|
شبهه(استدلال تيجاني به حديث (أَنَا مَدينَهُ العِلمِ وَعَليٌّ بابُها) و ادعاي اينكه این حدیث یکی از ا
شبهه(استدلال تيجاني به حديث (أَنَا مَدينَهُ العِلمِ وَعَليٌّ بابُها) و ادعاي اينكه این حدیث یکی از اسباب هدایت و خودآگاهی او بوده و رد بر او ) تيجاني در ص172 یکی دیگر از اسباب روشني و هدایتش را این چنین بیان می کند: « از احاديثي كه من بدان چنگ زده و مرا وادار به اقتداي علي نمود آن احاديثي است كه كتب صحيح اهل سنت آنها را آورده و بر صحت آن تاكيد داشته است، و شيعيان تعداد زيادي از آن احاديث را دارند و بر حسب عادت، جز بر احاديث متفق عليه بين فريقين استناد و استدلال نمي كنم. از جمله اين احاديث عبارتند از: الف- حديث «أنا مدينة العلم و علي بابها». «من شهر علمم و علي دروازه آن است.» اين حديث به تنهايي براي تشخيص اسوهاي كه بايد از پيامبر پيروي شود كافي است، چون عالم از جاهل براي اطاعت سزاوارتر است و شايستهتر است...» ا آنجا که میگوید: «تاريخ در اين مورد براي ما ثبت كرده است كه امام علي عالمترين فرد در ميان صحابه به طور مطلق بوده است و آنها در مسائل اساسي به او مراجعه ميكردند و ما رجوع به ديگران را حتي درباره يك سند نيز نمي شناسيم. ابوبكر ميگويد: خداوند مرا براي حل مشكلي باقي نگذارد كه ابوالحسن (علی) براي حل آن نباشد. و عمر ميگويد: اگر علي نمي بود عمر هلاك مي شد. اين ابنعباس است كه مي گويد: علم من و علم اصحاب محمد نسبت به علم علي مانند قطرهاي در هفت درياست. اين خود امام علي است كه مي گويد: قبل از اينكه مرا از دست بدهيد از من سؤال کنید، سؤالم نماييد، به خدا قسم تا روز قيامت از من دربارة چیزی سؤال نمی کنید مگر آنکه دربارة آن چیز به شما خبر خواهم داد. از من دربارة كتاب خدا بپرسيد، به خدا قسم كه آيهاي نيست مگر اينكه مي دانم كه در شب نازل شده يا در روز، در صحرا نازل شده يا در كوه. در صورتي كه ابوبكر هنگامي كه از معناي كلمه «الأبّ» كه در آية ﴿وَفَاكِهَةً وَأَبّاً﴾ (عبس: 31) آمده است پرسيده شد، ابوبكر گفت: كدام آسمان مرا زير ساية خود بگيرد و کدام زمين مرا بر پشت خود حمل کند، اگر درباره كتاب خدا چيزي بگويم كه نميدانم». جواب این ادعاها: اين سخن او چنان دروغ و ظلم و تجاوز و بركندن حقايق و آميختن حق با باطل را در بردارد كه هركس اندك آگاهي بر كتب اهل سنت داشته و از انصاف و عدل بهره داشته باشد آن را مي شناسد. اینک رد این ادعا به طور مختصر بیان می شود: اين حديثي را كه ذكر كرده و بنا به زعم او صحاح اهل سنت آن را آورده و تأكيد بر صحت آن داشته است حديثي است ساختگی و دروغ، همچنان كه علماي اهل سنت به ساختگي بودن آن حكم كرده اند. اینک اقوال آنها در مورد روایت مذکور و حکمشان بر این روایت در زیر می آید تا خواننده میزان دروغگويي اين مرد را بشناسد. يحيي بن معين مي گويد: اين حديث دروغ است و هيچ اصلي ندارد. ابنعدي مي گويد: اين حديث ساختگي است و از ابوصلت شناخته مي شود. ابنحاتم بن حبان ميگويد: اين خبري است كه هيچ اصلي از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ندارد. از احمد بن حنبل دربارة اين حديث پرسيده شد و در جواب گفت: خداوند ابوصلت را رسوا کند! بخاري ميگويد: هيچ طريق صحيحي ندارد. دار قطني ميگويد: اين حديث مضطرب بوده و ثابت نيست. ترمذي ميگويد: اين حديث منكر و ناشناخته است[1]. ابن جوزي ميگويد: این روایت هيچ اصلي ندارد و آن را از مجعولات و موضوعات به حساب آورده است[2]. شيخ الاسلام ابنتيمیه ميگويد: «حديث: «انا مدينة العلم و علي بابها» ضعيفتر و واهيتر از حديث «علي قاضي ترين شماست» و بنابراین از جعليات محسوب مي شود اگرچه ترمذي آن را روايت كرده است. و ابن الجوزي آن را ذکر کرده و روشن كرده که سایر طرقش موضوع است و دروغ از خود متن روايت هويداست.» اگر پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شهر علم باشد و جز يك درب نداشته باشد، و جز يك نفر از او علم را نقل نكرده باشد، پس موضوع اسلام تمام شده … تا آنجا که مي گويد: اين حديث را يك زنديق يا جاهلي كه گمان كرده كه اين مدح است جعل كرده است كه اين مدخل و راه ورود زنديق ها در بدگويي از اسلام است...)