تبليغاتX

قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ): يا علي هم أهل ولايتك وشيعتك ومحبوك يحبونك بحبي ويحبوني بحب الله هم الفائزون يوم القيامة

شیعه بر حق است - شبهه (شهادت زهرا (س) : بزرگترین دروغ تاریخ) وپاسخ به آن

شبهه (شهادت زهرا (س) : بزرگترین دروغ تاریخ)

  

ما معتقديم اين مسئله بزرگترين افترا و دروغ تاريخ است و هرگز چنين چيزي صحت ندارد براي اثبات اين مطلب مي توان مفصل بحث نمود كه متاسفانه صفحه كوچك وبلاگ ما توانايي تحمل آنرا ندارد لذا به چند مطلب بسنده مي نماييم.

۱ - قريش بزرگترين و مقتدر ترين قبيله در شبه جزيره عربستان به حساب مي آمد و در درون قريش بني هاشم برترين و قدرتمند ترين قوم (تيره ) بشمار مي آمد طوريكه همه برتري آن را پذيرفته بودند عمو زاده هاي اين تيره   بني اميه بودند كه بعضي اوقات با بني هاشم رقابت مي نمودند

 اما اگر پاي كسي ديگر به ميان مي آمد اين دو فورا با هم يكي مي شدند بطور مثال زمانيكه خبر رسيد ابوبكر (از تيره بسيار ضعيف قريش يعني بني تيم ) جانشين پيامبر شده براي ابوسفيان كه تازه مسلمان شده بود غير قابل تحمل بود لذا فورا صدا زد : اين الاذلان؟؟ دو مرد ذليل كجايند؟ پرسيدند منظورت چه كساني مي باشند ؟ گفت علي و عباس. ابوسفيان وقتي با علي و عباس روبرو شد گفت چرا نشستيد بني تيم كيستند كه رهبري را بدست گيرند؟ ابوسفيان چنين ادامه داد : والله لاملان المدينة خيلا و رجالا. (قسم بخدا من مدينه را پر از پياده نظام و سواره نظام مي كنم و حكومت را با زور از آنان براي شما مي گيرم.)

علي كه به سخنان ابوسفيان گوش مي داد به او نهيب زد و اخطار نمودة فرمود : اگر كوچكترين حركتي بر ضد ابوبكر انجام دهي من اولين كسي خواهم بود كه در مقابل تو مي ايستم ما ابوبكر را اهل مي دانيم . ابوسفيان ناراحت شده الفاظ بدي گفته و رفت. (تاريخ طبري جلد 2 قسمت آغاز خلافت ابوبكر)

قريش كه با رسول خدا دشمني مي ورزيدند عملا قادر نبودند كاري انجام دهند چون از انتقام گيري بني هاشم هراس داشتند آخرين و مهمترين راهكارشان اين بود كه از هر تيره اي يك جوان انتخاب نمايند و اين جوانان طوايف مختلف همه باهم پيامبر را با شمشير بزنند بگونه اي كه معلوم نشود كداميك قاتل است كه در اين صورت قوم پيامبر يعني بني هاشم نمي دانند با كدام تيره بجنگند و لذا مجبور خواهند شد خونبها گرفته صلح نمايند. (اگر يك يا دو قبيله چنين جرمي مرتكب مي شد مطمئن بودند بني هاشم دمار از روزگارشان بر مي آوردند)   كه همين مسئله سبب شد رسول اكرم با اذن خداوند هجرت نمود.    

 ۲-  مردم مدينه نسبت قومي و خويشاوندي با پيامبر داشتند مادر پيامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمي ) نيز از قبيله قدرتمند خزرج بود بهمين خاطر مردم مدينه (مخصوصا خزرچ) خودشان را اخوال رسول (يعني داييهاي پيامبر) مي دانستند.

۳- علاوه بر همه اينها پيامبر اكرم (ص) توانستند هزارا نفر فدايي تربيت نمايند كه حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ايشان و خانواده شان جانهايشان را فدا كنند.

