تبليغاتX

قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله و سلم ): يا علي هم أهل ولايتك وشيعتك ومحبوك يحبونك بحبي ويحبوني بحب الله هم الفائزون يوم القيامة

شیعه بر حق است - شبهه "آيه تطهير" وحدیث کسا وپاسخ به آنها

2 ـ آيا حديث کساء (آل‌ عبا) ارتباطي با بيرون کردن امهات المؤمنين از مفهوم آيه دارد؟ نهايت حديث آل‌ عبا اين است که خويشاوندان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نيز از اهل بيت او محسوب مي‌شوند. و آن دسته از خويشاونداني که با او در يک خانه زندگي نمي‌کردند، جزو اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- قرار بگيرند.

3 ـ آيا آيهء تطهير بر عصمت کسي دلالت مي‌کند؟ اگر آيهء تطهير بر اين امر دلالت کند، پيش از همه همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- در اولويت قرار دارند، و اين چيزي است که لغت، شريعت، عرف، عقل، سبب نزول و سياق آيه بر آن دلالت دارند.

4 ـ اعتقاد به عصمت ائمه از ضروريات ديني و عقايد اساسي شيعة امامي است و مذهب شان بر پاية آن استوار است، پس چگونه درست است که چنين عقيده‌اي اساسي بر پاية دليلي باشد که آن دليل تخميني و احتمالي است؟ بايد چنين عقيدهء مهمي براساس دلايلي روشن و قطعي ارائه شود، و آيهء تطهير به صراحت بر عصمت ائمه دلالت نمي ‌کند.

5 ـ چرا ميان امامان فرق گذاشته مي ‌شود، به حسن –رضي الله عنه- که از اهل بيت است، چرا فرزندان او معصوم نيستند؟

6- چرا عصمت تنها منحصر به يکي فرزندان حسين –رضي الله عنه- است و سپس تنها در نسل آن يک فرزند ادامه دارد، با اينکه همه از فرزندان حسين –رضي الله عنه- وابسته به خاندان اهل بيت هستند؛ اهل بيتي که بنا به اعتقاد شيعه آيهء تطهير دربارهء آنها نازل شده است.

?إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً?. (الأحزاب: 33).

«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».

قوي ‌ترين دليل شيعيان براي اثبات عصمت ائمه، همين آيهء قرآني است و ملاحظه مي‌ فرماييد که اين آيه ‌اي کامل نيست بلکه قسمت آخر آيه ‌اي است که در آغاز آن همسران پيامبر مورد خطاب قرار گرفته‌اند: ?وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً?. (الأحزاب: 33).

«و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».

پس نامگذاري اين قسمت از آيه به آيهء تطهير فريب و دروغ است، چون اين آيه ‌اي کامل نيست بلکه بخشي از يک آيه مي ‌باشد.

به هر حال شيعيان معتقدند که تطهير (پاک کردن) و زدودن پليدي به معناي معصوم بودن از اشتباه و گناه است؛ از اين ‌رو اهل بيت از گناه و اشتباه معصوم ‌اند.

منظور ايشان از اهل بيت افراد مشخصي است که نخستين آنها علي و سپس به ترتيب فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- مي‌ باشند و ساير اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را معصوم نمي ‌دانند

اهل بيت

اهل هر خانه ‌اي ساکنان آن خانه هستند که خانه آنها را در خود جاي داده است؛ همان‌گونه که خداوند متعال مي‌فرمايد: ?يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا?. (النور: 27).

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! در خانه‏ هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد».

خواهر موسي -عليه السلام- به فرعون گفت: ?هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ?. (القصص: 12).

«آيا شما را به خانواده‏اى راهنمايى كنم كه مى‏توانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند و خيرخواه او باشند؟!».

اهل و خانواده مرد:

راغب اصفهاني مي‌گويد: اهل مرد يعني کساني که با او در يک خانه زندگي مي‌نمايند، سپس اين کلمه را تعميم داده ‌اند و به خويشاوندان هم اهل بيت گفته ‌اند. پس اهل و اهل بيت مشخص يعني کساني که با او در يک خانه زندگي مي‌ کنند. در نصوص قرآني اهل به همين معني آمده است؛ چنان که خداوند متعال مي‌فرمايد: ?قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ?. (هود: 40).

«(به نوح) گفتيم: «از هر جفتى از حيوانات (از نر و ماده) يك زوج در آن (كشتى) حمل كن! همچنين خاندانت را (بر آن سوار كن) ـ مگر آنها كه قبلا وعده هلاك آنان داده شده (همسر و يكى از فرزندانت) ـ و همچنين مؤمنان را!» اما جز عده كمى همراه او ايمان نياوردند!».

و برادران يوسف -عليه السلام- گفتند : ?وَنَمِيرُ أَهْلَنَا?. (يوسف: 65).

«و ما براى خانواده خويش مواد غذايى مى‏آوريم».

?مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ?. (يوسف: 88).

«اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته».

تنگدستي و زيان، ما و خانواده‌مان را فرا گرفته است، و يوسف ؛ گفت: ?وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ?. (يوسف: 93).