[3]. ذهبي در «تلخيص» در تعليق بر اين حديث مي گويد: این حدیث، مجعول است و حاكم گفته است: ابوالصلت مأمون و ثقه است، امّا ذهبي گفته است: نه به خدا قسم نه ثقه است و نه مأمون[4]. عجلوني ميگويد: اين حديث مضطرب و غير ثابت است، همچنان كه دارقطني در (العلل) گفته است[5]. آلباني گفته است: اين حديث، موضوع و ساختگی است[6]. با اين شرح بطلان حديث روشن گردیده و استدلال تيجاني به آن ساقط مي شود. اما گفتة تيجاني كه ادعا می کند: تاريخ براي ما ثبت كرده كه امام علي به طور مطلق داناترين صحابه است و صحابه در مسايل اساسي به او مراجعه مي كردند و دانسته نشده كه او به يكي از آنها مراجعه كرده باشد. اين دروغي آشکار و افترايي است قديم كه رافضيان در كتب خود آن را تكرار مي كنند و هيچ دليل درستي براي آن ندارند، بلكه ادعایی صرف و باطل است که هيچ اساس و پاية درستي ندارد، و در مقابل نقد و بررسي نمي تواند پايدار باشد و بلكه ادله و اقوال علماي امت برخلاف آن است و بعد از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- عالم ترين فرد، ابوبكر و سپس عمر است. نصوص و اقوال آنها در اين مورد قبلاً ذکر شد؛ مانند گفتة ابوسعيد خدري در حديث تخيير پيامبر -صلى الله عليه وسلم- ... كه ميگويد: «ابوبكر عالمترين فرد در ميان ما بود»[7]. همچنينن گفتة عمر در روز سقيفه كه به ابوبكر گفت: تو سرور ما و نيكوترين ما و محبوب ترين فرد در ميان ما به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هستي[8]. اين گفته، همچنين متضمن تقدم او در علم است كه اين امر پوشيده نيست و اين سخن در حضور بزرگان صحابه و اهل رأي رخ داد و هيچ فردي از آنها منكر گفتة عمر نبود و در نتیجه اجماع بر گفتة او صورت گرفت. بدين سبب است كه علماي محقق ادعاي رافضیان را در اين باره كه علي داناترين فرد اصحاب بوده است رد كرده و آن را از دروغهاي آشکار دانسته اند. شيخ الاسلام ابنتيميه در رد بر رافضي درباره گفته اش كه علي پس از رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- عالم ترين فرد بوده است ميگويد: جواب اين است كه اهل سنت اين امر را نمي پذيرند و مي گويند كه علماي آنها اتفاق دارند بر اينكه عالم ترين فرد پس از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- ابوبكر، سپس عمر است و چندين نفر اين امر را نقل كرده است كه ابوبكر داناترين فرد صحابه است، دلايل اين موضوع در جاي خودش دلايل خاص خود را دارد. اما هيچ فردي جز ابوبكر در حضور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فتوا نمي داد و قضاوت نمي كرد و خطبه نمي خواند و هرگاه مردم در امور دين دچار مشكل مي شوند ابوبكر آن را برطرف مي كرد. صحابه در وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- ترديد كردند، ولی ابوبكر آن را توضيح داد، و در دفن او ترديد كردند و ابوبكر آن را توضيح داد و در جنگ با مانعان زكات تردید كردند و ابوبكر آن را توضيح داد و نصوص قرآني همانند: ﴿لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ﴾. (الفتح: 27). «اگر خدا بخواهد در حالت امنيت داخل مسجدالحرام می شويد». را برايشان توضيح داد. همچنین برایشان روشن نمود كه هدف از اين گفتة پيامبر -صلى الله عليه وسلم- چيست که می فرماید: «خداوند بندهاي را بين دنيا و آخرت مختار كرده است...» و معناي «كلاله» را در قرآن برايشان توضيح داد و كسي با او مخالفت نكرد. از ابوبكر هيچ فتوايي كه مخالف نصي باشد يافت نشده است، در صورتي كه از عمر و علي و ديگران فتواهاي متعددي صادر شده است كه با نص مخالفت داشته است. حتي شافعي كتابی در اختلاف علي و ابن مسعود نوشته است و محمد بن نصر مروزي نیز كتاب بزرگي در اين مورد جمع آوري كرده است. چندين نفر اين اجماع را نقل كرده اند كه ابوبكر عالم تر از علي بوده است. از آن جمله است امام منصور بن عبدالجبار سمعاني مروزي كه يكي از ائمة مذهب شافعي است و در كتاب خودش (تقويم الادله) مي گويد: اجماع علماي اهل سنت بر اين است كه ابوبكر عالمتر از علي بوده است. چرا نه در حالی که ابوبكر در حضور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فتوا مي داد و امر و نهي و سخنراني مي کرد همچنان كه وقتي با پيامبر -صلى الله عليه وسلم- براي دعوت به اسلام خارج شده چنين بوده است از آن جمله وقتي با هم هجرت كردند و در جنگ خيبر و بقية مواردي كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- تأييد كرده و سخن او را رد نكرده است. كسي غير از او به اين مقام دست نيافته است. پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- در مشورتهايش با اهل راي و فهم، ابوبكر و عمر را در شورا مقدم مي داشت و آن دو عالمانه سخن گفته و در حضور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از بقية صحابه پيشي مي گرفتند[9]. و پس از آن روایاتی در اين مورد آورده است. فيروزآبادي در رد بر رافضيان در اين موضوع مي گويد: اين ادعا، دروغي آشکار و افتراست، چون علم صحابي از يكي از دو راه شناخته مي شود: يكي، كثرت روايت و فتواهاي او، دوم، به كارگيري فراوان او توسط پيامبر -صلى الله عليه وسلم-. چون محال است كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- كسي را به كار گمارد كه علم نداشته باشد، و اين بزرگترين و روشن ترين گواهي بر علم فراوان آن فرد است. در زمان بيماري پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مي بينيم كه در حضور خودش ابوبكر را پيش نماز كرد در صورتي كه بزرگان صحابه مثل علي و عمر و عثمان و ابن مسعود و ابيّ و ديگران حضور داشتند، كه او را بر همه ترجيح داد و اين برخلاف جانشيني علي در هنگام جنگ است، چون او را براي زنها و بچه ها و افراد معذور گماشت، پس لزوماً روشن مي شود كه ابوبكر در نماز و احكام آن [كه پایه و ستون دين است] عالمترين فرد بوده است[10]. سپس مثالهاي ديگري آورده است كه دلالت بر فضل ابوبكر در علم بر دیگر از صحابه و از آن جمله علي -رضي الله عنه- مي كند. بدين وسيله دروغ تيجاني روشن مي شود كه ادعا مي كند علي از همه صحابه عالمتر بوده است و بطلان و فساد گفتة او معلوم مي شود. اما گفتة تيجاني كه ادعا می کند همة صحابه در مسايل اصلي به علی مراجعه كرده و او به كس ديگري مراجعه نكرده است؛ شيخ الاسلام (رحمه الله) به اين ادعا از قبل پاسخ داده است، آنجا که ميگويد: «صحابه نه به او و نه به شخص معين ديگري در امور دين، خواه آن امور واضح يا مشكل باشد مراجعه نمي كردند، بلكه اگر مشكلي پيش مي آمد، عمر با آنها مشورت مي كرد. او با عثمان و علي و عبدالرحمن بن عوف و ابن مسعود و زيد بن ثابت و ابوموسي اشعري مشورت مي كرد و حتي با ابنعباس كه سن او از همه کوچکتر بود، مشورت مي كرد و شخص سؤال كننده گاهي از علي و گاهي از ابي بن كعب و گاهي از عمر سؤال مي كرد، و از ابن عباس بيشتر از علي سوال مي شد و بيشتر از علي به مشكلات پاسخ مي داد، نه بدين خاطر كه او از علي -رضي الله عنه- داناتر است، بلكه علی داناتر بود، امّا كساني كه علي را نديدند به او نياز پيدا كردند. اما درباره ابوبكر كسي روايت نکرده كه او دربارة چيزي از علوم از علي استفاده كرده باشد و عكس اين روايت شده است كه علي از او استفاده كرده است، مثل حديث نماز توبه و غيره»[11]. مي گويم: اگر ثابت شود كه ابوبكر و عمر و عثمان با علي مشورت كرده باشند، دليل بر اين نيست كه او از آنها افضل يا اعلم بوده است. و اين روشن است، چون رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- با يارانش چون ابوبكر و عمر و عثمان و ديگر اهل راي مشورت مي كرد و اين امر، اطاعت از دستور الهي بود كه مي فرمايد: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ﴾. (آل عمران: 159). «در كارها با آنان مشورت كن». و روشن است كه قطعاً اين صحابه در فضل و علم با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- قابل مقايسه نيستند. همچنين ابوبكر با عمر -رضي الله عنهما- و بعضي از صحابه مشورت مي كرد و او عالمتر و افضلتر از آنها بود، بلكه علي با كساني مشورت مي كرد كه از نظر فضل از او كمتر بودند، مانند فرزندش، حسن و ابنعباس و غيره. در صورتي كه او از آنها عالم تر و افضلتر بود. اين ادعاي تيجاني كه علي به هيچكدام از آنها مراجعه نكرده است، اگر قصد او ابوبكر و عمر و عثمان است، باید گفت که علي در مدت زندگي آنها حكومت را در دست نداشت که به مشورت آنها نیاز داشته باشد بلكه آنها خليفه بودند و در امور مسلمانان تصميم مي گرفتند و آنها بودند كه با مردم مشورت مي كردند و نيازي به مشورت با آنها نبود. اما اگر منظور او اين است كه علي به طور مطلق با كسي از صحابه مشورت نمي كرد و به آنها مراجعه نمي كرد، باید گفت که اين از بزرگترین دروغهاست. چون مشورت با بعضي از صحابه در زمان خلافت علی در كتب تاريخ معروف و مشهور است و قابل انكارنيست؛ مانند مشورت او با ابن عباس در تأييد حكام ولايتهاي قبل از او يا عزل آنها كه ابن عباس به او پيشنهاد كرد آنها را به جاي خودشان بگذارد. و ابوبكره به او اشاره نمود كه ابنعباس[12] را بر بصره بگمارد و چنين كرد و در جنگ جمل با مردم مشورت نمود كه آيا با لشكريانش داخل شام شود يا اينكه لشكر را فرستاده و خودش نرود که گروهی به این پيشنهاد اخیر و ديگران به پيشنهاد اولی اشاره كردند، كه او خود با لشكريانش خارج شد. و مثالهاي زیادی از این قبیل در زندگي او وجود دارد که قابل شمارش نیست و همگی دلالت بر اين دارد علی با صحابهاي كه با او بودند و اهل رأي ديگر مشورت مي كرد كه اين امر بر دروغ تيجاني در ادعاهايش دلالت دارد، ولی حتي اگر اين هم ثابت شود كه او با صحابه مشورت نكرده است اين در مورد او يك حسن به حساب نمي آيد، بلكه اين عيب و نقص است، چون مراجعه به اهل رأي و مشورت از خصال نيكويي است كه از نظر دین و عقل مورد ستايش است، و خداوند بدين سبب (مشورت) مؤمنان را مدح كرده است: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾. (الشورى: 38). «كارهايشان با مشورت در ميانشان است». و پيامبر، ابوبكر، عمر و عثمان كه از علي برتر بودند، مشورت مي كردند. بدين وسيله روشن مي شود كه تيجاني، علي -رضي الله عنه- را به گونهاي توصيف مي كند كه در واقع او را بدان مورد طعن، عيب جويي و سرزنش قرار داده و مي پندارد كه اين، مدح اوست. در حالي كه اين امر، بزرگترین دلیل بر سبك عقلي و كور فهمي رافضيان است. اما نسبت دادن اين سخن توسط تيجاني به ابوبكر كه گفته است: «خداوند مرا در مشكلي نگه ندارد كه ابوالحسن در آن نيست». اين سخن در هيچ يك از كتب حديث نيامده است. امّا او به كتاب «الاستیعاب» و «الرياض النضرة» و «مناقب الخوارزمی» ارجاع داده است كه آن را در دو منبع اولي آن را نيافتم در عین حال حتي وجود آن در آن دو كتاب دلالت بر اثبات آن نيست، چون صاحبان آن دو كتاب مسئوليت صحت روايات وارده را به عهده نگرفته اند و شايد احاديث ضعيف و روایات منكر و شاذ همانطور كه خبرگان و اهل علم مي دانند در اين كتابها باشد كه قطعا همه روايات آنها صحيح نيست. امّا اين كلام در «الاستيعاب» و در «الرياض النضرة» آمده است كه از طريق سعيد بن مسيب به عمر نسبت داده شده است نه ابوبكر، كه عمر گفته است: عمر از مشكلي كه ابوالحسن در آن نباشد پناه خواسته است و هر دو منبع سند اين اثر را ذكر نكرده اند تا صحت نسبت آن به عمر دانسته شود. هركس كه در سيره شيخين تأمل كند مخالفت اين سخن را با واقعيت و دور بودن آن را از حقيقت درمييابد. چون با نصوص درست و اخبار متواتر فضل ابوبکر و عمر بر علي و بقية صحابه برای امت اسلام ثابت شده است و نيز رهبري آن دو به امور امت بعد از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و توانايي شان در حل مشکلات علمي و يا امور كه مربوط به اوضاع دشوار بعد از پيامبر -صلى الله عليه وسلم، بدون اينكه به علي بيشتر از افراد همانند او از بزرگان صحابه نيازي داشته باشند، بر امت روشن است. بدين خاطر است که اجتماع امت بر گرد آن دو بيشتر از اجتماع امت پيرامون علي -رضي الله عنه- بود و در زمان آن دو نشر علم و عزت اسلام و جهاد با كفار و سر جا نشاندن اهل بدعت و فسق چنان صورت گرفت كه قابل مقايسه با دوران علي نبود و ابوبكر با مشکلات بزرگي چون ابتلا به وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم-، ارتداد بسياري از قبايل عرب و اختلاف در مورد خلافت و بقية مشکلاتی كه حل آن در دست ابوبكر به وسیلة علم و قوت به حق انجام گرفت كه علي به شبيه آن دچار نشد. با اين وجود چگونه ممكن است تصور شود ابوبكر يا عمر با اين حالت و وضعيت آن سخن را بگويند. اما درباره این گفتة تيجاني که: «اگر علي نمي بود عمر هلاك مي شد». باید گفت که اين سخن را بعضي از مورخان در مورد داستان ديوانهاي كه زنا كرده بود از عمر نقل كرده اند كه عمر مي خواست او را رجم كند، علي به او گفت: آيا نمي داني كه تکلیف از سه گروه برداشته شده است:1) ديوانه تا اينكه شفا یابد، 2)شخص خوابيده تا اينكه بيدار شود، 3) كودك تا اينكه به سن تكليف برسد، پس عمر او را سنگسار نكرد و در بعضي از كتب تاريخ آمده است كه عمر گفته است اگر علي نمي بود عمر هلاک مي شد[13]. این جمله «اگر علي نمي بود عمر هلاك مي شد» در كتب حديث نيامده است، و محدثاني كه اين روايت را آورده اند اين جمله ي اضافه را نياورده اند. اين روايت را گروهي از محدثان مانند ابوداود، ترمذی، ابن ماجه و امام احمد[14] به طرق متعددي آورده اند و اين اضافه نزد آنها نيامده است. ابن حجر طرق متعدد حديث[15] را گرد آورده و شيخ آلباني[16] نيز چنين كرده است و هر دوی آنها طرق متعدد حدیث را در دیگر كتابهاي سنن آورده اند، امّا در آن اين اضافه وجود ندارد. شيخ الاسلام ابنتيميه (رحمه الله) در رد بر ابن مطهر رافضي هنگام ذكر اين گفته منسوب به عمر ميگويد: اين اضافه در حديث شناخته شده نيست[17]. امري كه بر ضعف اين اضافه گواهي مي دهد اينست كه عمر وقتي مي خواست آن زن را سنگسار كند، اجتهاد كرده بود و اگر به خطا مي رفت گناهكار نمي شد، پس چطور هلاك مي شد؟ بلكه شيخ الاسلام (رحمه الله) اين نكته را خاطر نشان ساخته است كه اشتباه در چنین مسایلی، به علم عمر و دين او خللي وارد نمي كند. او پس از سخن قبلی اش میگوید: سنگسار نمودن آن زن ديوانه يا به خاطر اين است كه عمر از ديوانگي او اطلاع نداشت كه در این صورت خللي در علم او به احكام وارد نمي كند و يا به خاطر این است که آن حکم را فراموش كرده و به او ياد آوري كردند، يا كسي بپندارد كه عقوبتها براي دفع ضرر در دنيا است و ديوانه شايد به خاطر دفع عدوان او براي ديگران مجازات ميشود و زنا از جمله عدوان است، پس مورد حساب و عقاب قرار ميگيرد، تا روشن شود كه آن از جمله حدود الهي است كه جز بر مكلف بر پا نميشود. خلاصه، قتل افراد غير مكلف چون كودك، ديوانه، حيوان براي دفع عدوان آنها بر مبنای نص بنا به اتفاق علما جايز است جز در بعضي موارد، مانند قتل آنها در هجوم و شب حمله كردن با منجنيق و قتل آنها به خاطر دفع ضرر. و حديث «تکلیف از سه گروه رفع شده است» دلالت بر رفع گناه دارد ولي مانع حد نيست مگر با مقدمات ديگري، مانند اینکه گفته شود: هر کس مکلف نباشد، حدی بر او جاری نمی شود. در این مقدمه نوعی خفا و پیچیدگی وجود دارد، چون كسي كه مکلف نیست گاهي محاسبه مي شود، و گاهي محاسبه نمي شود، و تشخیص بين اين دو نياز به علم و آگاهي دارد[18]. امّا آنچه که مؤلف به ابن عباس نسبت داده که گویا او گفته است: «علم من و علم اصحاب محمد نسبت به علم علي چون قطرهاي در مقابل هفت دريا است»؛ اين گفته را به هيچ منبعي نسبت نداده است و فقط در حاشيه گفته است: كتب صحاح اهل سنت اتفاق دارد بر افضليت علي و تقدم علمي او بر همة صحابه به عنوان نمونه مراجعه شود به (الاستيعاب) كه از اقوال خود صحابه و مقدم بودن او بر آنها سخن آمده است[19]. اين از بزرگترين فریبکاریهایی است كه به خواننده القا می شود كه اين اثر را كه به ابن عباس نسبت داده است در كتاب الاستيعاب وجود دارد، در صورتي كه در آن نيست، و شايد آن را از كتب رافضیان گرفته و مي خواسته برای ادعاي خودش از اجماع صحاح اهل سنت كمك بگيرد كه علي -رضي الله عنه- از بقية صحابه برتر و عالمتر است. حتي اگر اين موضوع ثابت هم شود بر درستي نسبت آن گفته به ابن عباس هيچ دلالتي نمي كند، چون نسبت آن گفته به ابن عباس چيزي است، و ادعاي او مبني بر اعلم بودن علي از صحابه چيزي ديگر. كسي كه در اين روایت تأمل كند، فساد و بطلان نسبت آن به ابن عباس را صرف نظر از سند آن درمييابد، چون معناي آن قطعاً باطل است و در آن چنان غلوي وجود دارد كه علي را از طبيعت بشري بيرون برده و او را در علمش به خداوند تشبيه ميكند، بلكه چنين روایتی اگر در مورد پيامبر هم مي بود غلو روشن و آشکاری مي بود، پس چگونه درباره علي -رضي الله عنه- می توان آن را گفت! چون اين تفاوت عظيم علمي در ميان بشر نمي تواند باشد و این به داستان قصه خضر با موسي بسیار شبیه است كه در صحيحين آمده است: «وقتي آن دو سوار كشتي شدند گنجشكي آمد و بر لبة كشتي نشست و يك بار بر دريا منقار زد، خضر به او گفت: اي موسي، علم من و شما از علم خداوند مثل قطره هاي منقار اين گنجشك كه از دريا كم كرد، بيشتر كم نميكند»[20]. چه بسا كه رافضيان همچنان كه در كتبشان واضح است، صفات الهی را به علي نسبت مي دهند، و همچنان كه به دروغ و بهتان در اين روایت منسوب به ابنعباس وجود دارد كه عقل و دين آن را نمي پذيرد، و آثار جعلي بودن در آن واضح است. اما ادعاي اجماع صحاح اهل سنت بر این که علی اعلم و برترين صحابه است، دروغي آشکار و افترايي واضح بر اهل سنت است، چون اهل سنت اتفاق دارند كه ابوبكر صديق و پس از او عمر برترين و عالم ترین صحابه هستند که شرح اين موضوع با نقل آثار صحابه و اقوال علما گذشت كه نيازي به اعادة آن نيست و بدانجا مراجعه شود. امّا آنچه را كه تيجاني از قول علي نقل كرده كه گفته است: «قبل از اينكه مرا از دست بدهيد از من بپرسيد» خطاب به هيچ كدام از صحابه كه هم طراز و همانند او در علم هستند چنين چيزي را نگفته است، بلكه در سالهاي پاياني حياتش كه به عراق رفت آن را خطاب به اهل عراق گفت چون عدهاي مسلمان شدند كه چيزي از فقه نمي دانستند و مردم به علم او نياز پيدا كردند، در نتیجه آنها را به تفقه و پرسش تشويق مي كرد. شيخ الاسلام ابنتيميه در رد بر استدلال رافضيان به اين روایت ميگويد: «بدون شك كه علي اين گفته را در مدينه و بين مهاجرین و انصار نگفته است، زیرا آنها مثل او کسب علم كرده و مي دانستند، بلكه آن را زمانی گفت كه به عراق رفت و افراد زيادي به دین اسلام درآمدند كه چيز زيادي را از دين نمي دانستند، و او امام بوده و بر او واجب بود به آنها فتوا داده و آنها را تعليم دهد از این رو آن را گفت تا بدانها آموخته و فتوي دهد، همچنان كه آن عده از صحابه كه عمرشان طولاني شده و مردم به علم آنها نياز پيدا كردند از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- احاديث زیادی نقل كردند كه خلفاي اربعه و بزرگان صحابه آن را روايت نكرده بودند، چون آنها نيازي به نقل آن نداشتند، و كساني كه با آنها بودند آن را مي دانستند و بدين خاطر است كه از ابن عمر و ابن عباس و عايشه و انس و جابر و ابوسعيد و امثال آنها از صحابه احاديثي روايت شده كه از علي -رضي الله عنه- و عمر –رضي الله عنه- روايت نشده است، در صورتي كه عمر و علي از همة اينها عالمتر بودند. امّا به علم این افراد نياز پيدا شده، چون وفات آنها بعد از وفات علی و عمر بود، و كساني كه سابقين را نديدند نياز پيدا كردند كه از آنان بپرسند و آنان هم نياز پيدا كردند كه به این مسلمانان تعليم داده و احاديث را روايت كنند. گفتة علي خطاب به كوفيان كه «از من بپرسيد» نيز از اين مقوله است. علی اين گفته را خطاب به ابنمسعود و معاذ و ابي بنكعب و ابودرداء و امثال آنها نگفت، تا چه رسد به اینکه چنين گفتهاي را خطاب به عمر و عثمان بگويد. اينها كساني نبودند كه از او بپرسند و معاذ و أبي و ابن مسعود هرگز از صحابيان پايينتر از او نپرسيدند، بلكه افرادی در بعضی مسایل از او می پرسیدند. همچنان كه از بقية صحابه و امثال او مي پرسيدند[21]. اما در مورد گفتة ابوبكر كه «چه آسماني مرا در زير ساية خود قرار ميدهد و چه زميني مرا در پشت خود حمل ميكند اگر درباره كتاب خداوند چيزي بگويم كه نميدانم»؛ باید گفت که فضيلت بزرگي در ابوبكر صديق -رضي الله عنه- وجود دارد كه دلالت بر تقواي بزرگ او و احتياط كامل او در دين دارد. از این رو علما و محققين گفته اند كه برخلاف بقية صحابه كه اجتهاد كرده اند و گاهي بر حق اصابت كرده اند و گاهي اشتباه كرده اند يك مسأله يافت نشده كه در آن ابوبكر به اشتباه رفته باشد. شيخ الاسلام ابنتيميه (رحمه الله) مي گويد: «خلاصه اين كه يك مسأله از مسایل شريعت از ابوبكر وارد نشده که در آن اشتباه کرده باشد، برخلاف ديگران كه اشتباهات فراوانی از آنان نقل شده است»[22]. شيخ الإسلام در بيان فضل ابوبكر كه در علم بر بقية اصحاب و اينكه خداوند به دست او اختلاف میان صحابه را رفع نمود ميگويد: «صحابة بعد از او در مسائلي مانند: جد و اخوة، عمریتین[23]، عول و بقية مسايل ارث، و در مسایل حرام، طلاق ثلاث با لفظ واحد، و کنایه هایی برای طلاق نظیر خلیة، البرّیة، البتّة و مسايل ديگر طلاق اختلاف پيدا كردند». همچنين در مسايلي اختلاف كردند كه تا امروز به عنوان مسايل اختلافي در میان امت اسلامی باقي مانده است. در دوران خلافت عمر -رضي الله عنه- اختلاف كردند كه اين اختلاف اجتهادي محض بود كه هركدام ديگري را مي پذيرفتند، مانند اختلاف فقهي اهل علم و دين، و اما در زمان خلافت عثمان اختلاف در بعضي از امور شدت گرفت. اما فقط تا حدي كه سخنان زشتی در ميان بعضي رد و بدل شد ولی با دست و شمشير با همديگر نجنگيدند. ولي در دوران خلافت علي -رضي الله عنه- اختلافات شدت گرفت، تا حدي كه با شمشير با همديگر جنگيدند. در زمان خلافت ابوبكر يك مسأله ديني كه اختلاف در آن باقي مانده باشد، شناخته نشده است، و آن به سبب كمال علم و عدل و آگاهی ابوبکر صديق به ادلهاي بوده است كه اختلاف را رفع كند. در زمان خلافت ابوبکر هرگاه اختلافي در میان صحابه رخ مي داد ابوبکر صديق دلايل و حجتهايي مي آورد كه اختلاف را رفع می کرد. خود ابوبکر ابتدا آن ادله را مطرح می کرد و مقدار کمی از آن را عمر و يا ديگران اظهار مي كردند كه ابوبكر را تأييد مي كرد[24]. از اين بيان روشن مي شود كه توقف ابوبكر در حد علم خودش از فضايل بزرگ اوست، و اين، روش هر ثابت قدمي در علم و روش هر عالم كاملي است، زيرا عالم اگر فقه كامل داشته و در علم، قدم راسخي داشته باشد نمی تواند بدون علم از طرف خداوند چيزي بگويد. به همين سبب است كه رسول خدا عالمترين و آگاهترين افراد به پروردگارش بود، و هنگامي كه وحي نازل نمي شد درنگ مي كرد تا اينكه از طرف خداوند وحي مي رسيد. بخاري این مطلب را در كتاب «الاعتصام» باب (آنچه را كه دربارة آن وحي نازل نشده بود و پيامبر از آن سؤال مي شد) آورده است، که پیامبر -صلى الله عليه وسلم- دربارة این مسائل می فرمود: نمي دانم، و يا جواب نمي داد تا اينكه وحي مي آمد و به رأي خود و يا به قياس خود سخن نمي گفت، چون خداوند به او گفته بود «به آنچه كه خداوند به تو نشان مي دهد حکم نما» و ابنمسعود گفته است: از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة روح سؤال شد، او سكوت كرد تا اينكه وحي نازل شد[25]. بخاري در این باب، حديث جابر را آورده كه به پيامبر -صلى الله عليه وسلم- كه به عيادت او در بيماري اش رفته بود گفت: اموالم را چه كار كنم؟ مي گويد: پيامبر هيچ چيزي به من نگفت تا اينكه آية ارث نازل شد... [26]. ابنعبدالبر در کتاب «جامع بيان العلم و فضله» از طريق ابنوهب مي آورد كه مالك به من گفته است: رسول خدا امام مسلمانان و سرور جهانيان بود، هرگاه دربارة مسألهای سؤال مي شد پاسخ نمي داد تا اينكه وحي مي آمد[27]. همچنين بزرگان صحابه اين موضوع را بنا به پيروي از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- عملي كرده و امت را بدان فرامیخواندند: از علی -رضي الله عنه- روايت شده است كه ميگويد: اگر از چيزي پرسيده شديد كه نمي دانيد فرار كنيد، گفتند: فرار چگونه است اي امير مؤمنان؟ گفت: بگوييد: والله اعلم[28]. همچنین از علي -رضي الله عنه- روايت شده است: «اگر از چيزي پرسيده شوم كه ندانم خوشحال مي شوم كه بگويم: والله اعلم[29]. از ابنعمر روايت است كه مردي دربارة مسألهاي از او پرسيد: در جواب گفت در مورد آن چيزي نمي دانم. و هنگامي كه آن مرد رفت ابن عمر به خویش گفت: چه خوب گفت ابن عمر، از چيزي پرسيده شد كه نمي دانست و گفت: نمي دانم[30]. ابودرداء ميگويد: هرگاه انسان در مورد چیزی كه نمي داند، بگوید نمی دانم، این گفته اش، نصف علم است[31]. ابنعباس مي گويد: اگر عالم گفتن نمي دانم را ترك كند، به مرگ خود حكم كرده است[32]. بنابراين روشن می شود که اجتناب از سخن گفتن دربارة دين بدون علم و توقف از آن، دليل بر فضل و خير است و جز نادان کسی از آن انتقاد نميكند، چگونه كسي از اين موضوع انتقاد مي كند در حالی كه اين كار شيوه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بوده است و بعد از او بزرگان صحابه و فقهای آنها از جمله علي -رضي الله عنه- بر آن بوده اند، کسی که رافضيان دربارة او غلوهاي افراطي ميكنند, ميگويد: اگر چيزي نمي دانم و بگويم خداوند می داند، خوشحال مي شوم. بلكه ثابت است كه علي -رضي الله عنه- درست مثل قول ابوبكر را گفته است، چنان كه ابن عبدالبر با سند خویش از طريق ابوالبختري از علي -رضي الله عنه- نقل مي كند كه ميگويد: چه زميني مرا حمل مي كند و چه آسماني بر من سايه مي افكند اگر درباره كتاب خدا چيزي را بگويم كه نميدانم[33]. اگر اين گفته سبب انتقاد از علي نيست چرا سبب طعن و بدگويي از ابوبكر باشد؟ هر دو گفته، یکی است بلكه در اين مورد آثاري از علی ثابت است كه از ابوبكر ثابت نيست، همچنان كه گذشت. در اینجا تيجاني جوابي ندارد و تناقض، ظلم و سركشي او روشن مي شود كه چيزي را سبب خردهگیری از ابوبكر مي داند كه در علي هم وجود دارد، كه دليل اين امر هواپرستي تيجاني در احكام و دوري او از عدالت و انصاف در گفتههايش است. این در حالی است كه در بحث و تحقيق خود ادعاي انصاف و بی طرفی مي كند. خداوند دروغگویان ستمگر را لعنت كند!
[1]- سخنان و اقوال آنها در كتاب موضوعات ابن جوزي 1/265 و المقاصد الحسنه از سخاوي ص170 و كشف الخفا ء از عجلوني 1/205 ميتوانيد به تفصيل بخوانيد. [2]- الموضوعات 11/265. [3]- منهاج السنة 7/515-516 و مجموع الفتاوي 4/410 [4]- التلخيص مع المستدرك 3/137 [5]- كشف الخفاء 1/203 [6]- ضعيف الجامع الصغير 2/13 [7]- توثيق آن در همين كتاب گذشت. [8]- توثيق آن در همين كتاب گذشت. [9]- منهاج السنة 7/500 -503. [10]- الرد علي الرافضه ابوحامد المقدسي ص2-251. [11]- منهاج السنة 8/61-60. [12]- البدايه و النهايه ابن كثير 7/239- 256-265. [13]- الاستيعاب: ابن عبدالبر 8/157. [14]- مسند ابوداود كتاب حدود 40/558-560 سنن ترمذي 40/32 ابن ماجه: كتاب طلاق 1/658-659 مسند امام احمد 1/116-118-140-155-158. [15]- فتح الباري 12/121. [16]- ارواءالغليل 2/40-7 ح 297. [17]- منهاج السنة 6/45، 8/62. [18]- منهاج السنة 6/ 45-46. [19]- ثم اهتديت ص173. [20]- بخاري كتاب احاديث الانبياء: فتح الباري 6/431-432 ح 3401 مسلم كتاب الفضايل 4/1847 ح 2380. [21]- منهاج السنة 8/57-58. [22]- منهاج السنة 5/497. [23]- دومسأله ارثی است که به خاطر اینکه حضرت عمر به آن فتوا داده است به عمریتین مشهور است. [24]- منهاج السنة 5/497-499. [25]- صحيح البخاري با فتح الباري 13/290. [26]- صحيح البخاري با فتح الباري 3/290. [27]- جامع بيان الغلم و فضله ص356. [28]- سنن دارمي 1/74. [29]- سنن دارمي 1/74. [30]- منبع سابق و ابن عبدالبر در جامع العلم ص354. [31]- جامع البيان العلم ص357. [32]- همان منبع ص356. [33]- همان منبع ص353.
نوشته شده توسط اهل سنت جنوب ساعت 13:14 موضوع مطلب : عمومي ويرايش شده در چهار شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۶ و ساعت 21:47 حقوق اهل سنت جنوب محفوظ است و هرگونه كپي برداري از آن با ذكر منبع بلامانع است All Rights Reserved 2005-2006 © eslami.myblog.ir Best Resolution : 1024 X 768 پاسخ به شبهه ( استدلال تیجانی به حدیث انا مدینه العلم وعلی بابها وادعای اینکه این حدیث یکی از اسباب هدایت او (شیعه شدنش ) بوده ورد بر او )
اما مطالبی را که شما گفته اید هیچ کدام ارزش علمی ندارد وواقعا هم خنده دار هستند شما فقط گفته اید وتکرار کرده اید که ابوبکر از نظر علمی از علی (ع) بالاتر بوده وفقط استدلالتان این بوده که او احکام نماز را که جزء وظایف هر مسلمانی است را می دانسته ودر حضور پیامبر فتوی می داده است و....(قبلا بطلان اجتهاد در مقابل نص را ثابت کردیم ) ( من نمی دانم از ابوبکر چه مطلب علمی ای به یادگار مانده که اینهمه علم علم می کنند بد نیست یکی از خطبه های علی (ع) در نهج البلاعه را بخوانند تا هوش از سرشان بپرد ) این حدیث را فقط آن سه کتاب نقل نکرده اند که شما به جناب آقای دکتر تیجانی خرده می گیرید بلکه از احادیث متواتری است که قریب به 200تن از علمای اهل سنت آن را نقل کرده اند که به ذکر برخی از منابع می پردازیم : 1- ترمذی در صحیح خود( معلوم نیست اگر این حدیث ضعیف است چرا اینقدر آن را نقل کرده اند !) 2- امام احمد بن حنبل به کرات در مسند معروف خود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 3- امام غزالی در احیا ء العلوم 4- حاکم نیشابوری در ص126 ج3 مستدرک 5- سیوطی در جمع الجوامع ص374ج1 6- مالکی در فصول المهمه ص18 7- ابن جوزی در ص29 تذکره الخواص الامه !!!!!!! 8- علامه سمهودی در جواهر العقدین 9- بدر الدین حنفی در ج7 عمده القاری ص631 10- فیروزر آبادی در نقد الصحیح 11- ابن حجر مکی با آن تعصب فوق العاده اش در ص73 صواعق محرقه 12- علی قاری هروی در مرقات شرح بر مشکات 13- گنجی شافعی در کفایه الطالب در آخر باب 58 14- سلیمان بلخی حنفی در باب 14 ینابیع الموده 15- محمد بن جریر طبری مورخ ومفسر معروف در تهذیب الاثار 16- ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب 17- شمس الدین جزری در ص14 اسنی المطالب 18- صدر الدین هروی در نزهه الارواح 19- میر سید علی همدانی فقیه شافعی در موده القربی 20- شیخ الاسلام حموینی در فرائد السمطین برای دیدن ادامه منابع به ص918 کتاب شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی مراجعه فرمایید که در آنجا تا 50 مورد از علمای اهل سنت وکتابهایشان وسال وفاتشان نام برده شده است امام احمد بن محمد بن الصدیق از علمای اهل سنت ساکن قاهره مصر در دوره معاصر کتاب مجزایی در اثبات حدیث " انا مدینه العلم وعلی بابها " به نام " فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی " نوشته است ( به نقل از شبهای پیشاور) شما این همه دلایل آشکار را می بینید ولی به اظهار چند نفر عالم بکری متعصب استناد می جویید واما گفته اید که از ابوبکر هیچ فتوای مخالف نصی صادر نشده است باید گفت که ما دروغ بودن حدیث ارث را در مقالات مربوطه ثابت کردیم وهم چنین یکی دیگر از فتواهای مخالف نص او حکم به ارتداد وقتل کسانی بود که از پرداختن زکات امتناع می کردند نه اینکه به وجوب آن قائل نبودند آنان می گفتند ما زکات را در بین فقرای خود تقسیم می کنیم که در جواب به شبهه (ابوبکر وجنگ با مرتدان) مفصلا پاسخ داده می شود واما با بودن خود پیامبر چه نیازی به فتوی واجتهاد ابوبکر بوده است ؟ واما اینکه گفته اید از علی (ع) هم فتاوی مخالف نص صادر شده ما هم مشتاقیم بدانیم که چه بوده لطفا برای ماهم بیان کنید . واما اجماع بر ابوبکر هم دروغی بیش نیست که در جای خود گفته خواهد شد واما مواردی که ذکر کرده اید علی (ع) با ابن عباس مشورت کرده باید بگویم هنوز شما فرق پرسیدن مسئله وشورت را ندانسته اید مشورت کردن چه ربطی به عالم بودن یا نبودن دارد مثلا وقتی پیامبر (ص) با کسی مشورت می کرد دلیل بر آن بود که آنشخص علمش از پیامبر (ص) بیشتر بوده؟ ( نعوذا بالله ) هم چنبن امام احمد بن حنبل وطلحه شافعی ، غزالی ، سیوطی ، امام ثعلبی ، میر سید علی همدانی ودیگران نقل نموده اند که رسول اکرم هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگر باز می شود در سینه علی بن ابیطالب (ع) بودیعه نهاد وهمچنین حافظ ابو نعیم اصفهانی در ص65 ج1 حلیه الاولیاء محمد جزری در ص14 اسنی المطالب گنجی شافعی در باب 48 کفایه الطالب ابوالموید خوارزمی در مناقب ابن مغازلی شافعی ، سلیمان بلخی در باب 14 ینابیع الموده وشافعی در ص21 مطالب السئول متفقا از علقمه بن عبد الله روایت نموده اند که از رسول اکرم (ص) در باره علی (ع) سوال شد فرمود دانش را به 10 قسمت تقسیم نمودند نه جز ء آن را به علی اختصاص دادند ویک جزء را به تمام مردمان دادند وباز بعضی از همین علما نقل کرده اند که پیامبر (ص) فرمودند " اعلم امتی من بعدی علی بن ابیطالب " داناترین امت من بعد ازمن علی بن ابیطالب (ع) است.( به نقل از کتاب شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی )
*پس ملاحظه می کنید که آقای دکتر تیجانی درست گفته اند ولطف خدا شاملشان شده که هدایت شده اند .*
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:38  توسط سید علی (ظهار الفضائح)
|
|
/html> Begin WebGozar.com Counter code -->
|