در صورتيكه اين مطلب دروغ را كه دشمنان اسلام درست كرده اند  بپذيريم  چه شد كه بني هاشم يك باره لب فرو بستند و كوچكترين اعتراضي ننمودند؟؟؟

آنهمه مسلمان مخلص و فدايي و مخصوصا مردم مدينه كه با پيامبر رابطه خويشاوندي و قومي داشتند چه شد همه يكپارچه سكوت نموده كوچكترين حرف و اعتراضي ننمودند؟؟؟

و از همه عجيبتر

حضرت علي شير خدا فاتح خيبر كسيكه گفته مي شود در جنگ خيبر درب قلعه را با يك دست بلند نموده براي خودش سپر ساخت بعدا چهل نفر و در برخي روايات هفتاد نفر تلاش كردند آن در را حركت دهند نتوانستند از جا تكانش دهند چرا سكوت نموده بلاتشبيه مثل بره رام و مطيع و فرمانبردار شد و كوچكترين اعتراضي ننمود؟؟؟

اگر اين مطلب دروغ را بپذيريم ايرادهاي ذيل بر حضرت علي وارد اند :

1- حضرت علي موظف بود از همه مظلومان دفاع كند و مخصوصا موظف بود از ناموس خودش دفاع نمايد ناموس (همسر) خط قرمز هر شخصي به حساب مي آيد بيعرضه ترين آدمها جاييكه زن و بچه خود را در خطر ببينند از فدا نمودن خود دريغ نمي نمايند. چرا حضرت علي از همسر خودش از دختر پيامبر دفاع ننمود؟؟؟   پست ترين و نامردترين آدمهاي كره زمين از همسر و فرزندان خود دفاع مي كنند و اگر نتوانند از جان خود دريغ نمي نمايند.  اين را در اصطلاح ما مظلوميت نمي گويند بلكه بي غيرتي و نامردي مي نامند.

اهل سنت حضرت علي را اسد الله الغالب (شير پيروز مند خدا) لقب داده اند چون حضرت علي در هيچ كجا مغلوب كسي ديگر نشد. در بسياري از جاها اهل سنت (مخصوصا عوام ) اسم علي را شاه مردان گزاشته اند

در صورت پذيرفتن اين مطلب دروغ  حضرت علي چه مردانگي داشت؟؟؟

2 - در صورت صحت اين مطلب دروغ  آنان كه چنين كردند ظالم بودند و طبق آيه كريمه : ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار (به ظالمان نزذيك نشويد كه در آتش مي افتيد) حضرت علي با چه مجوزي دست در دست آنان گزاشته بود و پشت سرشان نماز مي خواند و در همه موارد كمكشان مي نمود طوريكه حضرت عمر هيچ موردي را بدون مشوره با علي فيصله نمي نمود طوريكه حضرت عمر مي فرمود: لو لا علي لهلك عمر (اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) حضرت علي چرا چنين مي كرد (بلاتشبيه) اين چاپلوسي به شمار نمي آيد؟؟

3 -  چرا حضرت علي دخترش ام كلثوم (دختر فاطمه) را به عقد حضرت عمر در آوردند؟؟

آن دختر چطوري پذيرفت كه با قاتل مادرش در يك رختخواب بخوابد؟؟؟ حسن و حسين كجا بودند؟؟؟ چرا هيچ اعتراضي ننمودند؟؟

4 -  هيهات منا الذلة ( ذلت از ما (خاندان پيامبر يا بني هاشم) به دور است ) از فرمايشات گهر بار حضرت امام حسين است زمانيكه به او پيشنهاد دادند تسليم شو ما تو را دست بسته به نزد يزيد مي بريم و تو را خواهد بخشيد فرمود ذلت از ما به دور است مرگ با عزت را مي پذيرم اما زندگي ذلت آور را نمي خواهم.

در صورت پذيرفت آن دروغ بزرگ آيا ذلتي بالاتر از اين وجود دارد كه كسي بيايد خودش را كتك بزند همسرش را بكشد و آن شخص كوچكترين اعتراضي ننمايد بلكه دختر خودش را نيز تقديم كند؟؟؟ 

سبحانك هذا بهتان عظيم

اين دروغ بزرگ و تهمتي عظيم بر ضد علي مرتضي است.

علي ما اينگونه نامرد نبوده است و اگر چنين بوده ما بعنوان يك مرد نمي توانيم او را بپذيريم . ماهيت دين اسلام ظلم ستيزي  است دستور خداست كه ظلم را نپزيريم و با ظالم مقابله نماييم .