«و همه نزديكان خود را نزد من بياوريد!». اهل و خانوادة آنها، پدر يوسف -عليه السلام- و همسرِ پدرش و برادرانش بودند همانگونه که خداوند مي ‌فرمايد: ?فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ * وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ يَا أَبَتِ هَـذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّاً?. (يوسف: 99 ـ100).

«و هنگامى كه بر يوسف ؛ وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگى داخل مصر شويد، كه ان شاء الله در امن و امان خواهيد بود!». و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند; و همگى به تعظيم و اكرام براى آن دو به سجده (تعظيم نه عبادت) افتادند (چون سجده كردن براى تعظيم در شريعت يوسف -عليه السلام- جايز بود); و گفت: «پدر! اين تعبير خوابى است كه قبلا ديدم».

در همة اين شواهد قرآني مي ‌بيني که کلمة «اهل» فقط بر کساني اطلاق مي ‌شود. که در يک خانه زندگي مي ‌کنند. به هيچ عنوان خويشاوندان اهل به شمار نمي‌آيند.

زن از جملة اهل بيت و بلکه اولين عضو خانه است. بنابراين، به دليل. 1 ـ لغت، 2 ـ شريعت، 3 ـ عرف، 4 ـ عقل، اهل مرد همسرش مي‌باشد و بعد از اين دلائل ديگر دليلى و جود ندارد.

1- دليل لغت: راغب اصفهاني مي‌گويد: وقتي مي‌گويند: «اهل الرجل» يعني زنش ... و «تأهل» يعني ازدواج کرد. و از همين جاست آنچه مي‌گويند که: أهلک الله في الجنه: يعني خداوند در بهشت به تو زني بدهد و در آن برايت اهل و خانواده ‌اي قرار دهد که گرد هم آييد. و در مختار الصحاح رازي مي‌گويد: (اهل الرجل) يعني مرد ازدواج کرد و وارد خانه‌اش شد و در آن نشست و جاي گرفت؟ پس اين هم دليل لغوى!

2- دليل شرعي: در اين آيات تأمل کنيد: ?فَلَمَّا قَضَى مُوسَىالْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ?. (القصص: 29).

«هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد و همراه خانواده ‏اش (از مدين به سوى مصر) حركت كرد».

در آن وقت کسي جز همسرش همراه او نبود، پس اهل يعني زن.

?قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِي شَيْخاً?. (هود: 72).

«ساره گفت: «اى واى بر من! آيا من فرزند مى‏آورم در حالى كه پيرزنم، و اين شوهرم پيرمردى است؟». فرشتگان در پاسخ او چه گفتند و او را به چه توصيف کردند؟ ?قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيد?. (هود: 73).

«فرشتگان گفتند: «آيا از فرمان خدا تعجب مي‌کني؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است; چرا كه او ستوده و والا است!».

اگر ساره زن ابراهيم -عليه السلام- از اهل بيت ابراهيم -عليه السلام- نمي ‌بود خداوند با اين معجزه بر او رحم نمي ‌کرد و بر او برکت نمي ‌فرستاد سپس اسحاق -عليه السلام- در شکم او قرار گرفت و او حامله شد، پس تعجبي نيست (و از آن گذشته كسي در خانه نبود كه به آن اهل  گفته شود و در خانه فقط ابراهيم و همسرش ساره -عليهما السلام- بود و خداوند فرمود اهل بيت و اين قوي‌ترين دليل است براى اثبات اينكه زن و همسر هر كس اهل بيت آن شخص است).

خواهر موسي -عليه السلام- به فرعون گفت: ?هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ?. (القصص: 12).

«آيا شما را به خانواده‏ اى راهنمايى كنم كه مى‏توانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند و خيرخواه او باشند؟!».

منظور خواهر موسي -عليه السلام- از اهل بيت چه کسي بود؟ آيا نخستين کسي که مد نظر او بود مادرش نبود، چون سرپرستي کودک شيرخوار را دايه و زني که به او شير مي‌ دهد به عهده دارد و در اينجا اين کار به عهدة مادر موسي -عليه السلام- است؛ از اينرو خداوند مي ‌فرمايد: ?فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلاَ تَحْزَنَ?. (القصص: 13).

«ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد».

حتي همسر عزيز مصر خطاب به شوهرش گفت: ?قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءاً?. (يوسف: 25).

«آن زن‏ گفت: «كيفر كسى كه بخواهد نسبت به اهل تو خيانت كند چيست؟» يعني کسي که نسبت به زن تو ارادة بد داشته باشد.

آيات زير چند آيه ‌اي است دربارة لوط -عليه السلام- و همسرش که خداوند در همه جا‌هايي که سخن از نجات دادن لوط -عليه السلام- و همراهانش مي‌کند، زنش را تحت مسماي اهل داخل مي‌کند و اگر زنش جزو اهل او نمي‌ بود، او را استثنا نمي ‌کرد. (زيرا اگرجزو اهل بيت نباشد ديگر نيازى به استثناء نيست. ويراستار) . خداوند مي‌فرمايد: ?فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ?. (الأعراف: 83).

