در بحار الانوار وجود ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 19:10  توسط سید علی (ظهار الفضائح)  |