علي اولين مسلمان آيا اين چيزها را نمي دانسته؟؟؟ اگر چنين بوده ما بعنوان يك مسلمان ساده نمي توانيم او را بپذيريم چه رسد بعنوان پيشوا ...

5 - زير سوال رفتن قيام عاشورا

در صورتيكه بپذيريم اينهمه ظلم اتفاق افتاده و علي سكوت نموده هيچ  رشوه و باج هم داده و همكاري كرده است يزيد بدبخت كه كاري نكرده بود چرا حسين برا عليه وي قيام نمود؟؟؟‌ يزيد چه جرمي مرتكب شده بود؟؟؟؟

سبحانك هذا بهتان عظيم

7-     اگر بالفرض محال چنين چيزي بوده و علي گذشت نموده هيچ سخني در اين مورد نگفته بعضي از آدمهاي فضول از طرف چه كسي وكيل دفاع شده اند؟؟

6-     معمولا هر ديني اولين پيروانش بهترينها هستند چنانكه مسيحيان حواريان و اولين ياوران عيسي را پرستش مي نمايند اگر پيروان نخستين دين اسلام اينگونه بوده اند چرا كسانيكه اينگونه اعتقاداتي دارند بخودشان بيجهت زحمت مي دهند و دم از اسلام مي زنند آيا بهتر نيست ديني بهتر براي خود پيدا كنند زيرا دين اسلام توسط همين آدمها پخش و منتشر گرديد

احتمالا در سال   ۷۱ بود كه عده اي از كارشناسان و محققان جمهوري اسلامي مستقر در مجلس شوراي اسلامي كه جزو نمايندگان هم بودند پس ۱۴۰۰  سال تحقيق و بررسي ناگهان به راز مهمي پي بردند و آن اينكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلكه شهيد شده است اينجا بود كه آن نمايندگان مجلس (كه خداوند از آنان نگزرد) اعلام كردند از اين پس در تقويمها بجاي وفات بنويسند شهادت. و اين روز را تعطيل اعلام نمودند و به اين صورت بزرگترين ضربت را بر وحدت اسلامي وارد نموده شكافي عميق ايجاد نمودند.

عکس های از تقویم ایران مبنی بر اینکه شهادت حضرت فا طمه زهرا از سال ۷۱ رسمی شد

عکس شماره یک

عکس شماره دو

عکس شماره سه

عکس شماره چهار

ادامه

نوشته شده توسط اهل سنت جنوب 

 

 

 

پاسخ به شبهه (شهادت زهرا (س) : بزرگترین دروغ تاریخ)

 

 بعد از خواندن مطالب  زیر متوجه خواهید شد که  علمای اهل سنت  این واقعه را ذکر کرده وبر شهادت غیر مستقیم حضرت فاطمه زهرا صدیقه کبری جگر گوشه رسول خدا (ص)  توسط ابوبکر ،عمر واعوان وانصارشان صحه گذاشته وآن را تایید کرده اند