«(چون كار به اينجا رسيد،) ما او و خاندانش را رهايى بخشيديم; جز همسرش، كه از بازماندگان (در شهر) بود».

?قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ?. (هود: 81).

«(فرشتگان عذاب) گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توايم! آنها هرگز دسترسى به تو پيدا نخواهند كرد! در دل شب، خانواده‏ ات را (از اين شهر) حركت ده! و هيچ يك از شما پشت سرش را نگاه نكند; مگر همسرت».

?فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ?. (النمل: 57).

«ما او و خانواده ‏اش را نجات داديم، بجز همسرش كه مقدر كرديم جزء باقى‏ماندگان (در آن شهر) باشد!»

?قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطاً قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِين?. (العنكبوت: 32).

«(ابراهيم) گفت: «در اين آبادى لوط است!» گفتند: «ما به كسانى كه در آن هستند آگاه تريم! او و خانواده‏ اش را نجات مى‏ دهيم; جز همسرش كه در ميان قوم (گنهكار) باقى خواهد ماند».

?لاَ تَخَفْ وَلاَ تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ?. (العنكبوت: 33).

«هنگامى كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ديدن آنها بد حال و دلتنگ شد; گفتند: «نترس و غمگين مباش، ما تو و خانواده ‏ات را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه در ميان قوم باقى مى ‏ماند».

خداوند استثناء را تکرار کرد با اينکه هر دو آيه به هم نزديک هستند و در ميانشان فقط يک آيه قرار دارد: ?وَإِنَّ لُوطاً لَّمِنَ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ عَجُوزاً فِي الْغَابِرِينَ?. (الصافات: 133 ـ135).

«و لوط از رسولان (ما) است! و به خاطر بياور زمانى را كه او و خاندانش را همگى نجات داديم، مگر پيرزنى كه از بازماندگان بود (و به سرنوشت آنان گرفتار شد)!».

اگر عربهايي که قرآن بر آنها نازل شده مي ‌توانستند کلمة «اهل» را به چيزي ديگر غير از همسر معني کنند و بي‌ آن که همسر را در مفهوم اهل مدنظر داشته باشند اهل را معني کنند، انگيزه‌ اي براي تکرار استثناي همسر لوط از اهل نبود. پس بدين خاطر بر استثناي زن لوط در هر باري که اهل او ذکر مي ‌شود اصرار و پافشاري شده است.

3- دليل عرف: اطلاق لفظ «اهل» و اينکه منظور از آن همسر باشد تا به امروز متداول و متعارف است؛ مثلاً اگر کسي بگويد: (جاءت معي أهلي). «اهل من به همراهم آمد»، منظورش زنش است و مردم هم مي ‌فهمند که منظور او زنش مي ‌باشد. (تا بحال در دولتهاى عربى اگر كسى اين جمله را گفت همه مي‌ فهمند كه منظور همسر است).

4- دليل عقلي: هر مردي خانه ‌اش را با همسرش آغاز مي‌کند! و هر خانواده ‌اي با پدر و مادر و مرد و زن شکل مي‌گيرد. و مي ‌توان قبل از آنکه فرزندان به دنيا بيايند زن را اهل و خانواده ناميد حتي اگر آن مرد پدر و مادر و برادري نداشته باشد و تنها زنش باشد. پس زن اولين کسي هست که در خانه کلمة اهل بر او اطلاق مي‌گردد!  و او اولين اهل بيت مرد!  و نخستين فرد خانوادة اوست؛ از اين‌رو به زن گفته‌اند: کدبانو. و زن تنها اهل مرد يا از اهل بيت او نيست و بلکه بانوي خانه است. بنابراين زن، اهل مرد و از جملة اهل بيت اوست پس به چه دليلي همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از اهل بيت او قرار نمي‌گيرند؟! زن موسي -عليه السلام- اهل اوست و زن ابراهيم -عليه السلام- از اهل و خانوادة ابراهيم -عليه السلام- به شمار مي‌آيد، همسر عمران اهل اوست و همسر لوط -عليه السلام- از اهل اوست و زنان همة مردم از اهل بيت آنها هستند بجز پيامبر –صلى الله عليه وسلم- که زنان پاک او نبايد اهل بيت او باشند!!! اين شيعيان با چه زباني سخن مي‌گويند؟!

ايشان مي ‌گويند اگر منظور از اين آيه همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مي ‌بودند خداوند به جاي (عنکم) (يطهرکم)، (عنکن) و (يطهرکن) به صورت مونث مي‌آورد.

در جواب بايد گفت: سبحان الله حتي مردم عامي به طور فطري مي‌ فهمند که در زبان عربي هر گاه به وسيلة ضمير مذکر خطاب شود زن و مرد را شامل مي‌ گردد و اگر با صيغة مؤنث خطاب شود آن وقت منظور از آن فقط زنان خواهند بود. از اينرو مرد به فرزندان پسر و دختر خود مي‌ گويد: بخوريد و بخوانيد و براي دختران، صيغة مؤنث جداگانه به کار نميبرد مگر آنکه همة فرزندان او دختر باشند يا مخاطبان فقط دختر باشند و پسري همراه شان نباشد. و گاهي هم مخاطبان همه زن ‌اند اما با صيغة مذکر مورد خطاب قرار مي ‌گيرند. و قرآن چنين نازل شده است پس اينکه مي ‌فرمايد: ?يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ?. (آل عمران: 102).

