|
به دلیل طولانی وپرحجم بودن اصل مقالات از آوردن اصل آنها معذوریم لذا شما خوانندگان می توانید برای دیدن اصل شبهات با جستجوی " وبلاگ اهل سنت جنوب " در گوگل، خودتان اصل مقالات را بخوانید . پاسخ به شبهات ومقالات (احترام خانه فاطمه زهرا (س) ،قضیه فدک واختلاف بین ابوبکر وحضرت فاطمه زهرا (س) وتحقیق وتحلیلی پیرامون حدیث ارث واهانت دجالان به علی (ع) و چرا حضرت علی (ع) سکوت کرد ؟ ) تمام چیزهایی که گفته اید هیچ دلیلی نمی شود که عمر ، ابوبکر ویارانشان احترام منزل را نگاه داشته باشند وهمانطور که در بحث پاسخ به شبهه ( شهادت زهرا بزرگترین دروغ تاریخ ) گفتیم بیش از 12 تن از دانشمندان و مورخین در کتبشان ذکر کرده اند که عمر ویارانش به دستور ابوبکر جهت گرفتن بیعت به صورت اجباری همراه با مقدار زیادی هیزم به طرف خانه حضرت صدیقه کبری وفاطمه زهرا (س) رفتند وتهدید کردند که اگر بیرون نیایید خانه را به آتش خواهیم کشید مردمی که در آنجا بودند گفتند فاطمه (س) در خانه است عمر گفت هرچند که او با شد علی (ع) را دست بسته به مسجد برای بیعت بردند فاطمه (س)فرمود ند به خدا قسم اگر دست از او بر ندارید نفرینتان می کنم ابوبکر از ترس نفرین ایشان به عمر گفت تا فاطمه (س) زنده است با او کاری نداریم چون می دانستند که فا طمه (س) بر اثر آنهمه جنایات مدت چندانی زنده نخواهند ماند واز طرفی پیش بینی رسول خدا را هم در این باره که ایشان اولین کس از اهل بیت ایشان است که به ایشان می پیوندند را می دانستند ( در صحیح بخاری این پیش بینی در باب فضائل ایشان آمده ) و اعتراف بخاری از زبان عایشه که گفته حضرت علی (ع) بعد از ششماه وتنها پس از فوت فاطمه (س) مجبور به صلح وبیعت با ابوبکر شد دلیل بسیار خوبی بر صحت این روایات است چرا که با ید جنگی باشد تا صلح معنا پیدا کندعمر بن خطاب گوید " پس از وفات رسول خدا به ما خبر دادند که ، علی ، زبیر وهمراهان آنها از ما جدا شده ودر خانه فاطمه (س) گرد آمدند " ( مسند احمد ج1ص55 ، تاریخ طبری ج2ص466 ، تاریخ ابن اثیر ج2ص124 ، تاریخ ابن کثیر ج5ص246 ، تاریخ سیوطی ص45 ، سیره ابن هشام ج4ص338 و...) ابوبکر ، عمر بن خطاب را مامور کرد تا آنها را از خانه فاطمه بیرون کند وبه اوگفت اگر سر باز زدند با آنان بجنگ عمر با شعله ای از آتش به سوی آنان رفت تا خانه را بر سرشان به آتش بکشد فاطمه (س) ( که قربانش بشوم ) در برابر ایشان آمد وفرمود " پسر خطاب آیا آمدهای خانه ما را به آتش بکشی ؟ گفت آری ، مگر وارد آنی شوید که امت وارد آن شده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ویا آمده است که فاطمه (س) بر در خانه با او روبرو شد وبه او فرمود پسر خطاب آیا می خواهی خانه ام را آتش بزنی ؟ او گفت آری ... ( ابن عبد ربه ج3ص64 ، تاریخ ابوالفداء، انساب الاشراف ج1586 ، کنز العمال ج3ص140 ، ریاض النضره ج1ص167 ، سقیفه ابوبکر جوهری ج1ص132 وص134 ، مروج الذهب ج1ص100 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جزء 20 ص481 ) ودر بعضی دیگر از منابع تاریخی آمده است که چون عمر وهمراهانش برای آتش زدن خانه آمدند مردم به او گفتند فاطمه دختر رسول خدا هم در این خانه است وعمر ( با بی شرمی ) پاسخ داد هر چند که او باشد !!!!!!!!!. وابوبکر هنگام مرگش می گفت " آگاه باشید که من بر چیزی از این دنیا اندوهگین نیستم مگر بر سه کار که انجامشان دادم وای کاش آنهارا انجام نمی دادم - تا آنجا که گوید –اما آن سه کاری که انجام دادم : ای کاش در خانه فاطمه دخت رسول الله (ص) را هیچ وقت نگشوده بودم اگر چه آن را برای جنگ بسته بودند .... ( تاریخ طبری ج2ص619، مروج الذهب ج1ص414 ابن عبد ربه ج3ص69 کنز العمال ج3ص135 الامامه والسیاسه ج1ص18 کامل مبرد ج1ص130 سقیفه ابوبکر جوهری ج9ص130 لسان المیزان ج4ص189 تاریخ ابن عساکر مرآه الزمان ابن جوزی در شرح حال ابوبکر تاریخ ذهبی ج1ص388 تاریخ یعقوبی ج2ص115 ) وابوبکر جوهری گوید : .. فاطمه (س) بر در حجره ایستاد و فرمود : ابوبکر چه زود بر اهل بیت رسول خدا (ص) یورش بردید به خدا سوگند با عمر سخن نگویم تا خدا را ملاقات کنم ویعقوبی گوید : فاطمه (س) بیرون آمد و فرمود یا بیرون بروید ویا آنکه به خدا سوگند سرم را برهنه می کنم وبه سوی خدا ضجه می زنم و آنها بیرون رفتند وهر که در خانه بود نیز بیرون رفت. ودر تاریخ الخمیس هم بعضی از این ماجراها با اختلاف گفته شده است واما اینکه گفته ایدهل سنت در این قضیه ( میراث فدک ) به دنبال عذری برای فاطمه (س) هستند نه برای ابوبکر باید بگوییم دستتان درد نکند لازم نیست زحمتی بکشید چرا که علمای ما از دیر باز توسط کتب خودتان دروغ بودن حدیثی که ابوبکر به خیال خام خود از پیامبر (ص) شنیده را ثابت کرده اند . در صحیح بخاری ج5 باب فضائل خویشان آمده است که پیامبر (ص) فرمود فاطمه پاره تن من است هر کس او را خشمناک گرداند مرا خشمناک نموده ودر روایات دیگر از کتب معتبره آمده که در ادامه فرمودند وهرکس مرا خشمناک کند خدا را خشمناک نموده است اولا این حدیث می رساند که فاطمه (س) خشمناک نمی شوند مگر به حق چون اگر به غیر از حق هم ایشان خشمناک می شدند این حدیث هیچ فضیلتی برای ایشان نبود واصلا پیامبر نباید یک چنین فرمایشی را می نمودند چرا که واضح است هرکس به حق خشمناک شود خدا ورسولش به خشم می آیند پس نتیجه می گیریم که ابوبکر با این کارش خدا وپیامبرش را به خشم آورده است ( خشم در مورد خداوند همان قطع فیوضات از بنده اش می باشد ) مگر در بحث شبهه آیه تطهیر نگفتیم که پیامبر فرمودند صدقه بر ما اهلبیت حرام است پس آیا حضرت فاطمه (س) با علم اینکه صدقه بر ایسان حرام است باز هم برسخن خود مبنی بر باز پس گرفتن فدک اصرار می ورزید ؟ وهم چنین امام علی (ع) که به گواهی صحیح بخاری پیامبر ایشان را امام المتقین خوانده در این امر به ایشان کمک می کرده است ( افلا تعقلون) آنهم چه کسانی که معصوم بودنشان را از خطا وگناه در بحث آیه ولایت ثابت کردیم !!! واما اینکه گفته اید حدیثی که در آن پیامبر فرموده " از ما انبیا ء چیزی به ارث نمی رسد وآنچه بماند صدقه است " به تواتر نقل شده باید گفت خیلی رو دارید چون همانطور که علمای خودتان گفته اند این حدیث را کسی جز ابوبکر نقل نکرده ودخترش عایشه نیز از زبان ابوبکر نقل کرده والا اگر عایشه هم این را می دانست چرا زنان پیامبر برای گرفتن ارث خود به نزد خلیفه رفتند ؟ مثلا ابن ابی الحدید عالم سنی در مقام تایید گفتار مرحوم سید مرتضی در این باب می گوید : گفتار سید مرتضی صحیح است زیرا حدیث منتفی بودن ارث پیامبران را کسی جز ابوبکر نقل نکرده است . وهم چنین سیوطی در تاریخ الخلفاء در فصل "فیما وقع فی خلافه ابوبکر " وابن حجر در صواعق محرقه ص12 این مطلب را تایید می کنند . بخاری نیز در صحیح خود از عایشه نقل کرده که همسران پیامبر پس از وفات ایشان در مقام مطالبه ارث خود بر آمدند وعثمان را نزد ابوبکر فرستادند که در این باره با اوگفتگو کند وحق آنان را از خلیفه بگیرد این جریان نشان می دهد که همسران پیا مبر نیز عملا ابوبکر را در نقل این حدیث جعلی تکذیب کردند ( صحیح بخاری ج5 کتاب المغازی باب حدیث بنی النضیر ) مگر پیامبر نمی دانستند که بعد از ایشان اختلاف به وجود می آید پس چرا به نزدیک ترین کسانس که حضرت فاطمه (س) وحضرت علی (ع) بودند این موضوع را نفرمود وچرا به همسرانش که از او ارث می بردند این نکته مهم را گوشزد نکردند وفقط به ابوبکر که نه سر پیاز بود ونه ته پیاز این موضوع را فرمود اگر بگویید چون پیامبر می دانست ابوبکر خلیفه می شود لذا به او گفت پس با این وجود از اختلافاتی که بعد از خود بین دخترشان ودا مادشان وهمسرانشان با ابوبکر نیز آگاهی داشته ولذا بایست این موضوع را به آنان نیز میفرمودند واصلا اگر اینگونه بود پیامبر قبل از وفاتش می توانست با دست خود تمام اموالش را صدقه بدهد مگر جریان آن خرما فروش یادتان نیست که بعد از مر گش یک انبار خرما صدقه داد وپیامبر فرمود اگر خود یک دانه از این خرماها را در زندگی اش صدقه می داد از تمام این انبار خرما با ارزشتر بود وایا اگر کسی الان بخواهد وصیت کند می رود وصیت خود را به پسر همسایه می کند یا پسر خودش با اینکه خود می گویید علی (ع) مسئول غسل ودفن پیامبر (ص) بوده و مسئولیت داشته قروض آنحضرت را ادا کند آیا چنین کسی که لا اقل به قول شما در این موارد وصی پیامبر بوده نباید از چنین فرمایش بسیار مهمی آگاه می شد ؟ " افلا تعقلون " ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت می گوید من از استاد خود علی بن فارقی سوال کردم که آیا ادعای فاطمه (س) در مورد فدک صحیح بود گفت آری گفتم پس چرا ابوبکر ترتیب اثر نداد واز تحویل دادن آن امتناع ورزید ؟ ابن الفارقی که مردی بود با وقار واستادی بود به دور از هر گونه شوخی ومزاح در پاسخ من تبسمی کرد واین جملات زیبا را گفت : که اگر آنروز ابوبکر به گفتار فاطمه (س) ترتیب اثر قائل می شد وفدک را تحویل می داد روز بعد فاطمه (س) می آمد وخلافت را به نفع همسر خویش ادعا می نمود وخلیفه را در مقامش متزلزل می ساخت وابوبکر نمی توانست عذری بیاورد زیرا که او با عمل قبلی اش ثابت کرده بود که فاطمه (س) هر ادعایی بکند درست است ودر گفتارش صادق وراستگو است وهیچ نیازی به شاهد ودلیل ندارد آقای ابوبکر که به فرموده شما مقید به امورات شرعیه بوده بفرمایید در کجای آن آمده است که از متصرف شاهد بخواهند وبالاتفاق ثابت است که حضرت فاطمه (س) قبل از به خلافت رسیدن ابوبکر ودر زمان حیات پیامبر در آن تصرف داشته چون پیامبر فدک را به ایشان هبه کرده بودند بنا بر این ابوبکر باید شاهد می آورد نه حضرت فاطمه (س) واما اینکه خواسته اید بگویید فاطمه (س) از دست ابوبکر ناراحت نشد وآن عباراتی که دال بر ناراحتی ایشان از ابوبکر است ظن ابن شهاب زهری است باید گفت اولا درصحیح بخاری ج4 کتاب الجهاد باب فرض الخمس روایتی که از عایشه در این مورد آمده است هیچکدام از خصوصیاتی را که شما گفته اید ندارد ....... از عایشه نقل می کند که :" فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) پس از وفات پدرش از ابوبکر خواست که سهم او از میراث رسول اکرم را از ثروتهایی که خدا به پیامبرش اختصاص داده بود تحویل دهد ابوبکر در پاسخ گفت پیامبر فرموده است که از ما ارث نمی برند وآنچه از ما بماند صدقه است فاطمه (س) دختر پیامبر ( توجه کنید که در اینجا قال وجود ندارد که بگوییم ظن وگمان راوی است ) از پاسخ ابوبکر خشمناک شد واز او قهر بود تا از دنیا رفت عایشه اضافه می کند که ایشان بعد از پیامبر 6ماه زنده بود وچون از دنیا رفت همسرش علی (ع) او را شبانه دفن نمودند وخودش بر وی نماز خواند ووفات ایشان را به ابوبکر خبر نداد وتا فاطمه (س) زنده بود علی (ع) در میان مردم وجهه وآبرویی داشت وچون او از دنیا رفت روش بزرگان ووجوه مردم بر علی (ع) ناپسند آمد او که در این ششماه زیر بار بیعت ابوبکر نرفته بود مجبور شد کسی را نزد ابوبکر بفرستد که به نزد ما بیا ولی کس دیگر را همرا ه خودت نیاور ( تا با توبیعت کنم ) " ******ازاین روایت دروغ بودن روایاتی هم که اهل سنت روایت می کنند ومی گویند علی (ع) بلافاصله با ابوبکر بیعت نمود واز این بیعت راضی هم بود به طرز فجیعی آشکار می شود ****** گذشته از اینها شما از کجا استنباط نمودید که آن جملات ظن ابن شهاب است اگر اینگونه است مگر قسمت های قبل از این قسمت را او روایت نکرده چرا نمی گویید آنها هم ظن ابن شهاب است خودش هم نگفته که بقیه جملات ظن وگمان من است ما مگر می خواهیم سخنی را از کسی نقل کنیم چه می گوییم مثلاً می گوییم : " احمد می گوید که حمید گفت اصغر از سعید راضی نیست او گفت : که وی تا آخر عمرش با او صحبت نکرد خوب در اینجا او گفت یعنی که گفت ؟ معلوم است که احمد گفته واحمد هم که از حمید نقل قول می کرده وملاحظه می فرمایید که این یکی از روشهای سخن گفتن است یعنی به جای اینکه مثلا همینطور از حمید نقل کنیم باز به احمد رجوع کرده وواضح است که احمد هم از خود حرفی نزده مگر از حمید مگر اینکه خود تصریح کند این نظر شخصی من است واز قول حمید نیست. ثا نیا اگر فاطمه (س) از او خشنود بود چرا او را شبانه وبدون اینکه ابوبکر بفهمد دفن کردند وچرا مزار شریفش الان هم معلوم نیست کجاست ؟ آیا این برای خلیفه که بالاترین مقام سیاسی نظامی اجتماعی را داشته عیب نیست که از وفات دختر کسی که مثلا جانشین او است خبر نداشته با شد وبر او نماز نخواند ؟ وحدیثی اهل سنت وشیعه متفقا از پیامبر نقل نموده اند که ایشان فرمود " هر کس بمیرد وامام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است " به راستی امام حضرت فاطمه (س) در آن ششماه چه کسی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ثالثا از این روایت وروایات دیگر فهمیده می شود که پیامبر به جز فدک قراء وآبادیهای دیگری نیز در اطراف مدینه داشته ولازم نیست که شما نگران دیگر فرزندان ایشان باشید ( کما اینکه گفتیم پیامبر فدک را به فاطمه (س) هبه کرده بود ) چون در آمدی که از فدک بدست می آمد بسیار زیاد بود بنا بر این ابوبکر وعمالش به خاطر جنبه های سیاسی واقتصادی صلاح در آن دیدند که آن را تصرف کنند . اما اینکه گفته اید چرا علی (ع) در دوران حکومتش آنرا بر نگرداند باید گفت چگونه ایشان می توانست آنرا بعد از 25سال باز گرداند که خلفای قبل از ایشان آنرا باز نگردانده بودند ومردم هم دیگر مطمئن شده بودند که بله قول ابوبکردر اینکه پیامبر فرموده که از ایشان ارث نمی رسد صحیح است در آن موقع یکی از وراث علی (ع) بود آیا مردم نادان نمی گفتند علی بیت المال را غارت کرد پس ایشان به خاطر مصالح متعددی این کا را نکردند هم چنانکه در نهج البلاغه وشرح آن ج12 ص283 وعمده القاری ج11ص126 هم آمده است که وقتی علی (ع) باچیزهایی که آن سه خلیفه بدعت نهاده بودند مخالفت می کرد فریاد مردم جاهل به آسمانها بلند می شد مثلا امیر مومنان علی (ع) در ضمن یکی از فرمایشاتش به این مطلب ( در نهج البلاغه ) اشاره می کنند ومی فرمایند : به مردم دستور دادم که در ماه رمضان جز نمازهای واجب نماز دیگری (تراویح ) را به جماعت نخوانند صدای یک عده از لشگریانم بلند شد که یا اهل الاسلام اینک سنت وقانون عمر عوض می شود وما را از نمازهای ماه رمضان جلوگیری می نمایند تا جائیکه ترسیدم فتنه در میان لشگر افتد وانقلابی به وجود آید وای به حال این مردم که پس از پیامبر (ص) چه ناراحتی هایی که از دستشان نکشیدم ( به قربانت یا علی جان )( بدعت بودن نماز تراویح را واینکه سنمت عمر است نه پیامبر در مقاله های قبل ثابت کردیم ولی متاسفانه هنوز هم اهل سنت در ماه رمضان چنین نمازی را به تقلید از عمر می خوانند معلوم نیست پیرو سنت پیامبرند یا عمر اگر پیرو سنت پیامبرند که ایشان آنان را از چنین نمازی منع کرده همانطور که در صحیح بخاری آمده است !!!) پس ملاحظه می فرمایید که در اینجا که پای پولی چیزی در میان نبوده مردم نادان اینگونه با ایشان رفتار کردند وای به آنروزی که حضرت می خواست فدک سرزمینی با آن وسعت وبا آن در آمد سرشاررا برای خود بردارد که شاید اسلام به کلی نابود می شد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 10:56  توسط سید علی (ظهار الفضائح)
|
|
/html> Begin WebGozar.com Counter code -->
|