اینکه گفته اید اگر حضرت علی (ع) مورد ظلم  واقع می شد  بتی هاشم به کمک او می آمدند باید گفت اولا قریش بزرگترین ومقتدر ترین قبیله در شبه جزیره عربستان بوده نه بنی هاشم بلکه بنی هاشم یکی از تیره های قریش به حساب می آمده  وبنابر این اگر کمی فکر کنید می بینید که تعداد بنی هاشم آنقدر هم زیاد نبوده  که بتوانند در مقابل سایر تیره ها کار مهمی انجام دهند  واما مطلبی که گفته اید  وقتی خواستند پیامبر (ص) را به قتل برسانند  به خاطر ترس از بنی هاشم بوده وگفتند که از هر قبیله یک نفر  اقدام به این کار بکنند  تاآنها اجبارا به گرفتن خونبها راضی شوند باید گفت که به خاطر ترس از بنی هاشم نبوده بلکه به خاطر ترس از قریش بوده مگر تعداد بنی هاشم چند نفر بوده اسشت  که از آنان بهراسند  واما علت اینکه حضرت علی (ع)  یاری ابو سفیان را قبول نکرد  این بود که از نیت پلید او آگاه بود  چرا که او می خواست  با این کار اسلام را از بین ببرد  چون همانطور که خود گفته اید او تازه مسلمان بود  آن هم چه تازه مسلمانی که  در سال فتح مکه با الاجبار واز ترس جان خویش اسلام آورد  وهمان کسی است  که به گفته تاریخ طبری ومروج الذهب  در وقت خلافت عثمان  خطاب  به بنی امیه (شجره خبیثه )  گفت خلافت را همانند توپ به یکدیگر به ارث بسپارید  که من همواره در آرزوی این روز بودم( احتمالا به نقل از عاشورا وژاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی) واتفاقا بنی امیه هم در این مورد حرف او را با جان ودل پذیرفتند  بنا براین کمک یک چنین شخص پلیدی  به درد حضرت علی (ع) نمی خورد  واما مگر قبیله خزرج با توجه به کتب معتبر خودتان  تکی از قبایل خواستار قدرت در سقیفه نبود آیا عقلا امکان پذیر است که کسی که خود مدعی حکومت  است  به کس دیگری که رقیب اوست کمک نماید آنهم بعد از اینکه  به خاطر رقابت های طایفه ای  وحسادت های شخصی با قبیله اوس  برای اینکه مباد ا  خدای نکرده از اوس کسی خلیفه بشود  اجباراً با ابوبکر بیعت نمودند .

اما در جواب مطلب بعدی باید گفت اولا مگر وقتی که پیامبر  در روز پنجشنبه  معروف که فرمودند کاغذی  بیاورید  تا چیزی بنویسم  تا بعد از من گمراه نشوید  این یاران مخلص وفدایی در آنجا نبودند که  نگذارند عمر واطرافیانش مانع از نوشتن  نامه شده وبه پیامبر توهین روا دارند

در ثانی کجا نوشته شده که بنی هاشم اعتراضی نکردند  مگر عباس عموی پیامبر  از بنی هاشم نبود که همانطور که در تاریخ غسطانی ، تاریخ بلاذری ، روضه الصفا  محمد خاوند واستیعاب ابن عبد البر و... آمده که در برابر ابوبکر وعمر ایستاد وبا آنان بیعت نکرد

واما اینکه گفته اید چرا علی (ع) از ناموس خود دفاع نکرد باید گفت اولا در برابر ایشان که به حضرت فاطمه (س) توهینی نکردند تا ایشان پاسخ دهد  ثانیا آیا ایشان قدرت ، فرصت واجازه چنین کاری را یافت که از صدیفه کبری دفاع نمایند  چون همانطور که ابوجعفر بلاذری در تاریخ خود ، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ، طبری در تاریخ خود ، ابن عبدربه در جرء سوم عقد الفرید، عمرو الباهلی الدینوری در تاریخ اخلفاء الراشدین ، جوهری ، ابن کثیر مورخ معروف  ابن شحنه در حاشیه ج11 کامل ابن اثیر  ضمن داستان سقیفه  محمد الحنفی در کتاب روضه المناظر  فی اخبار الاوائل والاواخر و....  متفقا آورده  اند  عمر ویارانش که شاید بیش از صد نفر می شده اند به طور ناگهانی به خانه فاطمه زهرا (س)  هجوم برده وحتی هیزم هم برای آتش زدن خانه با خود آورده بودند  وبه میان خانه ریختند  وناگهان دست علی (ع)  را به خاطر عدم بیعت  با ابوبکر بسته وکشان کشان  برای گرفتن بیعت  به طرف مسجد بردند( به نقل از شبهای پیشاور)همانطور هم که در صحیح بخاری آمده (ج4 کتاب الجهاد  باب فرض الخمس ) حضرت علی (ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه وبعد از ششماه مجبور به صلح با ابوبکر شد واجباراً با او بیعت نمود

ودر این میان فرزند حضرت فاطمه که محسن نام داشت بر اثر ضربات وارده از سوی عمر ویارانش به در منزل (که حضرت صدیقه پشت آن بوده اند )  سقط شد وفاطمه (س) هم به خاطر این صدمات وغم واندوه فراوان بعد از به قولی هفتاد روز یا ششماه  شهید گردید