اي مؤمنان! از خداوند آن گونه که حقّ تقواي اوست بترسيد»، همة زنان و مردان را شامل مي ‌شود. و آية: ?إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ?. (البقرة: 277).

« كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند»، همة زنان و مردان را در بر مي ‌گيرد. خداوند متعال در جاي ديگر مي ‌فرمايد: ?إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ?. (آل عمران: 190 ـ191).

«مسلما در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏ هاى (روشنى) براى خردمندان است. آن کساني که خدا را ياد مي‌کنند». و خطاب را با صيغة مذکر ادامه مي ‌دهد تا مي ‌فرمايد: ?فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم?. (آل عمران: 195).

«خداوند، درخواست آنها را پذيرفت; (و فرمود من عمل هيچ عمل ‏كننده ‏اى از شما را، ضايع نخواهم كرد». و همچنان با صيغة مذکر مومنان را مورد خطاب قرار مي‌دهد و سپس مقصود را روشن مي ‌نمايد و بعد از (منکم) مي ‌فرمايد: ?مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ?. (آل عمران: 195).

«از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد; شما هم نوعيد، و از جنس يكديگر!». سپس با صيغة مذکر ادامه مي‌ دهد: ?فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي?. (آل عمران: 195).

«آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه‏ هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند».

از آنجا که در خانة پيامبر –صلى الله عليه وسلم-، پيامبر و همسرانش زندگي مي ‌کردند کلمات مذکور با صيغة مذکر آمده تا همه را در بر گيرد و آوردن آن با صيغة مؤنث ممکن نيست، چون اگر چنين باشد پيامبر مشمول حکم آيه قرار نمي‌ گيرد.

جالب اينجاست که آنها همسران پيامبر را به دليل اينکه زن هستند از حکم آيه خارج مي‌ کنند و از طرف ديگر فاطمه -رضي الله عنها- را در حکم آيه قرار مي ‌دهند با اينکه او زن است!

2-  (شبهه دوم و جواب آن) حديث کساء

مسلم در صحيح خود از عايشه –رضي الله عنها- روايت مي‌کند که ايشان گفتند: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- روزي به هنگام صبح بيرون آمد در حالي که چادري که از موي سياه بافته شده بود بر او بود آنگاه حسن بن علي آمد و پيامبر او را زير چادر خويش قرار داد. سپس حسين آمد او را نيز با خودش زير عبا برد. آنگاه فاطمه آمد او را نيز زير عبا برد. سپس علي آمد و او را هم با خود زير چادر برد و آنگاه فرمود: ?إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً?. (الأحزاب: 33).

«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». در اين حديث آمده که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- همسرش، ام سلمه را با آنها زير عبا نبرد بلکه به او گفت: تو از اهل بيت من هستي و تو بر خير و خوبي قرار داري.

و ما نمي ‌دانيم که اين حديث به خارج کردن امهات المؤمنين از آيه چه ربطي دارد، نهايت آنچه اين حديث مي ‌رساند اين است که پيامبر مجموعه ‌اي از خويشاوندانش را که در خانه ‌اش زندگي نمي‌کردند را در حکم آيه داخل کرده است، و به اين معني نيست که مفهوم آيه منحصر به آنهاست و ديگران را شامل نمي ‌شود؛ چون شرط داخل شدن اينها بيرون رفتن بقيه نيست، و رحمت الهي همه چيز را فرا گرفته اين رحمت و به خاطر آمدن کسي ديگر، براي کسي کم نمي‌گردد. اگر کسي با اشاره به چهار تن از دوستانش بگويد اينها دوستان من هستند به اين معني نيست که ديگر هيچ دوستي ندارد. و اگر کسي ده برادر داشته باشد و به سه تن از آنها اشاره کند و آنها را چنين معرفي نمايد که اينها برادرانم هستند، سخن او به اين معني نيست که برادران ديگري ندارد مگر آنکه واقعاً برادران ديگري نداشته باشد. بنابراين قرينه ‌اي که حدود معني کلمة «أهل» را تعيين مي‌نمايد واقعيت امر است و خود کلمة «أهل» چيزي را نفي يا اثبات نمي‌نمايد و اهل بيت پيامبر زيادند پس به چه دليلي کلمة اهل بيت را منحصر به برخي از آنها مي‌دانيم؟! چنين امري در قرآن زياد آمده است مانند اينکه مي‌فرمايد: ?إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ? (التوبه: 36).

 «تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است; كه چهار ماه از آن، ماه حرام است; (و جنگ در آن ممنوع مى ‏باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجاى (الهى) است!» و دين تنها به بيان تعداد ماه ‌ها و اينکه چهار ماه از آن ماه‌ ها حرام هستند، منحصر نيست. و گفتة پيامبر –صلى الله عليه وسلم- که فرمود: «اينها از اهل بيت من هستند»، نيز چنين است. اگر فرمودة پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مانع از دخول ديگران در زمرة چهار نفري بشود که پيامبر فرمود از اهل بيت من هستند، پس چگونه نُه نفر ديگر از ائمه که در آن وقت اصلاً وجود نداشتند در زمرة اهل بيت قرار داده ‌اند؟!

اگر بگويند دلايلي براي اثبات اين مدعا است، در جواب گوييم: همة دلايل بر اين امر دلالت مي‌کنند که همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- اهل بيت ويژة پيامبر هستند. بايد دانست دلايلي که اهل تشيع در اين زمينه ارائه داده ‌اند، هيچ کدام از قرآن نيست، بلکه همگي از جملة رواياتي است که خود شان آن را جعل کرده ‌اند.

علاوه بر آنچه گفته شد بايد بگوييم با دقت در اين مساله معلوم مي ‌شود که حديث کساء دليلي براي اثبات نظر ما، اهل سنت است و نمي ‌تواند ادعاي اهل تشيع را مبني بر عصمت ائمه اثبات کند؛ چون اين حديث قرينة واضح و روشني است بر اينکه منظور از آيه همسران پيامبر هستند. چون اگر آيه در خصوص اصحاب عبا نازل مي ‌شد دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- براي آنها معني نداشت، و در آن صورت انگيزة آن، چه مي‌توانست باشد با اينکه بدون دعاي او از همان اساس قطعي و مسلم گرديده است؟!

پس پيامبر –صلى الله عليه وسلم- در دعاي خويش از خداوند مي‌خواهد که با لطف و رحمت بيکران خويش کساني را که پيامبر –صلى الله عليه وسلم- برايشان دعا کرده، مشمول حکم آيه قرار دهد، چون مي ‌داند که آية خطاب به همسران او نازل شده است. و اگر پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به طور قطعي مي ‌دانست که آل ‌عبا مشمول حکم آيه است، هرگز بر ايشان دعا نمي

آمدن يک کلمه با صيغة عام در حالي که منظور از آن يک چيز خاص است، مفهومي است آشنا و معروف در زبان عربي؛ اما به شرطي که قرينه ‌هايي دال بر اين باشد که معني عام در نظر گرفته نشده است. قرينه مي ‌تواند حاليه باشد يا لفظي قرينة حاليه مانند اينکه خداوند متعال مي ‌فرمايد: ?إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً?. (القصص: 4).

«فرعون در زمين (مصر) برترى ‏جويى كرد، و اهل آن را به گروه ‏هاى مختلفى تقسيم نمود».

 در اين آيه کلمة «ارض» (زمين) و «اهلها» (اهل آن) عام هستند اما منظور از آن سرزمين مصر و اهل مصر مي ‌باشد که با وجود عام بودن اين کلمات مفهوم و مراد آنها خاص است. و قرينه براي چنين معناي خاصي اين است که از نظر تاريخي ما به طور قطع مي ‌دانيم که فرعون بر همة زمين در عالم حکومت نکرده است.

همچنين خداوند متعال دربارة بادى كه برقوم عاد فرستاد مي ‌فرمايد: ?تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا?. (الأحقاف: 25). «همه چيز را بفرمان پروردگارش در هم مي ‌كوبد و نابود مي ‌كند». پس لفظ ?كُلَّ شَيْء? عام است ولکن قرينه‌ اى كه بعد از آن آمده دلالت بر خصوص مي ‌كند و بعد از آن خداوند مي ‌فرمايد: ?فَأَصْبَحُوا لاَ يُرَى إِلاَّ مَسَاكِنُهُم?. (الأحقاف: 25). «آنها صبح كردند در حالى كه چيزى جز خانه ‏هايشان به چشم نمى‏ خورد». معنى را از عام به خاص تغيير داد زيرا مساكن را در بر نگرفت در حالى كه اول گفته بود همه چيز ?كُلَّ شَيْء?   .

 کلمة «اهل بيت» که در آية مذکور (آيه تطهير) آمده گرچه با صيغة عام آمده اما قرينه ‌هايي وجود دارند که وقتي به گوش شنونده بخورد چنين مي ‌رساند که منظور از آن، همسران پيامبر بوده ‌اند اين قريـنه ‌ها عبـارتـند از: 1 ـ معني حقيقي کلمة «اهـل البيت» که معني حقيقي آن زن و همسر است. 2 ـ سياق آيـه و سبب نـزول. 3 ـ هيچ قرينه ‌اي وجود نداشت تا پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به طور قطعي بداند که منظور و مراد عام است از اين ‌رو ايشان –صلى الله عليه وسلم- براي آل ‌عبا دعا کرد. و همچنين دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي ‌تواند قرينه و بيانگر دو چيز براي ما باشد:

نخست، اينکه قبل از همه چيز منظور و مراد آيه زنان پيامبر مي ‌باشند.

دوم، اينکه از دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ثابت مي‌شود که بقية اهل بيت هم مشمول حکم آيه هستند، و اگر دعاي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نمي بود ما نمي ‌توانستيم به طور قطعي بدانيم که بقية اهل بيت مشمول حکم آيه هستند.

اما منحصر کردن آيه به آل ‌عبا و خارج ساختن همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- از آن از چند جهت باطل است!!

1 ـ معني لغوي اهل بيت، زنان مرد و کساني که با او در يک خانه زندگي مي ‌کنند مي ‌باشد. و به هنگام نزول آيه در خانة پيامبر –صلى الله عليه وسلم- جز همسرانش کسي ديگر از اهل بيت نبود.

2 ـ معني حقيقي اهل، همسر است. اما اهل قرار دادن خويشاوندان، از روي مجاز است. قبلاً گفتة راغب اصفهاني را بيان کرديم که گفت: اهل مرد در اصل کساني هستند که با او در يک خانه زندگي مي ‌کنند سپس اين مفهوم را تعميم داده‌ و گفته ‌اند: اهل بيت مرد يعني خويشاوندان او. تنها زماني مي‌ توان يک کلمه را بر معني مجازي حمل کرد که دو چيز باشد: الف ـ مانع, ب ـ قرينه.

بايد ابتدا مانعي باشد که مانع حمل آن کلمه بر معني حقيقي باشد و سپس قرينه ‌اي باشد که آن کلمه را به معني مجازي آن برگرداند. در اينجا اگر آية مذکور بر معني حقيقي خود که همسر است حمل شود، هيچ مانعي نيست بلکه به هنگام نزول آيه حتي قرينه ‌اي نيست که عام بودن مفهوم آيه را ترجيح دهد تا چه برسد به اينکه آن را در معني مجازي منحصر گرداند.

3 ـ سبب نزول: همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- سبب نازل شدن آيه بودند، و قبل از همه چيز سبب داخل در حکم است؛ از اين ‌رو وقتي ام سلمه در مورد اينکه با آل ‌عبا وارد شود گفت: آيا مگر من از اهل بيت تو نيستم؟! پيامبر –صلى الله عليه وسلم- در جوابش فرمود: تو از اهل بيت من هستي و تو بر خير هستي، يعني قبلاً چنين خيري شامل حال تو شده است و انگيزه ‌اي براي داخل شدن تو با آنها نيست، چون سبب نزول آيه تو هستي. و همين است مفهوم گفتة پيامبر –صلى الله عليه وسلم- چنان که در روايتي ديگر آمده: تو بر خير هستي؛ تو از همسران پيامبر مي ‌باشي. اين بدان معناست که اگر آل ‌عبا از اول مشمول حکم آيه مي ‌بودند، پيامبر –صلى الله عليه وسلم- برايشان دعا نمي‌کرد.

4 ـ سياق آيات: سياق از اينکه سخني بيگانه و ديگري (يعني در غير همان موضوع) در ميان دو سخن که براي يک هدف و مقصود ارائه شده ‌اند منع مي‌کند وگرنه هر گاه در وسط کلام، سخن بي‌ ربطي بيايد سخن بي‌ ارزش و زشت مي ‌گردد. بايد کلام پروردگار را از آن منزه دانست، پس عصمت افرادي مشخص با اموري که ويژة کساني ديگر هست چه ربطي دارد که بايد در ميان مسايل مربوط با آنها بيان شود؟!

5 ـ منظور آية خانة پيامبر –صلى الله عليه وسلم- است نه خانة کسي ديگر: به هنگام نزول آيه همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در خانة او بودند و خانة پيامبر از خانه علي -رضي الله عنه- جدا بود. و امکان ندارد که به ذهن پيامبر يا کسي ديگر چنين خطور کند که منظور از فرمودة: «اهل البيت» اهل بيت علي هستند، بلکه فقط منظور خانة پيامبر است. و هر کس که معتقد است اهل بيت يعني فقط آل ‌عبا، از سخن او چنين بر مي‌آيد که آيه فقط خاص اهل بيت علي است نه اهل بيت پيامبر، و گويا پيامبر در اين آيه علي هست و فرقي ندارند؛ چون اگر ما پيامبر را برداريم و به جاي او علي را بگذاريم، معني آيه تغيير نمي‌کند. و همچنين اين مفهوم را هم لغو کرده‌ايم که پيامبر خود خانه‌اي مخصوص به خود داشته باشد که مي‌تواند محل نزول رحمتها و برکتهاي الهي باشد هيچ مسلمان و بلکه هيچ عاقلي چنين چيزي نمي ‌گويد. به خاطر اين چيزها و موارد ديگر پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مطمئن نبود که معني آيه عام باشد و همه را فرا بگيرد از اين رو دعاي معروف خود را براي آل ‌عبا کرد. و از اين طريق ما به عموم بودن آيه يقين حاصل نموديم و اگر حديث آل عبا نمي ‌بود ما به عموم بودن آيه يقين حاصل نمي‌کرديم، و آن وقت مفهوم عام بودن فقط در حد گمان مي ‌بود.

 

همچنين از نظر لغت نمي ‌توان آيه را به «عصمت» معني کرد، و هيچ دليلي از نظر لغوي براي اين کار نيست، چه برسد به آنکه عصمت افراد مشخص ثابت گردد بنابراين از آية مذکور به طور کلي بر عصمت دلالت ندارد.

دوم: اگر آية مذکور، عصمت را ثابت مي‌ کند پس الزاماً شامل همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- هم مي‌شود. اين آيه به دليل: 1ـ شرعي، 2ـ لغوي، 3ـ عرف، 4ـ عقل، 5ـ سبب نزول و 6ـ سياق و ديگر دلايلي که ارائه داديم، شامل همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي‌شود.

براي روشن شدن مطلب همين قدر کافي است که اين آيه‌ ها را بخوانيم: ?يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً * وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً * يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً * وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً كَرِيماً * يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً * وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً?. (الأحزاب: 28 ـ34).

« اى پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى ‏خواهيد بياييد با هديه اى شما را بهره ‏مند سازم و شما را بطرز نيكويى رها سازم! و اگر شما خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى‏خواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است. اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود; و اين براى خدا آسان است. و هر كس از شما براى خدا و پيامبرش –صلى الله عليه وسلم- خضوع كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم ساخت، و روزى پرارزشى براى او آماده كرده ‏ايم. اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از زنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد; پس به گونه ‏اى هوس ‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد! و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مى ‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. آنچه را در خانه ‏هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد; خداوند لطيف و خبير است!».

بلکه همة سورة احزاب دربارة همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- است. در آية ششم مي‌فرمايد: ?النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُه?. (الأحزاب: 6).

«پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها ( مؤمنان) محسوب مى‏شوند». بعد از يک بيان تمهيدي باز در آية 28 تا 40 سورة احزاب به تذکر دادن و موعظة آنها مي ‌پردازد، سپس در آية 50 تا 62 به صراحت و با اشاره آنان را تذکر مي ‌دهد، و همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را از اذيت کردن پيامبر باز مي ‌دارد. با اينکه تعداد آيات سوره احزاب 73 آيه است، اگر آية تطهير نص و تصريحي دربارة عصمت مي ‌بود، مستلزم عصمت همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي ‌شد، و از آن جا که به اتفاق همه چنين چيزي نيست از اين رو آيه بر عصمت هيچ کسي دلالت نمي ‌کند.

سوم: اهل تشيع بايد بگويند همة اهل بيت معصوم هستند:

کلمة اهل بيت، همة خاندان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را در بر مي‌ گيرد که آل ‌جعفر، آل ‌عباس و آل ‌عقيل همه از خاندان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- مي ‌باشند، و نيز چهار دختر پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را شامل مي‌گردد. مگر دختران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- از اهل بيت او نيستند؟! پسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- هم از اهل بيت او هستند. پس چگونه نص اين آيه فقط به اهل بيت علي- رضي الله عنه- اختصاص داده مي ‌شود و حال آنکه آية تطهير به صراحت در مورد اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- آمده است؟! چون حديث آل ‌عبا بر تخصيص دلالت مي ‌کند. ايشان با اين ادعاي خود سخنان پوچي مي گويند، به علاوه فرزندان علي –رضي الله عنه- زيادند و محمد و عمر؟؟؟؟ از فرزندان او هستند پس چرا فقط دو نفر از فرزندان علي –رضي الله عنه- معصوم مي ‌باشند؟! حسن -رضي الله عنه-  فرزنداني داشته است و با اينکه از اهل بيت هستند يکي از آنها معصوم قرار داده نشده است، و حال آنکه پدرشان حسن از حسين -رضي الله عنهما- بزرگتر و برتر است. دليل اين امر چيست، و چرا عصمت فقط منحصر به يکي از فرزندان حسين –رضي الله عنه- است، و بعد از او در فرزندانش ادامه دارد، با اينکه همه از اهل بيت هستند، و همه از کساني هستند که به قول خود شيعيان آية تطهير در موردشان نازل شده است.

اگر اين آيه نصي دربارة عصمت است پس همة اهل بيت بايد معصوم باشند، و اگر چنين نيست پس آيه هيچ دلالتي بر عصمت ندارد. به ويژه وقتي که در حديث آل ‌عبا براي چند نفر از آنها که علي و فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- هستند دعا شده است و براي فرزندان و نوادگانشان که تا آن وقت هنوز به دنيا نيامده بودند دعا نشده است.

اهل تشيع معتقدند اينکه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- به اين چهار نفر اشاره کرد. و فرمود که اينها از اهل بيت من هستند به اين معناست که بقيه، اهل بيت او نيستند و آيه منحصر به همين چهار نفر است، در جواب گوييم: اگر چنين باشد آن وقت تنها اين چهار نفر جزو اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- هستند و بقيه، جزو اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نيستند. پس معلوم شد که نتيجه به زيان آنهاست، و اگر اهل تشيع براي اثبات عصمت ائمه به اين آيه استدلال مي ‌کنند چگونه عصمت را به نفر پنجم و تا آخر مي ‌رسانند؟! چه چيزي اين افراد را داخل نموده و زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را خارج کرده است؟! اين دوگانگي و انتخاب گزينشي براي چيست؟! آيا ضابطه و معياري ندارد؟!

چهارم: ارادة شرعي و ارادة تقديري:

از جمله دلايلي که نشان مي ‌دهد آية تطهير بر عصمت کسي دلالت نمي ‌کند اين است که اراده ‌اي که در اين آيه آمده، تشريعي است نه تقديري و تکويني. بايد دانست که ارادة الهي در نصوص شرعي دو نوع است:

خداوند در آن آيه همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را راهنمايي مي ‌کند که از همه آنچه که مناسب با جايگاه خانة پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نيست اجتناب کنند. و از آنجا که آنها به اين خانه که خانة بزرگترين پيامبر –صلى الله عليه وسلم- و آخرين و پاکترين پيامبران است منسوب هستند بايد اهميت اين منتسب بودن و اهميت جايگا هي که خداوند آنها را در آن قرار داده، درک کنند. و نيز پاکي ‌اي را که خدا براي آنها مي ‌خواهد و دوست دارد بدان متصف باشند، دريابند. از اين ‌رو خداوند زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را از خواستن زينت و مخارجي که زنان ديگر از شوهرانشان مي ‌خواهند نهي کرده و بيان مي دارد هر کسي از ايشان گناهي آشکار انجام دهد، عذابش دو چندان خواهد بود. جملة شرطيه وقوع شرط را اقتضا نمي‌ کند. مانند آنکه کسي به فرزندش بگويد: «اگر مردود شوي تو را مي‌زنم» که هدف ترساندن اوست تا مردود نشود. از اين ‌رو خداوند خطاب به پيامبرش مي ‌فرمايد: ?لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِين?. (الزمر: 65).

«اگر مشرك شوى، تمام اعمالت تباه مى ‏شود و از زيانكاران خواهى بود!».

اما ايشان –صلى الله عليه وسلم- شرک نورزيد و عملش نابود نگرديد. همچنين در جاي ديگري خطاب به او مي ‌فرمايد: ?فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِك?. (يونس: 94).

«و اگر در آنچه بر تو نازل كرده ‏ايم ترديدى دارى، از كسانى كه پيش از تو كتاب آسمانى را مى ‏خواندند بپرس».

و حال آنکه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- شک نکرد و از کسي هم نپرسيد. و همين طور است فرمودة پروردگار به امهات المومنين که خطاب به آنان مي ‌فرمايد: ?يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ?. (الأحزاب: 30).

«اى همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشى مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود».

و هيچ کس از آنها مرتکب کار زشتي نشد و عذاب دو چندان برايش مقدر نگشت، بلکه برعکس اين اتفاق افتاد آن گونه که به زودي توضيح خواهيم داد. همچنين نهي کردن از چيزي مستلزم تحقق يافتن  آنچه از آن نهي شده (منهي عنه) نيست، همان طور که خداوند متعال مي ‌فرمايد: ?يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيما?. (الأحزاب: 1).

«اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خداوند عالم و حكيم است». و اين در آغاز سوره‌اي است که خداوند در آن همسران پيامبرش را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «فلا تخضعن بالقول»: «صداهايتان را نرم نکنيد». و بعد مي ‌فرمايد: ?وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَه?. (الأحزاب: 33).

«و در خانه ‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد».

و حال آنکه پيامبر خدا از منافقان و کافران فرمان ‌برداري نکرد، و همسرانش با نرم سخن گفتن باعث فريبندگي و فتنه نشدند و مانند دوران جاهليت پيش خود نمايي نکردند، بلکه آنها نماز را بر پا مي ‌داشته و زکات اموال را پرداختند و تقواي الهي پيشه نموده و از خدا و پيامبرش اطاعت کردند، و آنها اين موعظه و پند الهي را به بهترين صورت در زندگي خويش پياده نمودند و خدا و پيامبر و جهان آخرت و زندگي با پيامبر را با وجود فقر پيامبر و خالي بودن خانه ‌اش از تمامي آنچه که ممکن است زن را جذب نمايد و او را فريب دهد تا در آن خانه بماند، انتخاب کردند. و انتخاب خدا و پيامبر و جهان آخرت و ترجيح آن بر زندگاني دنيا و زيبايي آن، از طرف ايشان صادقانه و حقيقي بود و مورد قبول خداوند قرار گرفت، خداوندي که هيچ چيز پنهاني بر او پوشيده و پنهان نمي ‌ماند. و دليل اين است که خداوند اين انتخاب را پذيرفت و به پاداش آن چند چيز را به آنها داد:

1 ـ  حرمت ازدواج با زني ديگر پس از آنها.

2 ـ حرام بودن طلاق دادن يکي از آنها به خاطر آنکه پيامبر –صلى الله عليه وسلم- با زني ديگر ازدواج نمايد.

 مطالب فوق در آية 52 همين سوره بيان شده ‌اند؛ آنجا که خداوند مي ‌فرمايد: ?لاَ يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ?. (الأحزاب: 52).

«بعد از اين ديگر زنى بر تو حلال نيست». يعني نمي ