|
شبهه"حديث منزلت واشتباه شیعه " پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به غزوه تبوك رفت و به هيچ كس اجازه ماندن در مدينه را نداد، و فقط شش گروه از مردم در مدينه باقي ماندند و در جنگ شركت نكردند. گروه اول: كساني كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به آنها دستور داد كه در مدينه بمانند. گروه دوم: افراد معذور از قبيل بيماران و بزرگسالان و نابيناها و فقرا و امثالشان. گروه سوم: زنان. گروه چهارم: كودكان. گروه پنجم: آنان كه نافرماني كردند و از دستور پيامبر سرپيچي كردند و در اين جنگ شركت نكردند كه عبارت بودند از كعب بن مالك و مراره بن الربيع و هلال بن اميه و هفت نفر ديگر. گروه ششم: منافقان. اين شش گروه در غزوة تبوك شركت نكردند و علي -رضی الله عنه- از گروه اول بود و آنها كساني بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به آنها دستور داده بود كه در مدينه بنشينند، منافقان وقتي ديدند كه علي در مدينه مانده است گفتند: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چون علي را دوست نداشته او را در مدينه گذاشته است[1]. اين سخن به علي -رضی الله عنه- رسيد و او به دنبال پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- كه از مدينه بيرون رفته بود حركت كرد و خودش را به او رساند، و در روايتي آمده است كه او -رضی الله عنه- گريه ميكرد[2] و گفت: اي پيامبر خدا آيا مرا در ميان زنان و كودكان ميگذاري؟! پيامبر او را دلجويي كرد و گفت: آيا دوست نداري كه براي من چون هارون نسبت به موسي باشى جز آن كه بعد از من پيامبري نيست[3]. شيعه ميگويند: اينكه پيامبر فرمود آيا دوست نداري كه براي من چون هارون نسبت به موسي باشي، دليلي است بر اينكه علي -رضی الله عنه- بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- جانشين اوست، چون موسي وقتي براي ميعاد پروردگارش رفت هارون جانشين او بود، پس علي بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- جانشين او است، اما استدلال آنها به چند دليل باطل است. اول: اينكه هارون جانشين موسي نبوده است بلكه هارون يك سال قبل از موسي وفات كرده است[4]. دوم: وقتي موسي براي ديدار پروردگارش رفت هارون به همراه لشكر در شهر ماند و فقط بعضي از مردم با موسي رفتند، اما هيچ كسي از لشكر با علي باقي نماند جز كساني كه از فرمان خدا و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سرپيچي كرده بودند، بنابراين جانشيني او و هارون فرق ميكند. سوم: پيامبر ميخواست دل علي -رضی الله عنه- را آرام كند چون علي آمد و شكايت كرد و اگر علي نميآمد پيامبر چنين سخني به او نميگفت، بنابراين وقتي علي آمد پيامبر براي او توضيح داد كه آن طور كه منافقان ميگويند نيست و من تو را به خاطر آن كه از تو خشم داشته باشم در مدينه نگذاشتهام، آيا ميداني كه موسي وقتي براي ديدار پروردگارش رفت هارون را در شهر گذاشت و با خود نبرد و اين از جايگاه و مقام هارون نميكاهد، پس همچنين وقتي من براي جهاد بيرون رفتهام و تو را در مدينه گذاشتهام اين از مقام و جايگاه تو نميكاهد، بنابراين اگر كسي ديگر غير از علي ميبود و نزد پيامبر ميآمد و همين شكايت را ميكرد بعيد نبود كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همين سخن را به او بگويد، و از ميان والياني كه پيامبر در مدينه ميگذاشت فقط علي شكايت كرد و آن هم براي آن بود كه ديگران را فقط با زنان و كودكان نميگذاشت بلكه آنها را امير مرداني كه بودند قرار ميداد و پيامبر همه لشكر را با خود نميبرد، بنابراين علي وقتي ديد كه گويا زيبا نيست و منافقان حرف زدند، به دنبال پيامبر حركت كرد و از او جويا شد كه به چه دليل او را در مدينه گذاشته است، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- توضيح داد كه دليلش اين نيست كه تو را دوست ندارم، و چنان نيست كه منافقان ادعا ميكنند، بلكه همان طور كه موسي هارون را گذاشت من تو را در ميان خانوادهام جانشين خود ميگذارم. چهارم: اينكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در اين جنگ علي را به عنوان جانشين خود براي فرمانروايي در مدينه تعيين نكرد، بلكه او را در ميان اهل و خانوادهاش جانشين خود نمود، چنان كه سيره نگاران مانند ابن جرير[5] و ابن كثير[6] و غيره گفتهاند كه والي مدينه در اين غزوه محمد بن مسلمه بود و علي بن ابي طالب نبود. پنجم: چگونه ميتوانيم ماندن علي را در مدينه فضيلتي براي او بدانيم و بگوييم كه شايسته نيست كه پيامبر بيرون برود مگر آن كه علي جانشين او باشد، سپس علي را ميبينيم كه گريه ميكند و به دنبال پيامبر ميرود آيا ما فهميدهايم و علي نفهميده است؟ اگر گذاشتن پيامبر علي را در مدينه يك فضيلت ميبود علي به دنبال پيامبر راه نميافتاد و ميدانست كه پيامبر وقت بيرون ميرود او بايد به عنوان خليفهاش باقي بماند. ششم: پيامبر كساني ديگر غير از علي را هم به عنوان جانشين خود در مدينه ميگذاشت، بعد از غزوه تبوك پيامبر به حجه الوداع رفت و علي در يمن بود و در مدينه نبود. اما اينكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي را به هارون تشبيه داده است ميگوييم پيامبر ابوبكر و عمر را به كساني بزرگتر از هارون تشبيه داده است، در جنگ بدر وقتي قضيه اسيران پيش آمد و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با ابوبكر مشوره كرد و نظر ابوبكر اين بود كه پيامبر آنها را ببخشد و قومشان برايشان فديه بدهند. و نظر عمر اين بود كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را بكشد، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به ابوبكر گفت: تو همانند ابراهيم هستي كه گفت: ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾. (ابراهيم: 36). «پروردگارا! اين بتها بسياري از مردم را گمراه ساختهاند پس هر كه از من پيروي كند، او از من است، و هر كس از من نافرماني كند تو بخشايندة مهرباني». و مثال تو چون مثال عيسي است كه گفت: ﴿إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾. (المائدة: 118). «(با اين حال،) اگر آنها را مجازات كنى، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نيستند); و اگر آنان را ببخشى، توانا و حكيمى! (نه كيفر تو نشانه بىحكمتى است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!)». سپس رو به عمر كرد و گفت: اى عمر مثال تو چون مثال نوح است كه گفت: ﴿وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً﴾. (نوح: 26). «نوح -علیه السلام- گفت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را روي زمين باقي مگذار». و مثال تو چون مثال موسي -علیه السلام- است كه گفت: ﴿وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ﴾. (يونس: 88). «موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا دادهاى، پروردگارا! در نتيجه(بندگانت را) از راه تو گمراه مىسازند! پروردگارا! اموالشان را نابود كن! و (بجرم گناهانشان،) دلهايشان را سخت و سنگين ساز، به گونهاى كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند!» موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا دادهاى، پروردگارا! در نتيجه(بندگانت را) از راه تو گمراه مىسازند! پروردگارا! اموالشان را نابود كن! و (بجرم گناهانشان،) دلهايشان را سخت و سنگين ساز، به گونهاى كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند». بنابراين ابوبكر را به ابراهيم و عيسي تشبيه داد، و عمر را به نوح و موسي -علیهما السلام- تشبيه داد، و اينها از پيامبران اولوالعزم، و بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بهترين انسانها هستند و به مراتب از هارون عليهم الصلوات و السلام برترند، پس تشبيه دادن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- علي -رضی الله عنه- را به هارون -علیه السلام-، از تشبيه دادن پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- را به ابراهيم و عيسي و موسي و نوح -علیهم السلام- بزرگتر و برتر نيست.