 واما در مورد اجازه نداشتن حضرت علی (ع) برای جنگیدن با غاصبین حقش در خطبه 37 نهج البلاغه آمده است که علی (ع) فرموده پیامبر به من فرمود اگردر امر حکومت کار به جدال وخونریزی کشیده شد سکوت نما

  اما در جواب مطالب بعدی باید گفت که حضرت علی (ع) به خاطر مصالحی به سوالاتی که خلفا  از جواب دادن به آنها عاجز می ماندند ودر پی آنحضرت  می فرستادند  جواب می دادند  ودر مشاوره ها هم آنها را یاری می کردند  چرا که ایشان در واقع در آن موقع هم اگر چه خلافت ظاهری در دستشان نبود ولی در حقیقت از جانب خدا مقام امامت ورهبری را داشتند  ولی ایشان هیچ وقت قبول نکردند  که پستی  در دستگاه خلفای سه گانه داشته با شند  چون خود را احق به خلافت می دانستند ولی هیچ وقت مانع از این نشدند که اصحابشان  در جهت خدمت به خلق  در این حکومتها مشغول به کار شوند  ایشان نمی توانستند ببینند  که بر اثر ندانم کاریهای کسانی چون ابوبکر وعمر وعثمان وضع جامعه از اوضاع کنونی اش بدتر شود  ووحدت جامعه اسلامی  به هم بخورد وخون هزاران بیگناه به زمین بخورد  وبر فرض اگر این کارها را می کردند وبا کشتن هزاران نفر حق خود را می گرفتند  ولی چون بیشتر مردم ظاهر بین بودند  وحکومت ظاهری را در نظر داشتند ودرکی از امامت به آن معنایی که شیعه می گوید نداشتند می گفتند ببینید  علی (ع) به خاطر چند روز حکومت دنیا  چه کارها که نکرد و چه خونها که نریخت وباز می گفتند مثلا اگر کس دیگر خلیفه  می شد چه اتفاقی می افتاد  ودیگر حتی یک نفر هم با ایشان بیعت نمی کرداین حرفها از آن مردمی که تازه یک مقدار از جهل ونادانی وتعصبات قبیله ایشان کاسته شده بود اصلا  بعید نبود

واما استدلال به آیه گفته شده  در مورد ظلم هم صحیح نیست چرا که ایشان در مواقعی که کمک یا مشورتشان  به نفع اسلام وجامعه اسلامی بود  دخالت می نمودند ( مثل اینکه حضرت یوسف با آن عظمت در دربار یک زمامدار مشرک خود درخواست پست ومقام البته در جهت منافع مردم نمود با اینکه آنها در بیشتر موارد خود ایشان را به یاری می خواندند وعلی (ع) هم هیچ وقت قبول نکرد که در دستگاه این خلفای  علی اظاهر مسلمان قبول پست ومقام کنند)ویا مثلا اشتبا هاتشان را گوشزد می  نمودند مثلا  وقتی عثمان همانطور که در صحیح بخاری ومسلم آمده است وقتی در منی نماز دو رکعتی را چهار رکعت خواند ایشان به شدت به وی اعتراض نمودند ایشان  با حمله عمر به ایران موافق نبود وخودش وفزندانش در این جنگها شرکت نکردند ولی وقتی یکی از سرداران عمر در یکی از لشگر کشی ها از ایرانیان شکست خورد عمر خواست تمام لشگریانش را برای کمک به ایران بفرستد وخود هم با آنان برود ولی علی (ع) به او فرمود اگر خودت هم با آنان بروی  لشگر دشمن می گویند  هر چه لشکر دارند آورده اند زیرا خلیفه مسلمانان خودش هم آمده پس معلوم است که دیگر هیچ سربازی در مدینه نیست وبنا بر این شجاعتشان بیشتر می شود واحتمال شکست شما بسیار بالا می رود ولی اگر خودت بمانی گمان می کنند که هنوز هم سپاهیانی در مدینه هستند  که خلیفه نیامده است وعمر این رای را پسندید   گر چه علی (ع) عمر را غاصب حق خویش می دانست ولی ایشان مردی الهی بود وچون دیگر مردمان فکر نمی کرد ونمی خواست که به خاطر حق خودش خوتن هزاران نفر به زمین بریزد وتازه اگر عمر هم در این جنگ کشته می شد  مسلما لشگریانش نیز شکست خورده واغلب کشته می شدند ودر مدینه هم که سربازی نبود بنا بر این لشگر کفر به مدینه می ریختند وزنان وکودکان را به اسیری می بردند وچه بسا اسلام هم نابود می شد

وابن خود باعث شد که در طول این سالیان  دراز مردم متوجه شوند  که واقعا چه کسی شایته خلافت را داشته  وچنانکه در کتب معتبر آمده پس از قتل عثمان  مردم به سمت خانه علی (ع) هجوم برده  واز او خواستند که خلیفه پیامبر شوند واینکه گفته می شود چرا ایشان فرمودند مرا رها کنید  که من بهتر است وزیر شما باشم تا امیر شما به این خاطر است که ایشامن همانطوور که در نهج البلاغه آمده است اوضاع را غبار آلود می دید  از طرفی عثمان آنقدر دست تعدی کنندگان به مال وجان مردم را باز کرده بود که مبارزه با آنها کار مشکلی بود وآنقدر این خلفا بدعت در دین نهاده بودند که بر گرداندن آنها به سنت پیامبر  کار مشکلی می نمود وهمآنگونه هم شد که ایشان پیش بینی کرده بود ودر آن(تقریبا )  پنج سالی که خلافت ظاهری را بر عهده داشتند یک بار آب خوش از گلوی ایشان پایین نرفت چرا که همیشه با ظالمینی چون معاویه ویا جاهلانی چون خوارج  ویا فریب خوردگانی چون عاشیه و.. . در جنگ بودند وخود ایشان هم در یکی از خطبه های نهج البلاعه می فرماید ( چند روز قبل از شهادت )" رسول خدا را در خواب دیدم به ایشان گفتم یا رسول الله  نمی دانی که پس از تو چه سختیها وناگواریهایی  از امت توندیدم پیامبر فرمود آنها را نفرین کن  من هم گفتم خدایا من را از ایشان بستان  وکسی را که شایسته آنند برآنان مسلط کن " به قربانت یا علی جان

در مورد ازدواج ام کلثوم با عمر در وبلاگ جوانان ایرانی مفصلا به این شبهه پاسخ داده شده است

اما در مورد یزید بد بخت(به تعبیر خود شما) با ید بگوییم  که او طفلک هیچ کاری نکرد جز این که میمون باز وسگ باز بود وبه گواهی دمیری در حیات الحیوان ومسعودی در مروج الذهب  نیم خورده غذای آنان را می خورد  زناکار بود  واز جمله اشعاری که کفر او را ثابت می کند این است " به ندماء وهم پیاله های  خود می گوید بر خیزید وبه ساز وآواز گوش دهید واز شراب ناب استفاده کنید  وخرافات دینی را رها کنید  صدای اذان را با صدای زنان عوض می کنم  وبهشت وحورالعین را با زنهای خواننده " اکثر علمای اهل سنت از جمله امام احمد بن حنبل جواز به لعن او داده اند  وبسیاری از آنها مثل ابن جوزی وعبدالعلاء معری  اورا زندیق ، ملعون وکافر دانسته اند  بعد از واقعه به شهادت رساندن ریحانه رسول خدا امام حسین (ع)  هم که روی اصحاب فیل را سفید کرد  مدینه را به خاطر شکست بیعتش به خاطر کارهای منافی عفتش قتل عام کرد وابن جوزی ومسعودی از علما ومورخان شما گفته اند  که سه روز مدینه به دستور آن خبیث قتل عام شد ودر آن سه روز آنقدر کشتند که خون از کو چه ها جاری می شد  وخانه کعبه هم که به دست  یکی از سردارانش خراب شد  وچنانکه بخاری ومسلم در صحیحین خود  وعلامه سمهودی در تاریخ المدینه  وابن جوزی وامام احمد بن حنبل در مسند ودیگران  از پیامبر (ص) نقل کرده اند که فرمود " خدا لعنت کند بر کسی که اهل مدینه را بترساند " بنا بر این ملاحظه می فرمایید که یزید بدبخت به جز این کارها وکارهای منافی عفت دیگر هیچ کار بدی انجام نداده است .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 10:48  توسط سید علی (ظهار الفضائح)  |