[1]- مختصر تاریخ ابن عساکر 17/347. [2]- مختصر تاریخ ابن عساکر 17/345. [3]- بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب علي حديث 3706، و مسلم کتاب فضائل الصحابه، بدون تفضيل قصه. [4]- الطبری 1/304، البدایة والنهایة 1/297. [5]- تاریخ طبری 2/368 ولی طبری میگوید والی مدینه سباع بن عرفطه بوده است. [6]- البدایة و النهایه 5/7. بر گرفته از کتاب: نگرشي نو به تاريخ صدر اسلام
نوشته شده توسط اهل سنت جنوب
پاسخ به شبهه( حدیث منزلت واشتباه شیعه ) جواب به استدلالها جواب دلیل اول: اصلا منظور شیعه این نیست که هارون پس از رحلت موسی (ع) جانشین او شده بلکه منظور شیعه اثبات منازل هارونی برای علی (ع) است در آیه 52 سوره 19 می فرماید " یاد کن در کتاب ، موسی را به درستی که مخلص بود ورسولی پیامبر بود وندا کردیم او را از جانب کوه طور ایمن ونزدیک گردانیدیم او را واز رحمت خود برادری چون هارون که صاحب مقام نبوت بود ( اخاه هارون نبیاً) به او بخشیدیم . جناب هارون (ع) از جمله پیامبرانی بود که استقلال در امر نبوت نداشته بلکه تابع شریعت برادرش حضرت موسی بود غرض ومقصود رسول اکرم (ص) این بود که به امت بفهماند همان طور که هارون واجد مقام نبوت بود ولی تابع پیغمبر اولوالعزمی چون حضرت موسی (ع) بود حضرت علی (ع) هم واجد مقام نبوت وبا رتبه ومقام امامت در اطاعت شریعت با قیه خاتم الانبیا ء بوده است وچون بعد از ایشان پیامبری نیست لذا ایشان خود این را فرموده ( الا انه لا نبی بعدی) ولذا علی (ع) بعد از پیامبر فقط واجد مقام امامت خواهد بود (به نقل از شبهای پیشاور) محمد بن طلحه شافعی در جلد اول ص19 مطالب السئول پس از کشف اسراری در بیان منازل هارونی وتوضیحاتی که می دهد می گوید : منزلت هارون نسبت به موسی آن بود که برادر،وزیر ، بازو، شریک در نبوت وخلیفه موسی بر قومش بود پس پیغمبر خاتم (ص) هم علی (ع) را در حدیث شریف صاحب مقام ومنزلت هارونی قرار داده با ستثناء نبوت پس باقی می ماند برای او ( هر آنچه که گفته شده ) به جز پیامبری ونیز میر سید علی همدانی ش افعی در حدیث دوم از مودت ششم از کتاب موده القربی از انس بن مالک از پیامبر نقل نموده که فرمود : به درستیکه خداوند بر گزید مرا بر انبیاء واختیار نمود مرا پس اختیار نمود برای من وصی وبرگزیده پسر عمم (علی (ع)) را ومحکم نمود بازوی مرا همچنانکه محکم نمود بازوی موسی را با برادرش هارون واوست (علی (ع)) خلیفه ووزیر من واگر بنا بود پیامبری بعد از من بیاید هر آینه علی پیامبر بود ولکن بعد از من پیامبری نخواهد بود .( هردو به نقل از شبهای پیشاور)
جواب دلیل دوم : چه فرقی می کند مگر به نظر شما زنان انسان نیستند وقرار بود تمام کسانی هم که با پیامبر به جنگ می روند شهید شوند ومگر در سایر شهرهای اسلامی مردم اعم از مرد وزن زندگی نمی کردند وپیامبر بر آنان حکومت نمی کردند پس پیامبر (ص) علی (ع) را جانشین خود بر کل مردم سزمینهای اسلامی کرد ونه فقط مدینه ونه فقط بر اهل خودش
جواب به دلایل سوم وچهارم :
واقعا ازشما بعید است که چنین سخنانی را بزنید اما اینکه گفته اید پیامبر علی (ع) را جانشین خود بر خانواده خود نمود این چه مناسبتی دارد که علی (ع) را تشبیه به هارون کند مگر موسی (ع) ، هارون را فقط جانشین خود بر خانواده اش قرار داد ومگر جانشینانی که قبلا انتخاب می شدند فقط بر خانواده خودشان ویا حد اکثر بر خانواده پیامبر (ص) جانشین بودند ؟ پس همانطور که موسی (ع) هارون را جانشین خود بر قومش قرار داد پیامبر (ص) هم علی (ع) را جانشین خود برمدینه کرد وگرنه این تشبیه اصلا درست نیست واز پیامبر (ص) محال است که چنین تشبیه بی مزه ای بنمایند واینکه شما گفته اید وجه شبه ( منظور ) این تشبیه این است که پیامبر فرمود همانطور که جانشینی هارون وماندن او در بین قوم از مقام ومنزلت او نکاست پس جانشینی تو در مدینه هم از قدر ومنزلت تو نمی کاهد باید گفت که اگر منظور پیامبر (ص) این بود حضرت علی (ع) باید می فرمود البته، ولی جناب هارون بر بسیاری از مردان هم جانشین بود ولی شما مرا فقط بر خانواده خود وآنهم با زنان تنها می گذاری چنانکه منافقین هم این را می گفتند واگر مردانی هم در مدینه بودند منافقان دیگر چیزی نمی توانستند بگویند ولی ملاحظه می فرمایید که در هیچ جا نیامده که ایشان اعتراضی کرده باشند از همه اینها گذشته اگر منظور پیامبر فقط کاسته نشدن از مقام بر اثر جانشینی وآنهم بر خانواده ای بود پس دیگر چه لزومی داشت بفرماید " الا انه لا نبی بعدی " " مگر اینکه بعد از من پیامبری نیست " با آن وجه شبهی که ذکر کردید ومطمئنا علی (ع) هم می بایست متوجه شده باشند هیچ لزومی نداشت که این جمله آخر را بفرمایند چون اصلا منظور ( وجه شبه ) چیز دیگری بوده نه جانشینی به آن معنایی که حضرت موسی از طرف خداوند به هارون عطا کرد ( واخاه هارون نبیاً) تا پیامبر(ص) برای رفع شبهه بگویند: اما بعد از من پیامبری نیست حال اگر ما این حدیث را همانگونه که شما می گویید معنی می کنیم : یا علی آیا راضی نمی شوی که نسبت تو به من در کاسته نشدن مقام ومنزلت به واسطه جانشینی مانند نسبت هارون به موسی باشد ( خنده دار ) جز اینکه بعد از من پیامبری نیست .( خنده دارتر ) آیا جا نداشت حضرت علی(ع) سوال کند که ای پیغمبر جان این تشبیهتان برای آنمنظور به جا ولی آخر این " الا انه لا نبی بعدی " گفتنتان دیگر برای چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همانطور که در قرآن آمده است که حضرت موسی در خواست کرد که برادرش علاوه بر اینکه شریکش در امر نبوت باشد جانشینش هم باشد نه فقط جانشینی 40 روزه حال اگر ایشان یکسال قبل از حضرت موسی از دنیا رفته دیگر امر علیحده ای است پس پیامبر (ص) خواسته فرمایش کند که یا علی جان تو هم مانند هارون در امر نبوت شریک منی وزیر منی جانشین منی وبعد از من مردم باید از تو اطاعت کنند جز اینکه اگر هارون زنده می ماند به عنوان پیامبر جانشین او می شد وبه او وحی نازل می شد ولی چون بعد از من پیامبری نخواهد آمد تو مقام پیامبری نداری وفقط مقام امامت را دارا می باشی وباز ایشان در آنصورت که شما می گویید می توانست بفرماید ای پیامبر خدا اگر از مقام ومنزلت او کم نشد به این خاطر بود که مقام ومنزلت او اکتسابی نبود که کم شود چیزی بود که خدا به او عنایت کرده بود مثل پیامبری ( اخاه هارون نبیا ) شریک در امر حضرت موسی وپشتیبان وجانشین ایشان از طرف خدا بوده وبنا براین چیزهایی داشت که با جانشینی نه تنها از مقام او کم نمی شد بلکه بهتر می توانست استعدادهای خود را بروز دهد وخوشحال هم می شد که حضرت موسی او را جانشین بر قومش کرده ولی آیا جانشین بر یک خانواده شدن که از عهده هر کسی بر می آید خوشحالی دارد بنا بر این اگر منظور پیامبر همانطور باشد که شما می گویید علی (ع) باید گریانتر می شدند نه اینکه خوشحال شوند وباز گردند چه اینکه بلاتشبیه انگار یک بستنی بزرگ را به بچه ای خردسال نشان داده وبعد از او دور کنند واگر اصلا پیامبر (ص) می خواستند فقط همین را بگویند همان یک دفعه می فرمود : یا علی جان من تو را دوست دارم ولی دیدم خانواده ام تنهاست لذا شما را جهت سرپرستی از خانواده ام گماردم دیگر چه نیازی بود به این تشبیهات بزرگ بزرگ با آن وجه شبهای کوچک کوچک ودور از ذهن ومن نمی دانم چرا با وجود اینهمه تشابه بین هارون وعلی (ع) چه دلیلی دارد که این وجه شبه بسیار دور از ذهن گفته شود وآیا به راستی اگر پیامبر منظورش را توضیح نداده باشد علی (ع) همان چیزی را از این حدیث فهمیده که شما فهمیده اید ؟؟؟ حاشا وکلا واصلا این چه فضیلتی در آنصورت می تواند باشد تا بیایند از آن در کتابهای مناقب وفضائل یاد کنند چه را که هیچ کس از مقامش بر اثر جانشینی کم نشده ونمی شود وعلی (ع) هم جزو یکی از آنان است علاوه بر اینها مگر پیامبر فقط در این مورد ( رفتن به جنگ ) این حدیث را فرموده ، امام ذهبی ( که خیلی قبولش دارید ) در ریا ض النضره ، مالکی در ص125 فصول المهمه ، امام الحرمین در ذخائر العقبی ، مولی علی متقی در کنز العمال ، شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الوده ، ابن ابی الحدید در ص125 ج3 شرح نهج البلاغه و... از حبر امت ابن عباس نقل نموده اند که که روزی عمر بن خطاب گفت واگذارید نام علی را ( از ایشان کم غیبت کنید ) زیرا من از پیامبر شنیدم که فرمود در علی سه خصلت است که اگر یکی از آنها برای من بود دوست می داشتم از هرچه آفتاب بر روی آن می تابید آنگاه گفت من ، ابوعبیده جراح وعده ای از اصحاب حاضر بودیم رسول اکرم به علی (ع) تکیه داده بود تا آنکه به شانه های علی (ع) زد وفرمود تو یا علی اول مومنین هستی از حیث ایمان واول مسلمین هستی از حیث اسلام آنگاه فرمود یا علی نیبت تو به من مانند هارون است نسبت به موسی ودروغ گفته است بر من کسی که گمان می کند مرا دوست دارد ولی تورا دوشمن می دارد ( به نقل از شبهای پیشاور) واگر بگویید این خبر واحد است حکم خبر واحد از نظر اهل سنت ثابت است زیرا که محققین از علماء شما منکر خبر واحد را کافر یا فاسق می دانند چنانچه ملک العلماء شهاب الدین دولت آبادی در هدایت السعداء گفته است کسیکه انکار کند خبر واحد و قیاس را در حالتیکه بگوید خبر واحد حجت نیست پس کافر شده ولی اگر بگوید این خبر واحد ( که اسناد ورجال مورد اطمینان باشند ) صحیح نیست کافر نبوده ولی فاسق می باشد(به نقل از شبهای پیشاور) پس مواظب خودتان باشید . ( مگر حدیث ارث که ابوبکر فقط نقل کرده خبر واحد نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) باز امام اصحاب حدیث ثعلبی در تفسیر ، جلال الدین سیوطی در تفسیر ، ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب ، ابن جوزی در تذکره الخواص الامه ضمن نزول آیه ولایت نقل می کنند از اسماء بنت عمیس زوجه ابوبکر وابوذر غفاری که گفتند روزی نماز ظهر را در مسجد به جای آ وردیم ورسول اکرم (ص) حاضر بود وفقیری بر خاست و طلب کمک کرد احدی به او چیزی نداد وعلی (ع) در رکوع به انگشتر خود اشاره نمود فقیر انگشتر را از انگشت ایشان در آورد پیامبر آن قضیه را دید پس سر مبارک به سمت آسمان برداشت وعرض نمود برادرم موسی از تو تقاضا کرد وگفت خدایا گشاده گردان برای من سینه ام را و آسان کن برای من امرم را تا آنجا که گفت شریک ساز برادرم هارون را در امر من پس نازل شد آیه ای برآنحضرت که به موسی فرموده بود ما تقاضای تو را پذیرفتیم و... آنگاه عرض کرد : پروردگارا من محمد بر گزیده وپیامبر تو هستم پس گشاده گردان سینه مرا وآسا ن گردان برای من امرم را وقرار بده وزیری برایم از اهل خودم که آن علی باشد وقوی گردان به وجود او پشت مرا ابوذر گوید به خدا قسم هنوز دعای پیامبر به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شدو آیه " انما ولیکم الله ورسوله و.... " ( که مشهور به آیه ولایت است) را بر آنحضرت قرائت نمود معلوم شد که دعای پیامبر (ص) مستجاب وعلی (ع) به وزارت ایشان منصوب گردید ومحمد بن طلحه شافعی نیز به این معنی اشاره کرده وبه غیر از این علما امام احمد بن حنبل در مسند ، سیوطی در در المنثور ، سید شهاب الدین در توضیح الدلایل ، شیخ علی جعفری در کنز البراهین ، حافظ ابو نعیم اصفهانی در منقبه المطهرین و... با اختلاف در کلمات اصل این واقعه را ذکر کرده اند ( به نقل ازکتاب شبهای پیشاور)
جواب استلال پنجم ما از کجا فهمیدیم آیا اگر این حدیث شریف نمی بود ما می فهمیدیم پس ما هم از این طریق فهمیدیم واگر علی (ع) ناراحت نمی شد وپیش پیامبر (ص) نمی آمد این حدیث گفته نمی شد بنا بر این حکمتی در کار بوده است البته علی (ع) قبلا هم این را می دانست بساری از دلائل مصرحه به خلافت ایشان پیش از این جنگ از طرف پیامبر به ایشان گفته شده بود مثل حدیث الدار یوم الانذار که بیشتر علمای اهل سنت آنرا نقل کرده اند مثل امام احمد بن حنبل ، امام نسائی ، امام ثعلبی ، حمیدی در جمع بین الصحیحین ، تفسیر امام ثعلبی ، خوارزمی در مناقب ، طبری در تاریخ وتفسیر و... از قول پیامبر (ص) آورده اند که در آن روز خطاب به جمع در مورد علی (ع) فرمود " ان هذا اخی ووصیی وخلیفتی فیکم ) وبنا بر این این فرمایش فقط جنبه دلداری ویاد آوری داشته وهمانطور که گفتیم این حدیث شریف در موارد متعددی تکرار شده ونه فقط در این مورد .
جواب استدلال ششم : اولا جنگ تبوک همانطور که می دانید گر چه جنگی واقع نشد ولی به هر حال آخرین غزوه ویکی از جنگهایی بود که چون هوا خیلی گرم بود ومسافت تا مرز روم بسیار زیاد بود( 700کیلو متر ) جنگ بسیار سختی بود ولذا بیم کشته شدن بسیاری از اصحاب می رفت ولی در حجه الوداع اوضاع بسیار آرام وپیامبر بر اوضاع کاملا مسلط بودند ثانیا خودتان هم که می گویید این جانشینی خیلی فرق با جانشینی های دیگر داشته ودر هیچ جای دیگر نیامده است که پیامبر (ص) این حدیث را درحق کس دیگری بفرمایند . اما در مورد تشبیهاتی که از قول پیامبر در مورد ابوبکر وعمر آورده اید باید گفت اگر در سند این روایات خوض کنیم به جعلی بودن آنها پی خواهیم برد همچنانکه شیخ مجد الدین فیروز آبادی در قاموس اللغه می گوید هرآنچه که در مورد فضائل ابوبکر نقل شده از افترائاتی است که عقل به دروغ بودن آنها آن گواهی می دهد. گذشته از سند اگر فرض کنیم که این روایات واقعاًدرست باشد بیانگر فضیلتی نیست چرا که وجه شبه این تشبیهات ذکر شده ومثلا به عمر گفته شده که بله تو هم مانند نوح علی نبینا وآله وعلیه السلام گفتی که همه کافران را بکش نه اینکه تو مقام ورتبه ایشان را داری واین یک تشبیه عامی است چرا که بسیاری از پیا مبران این حرف را زده اند وبسیاری از صحابه ومردم عادی هم، حال اگر می خواهید من هم این دعا را بنمایم "خدایا هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار " آمین یا رب العالمین
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:2  توسط سید علی (ظهار الفضائح)
|
|
/html> Begin WebGozar.com Counter code -->
|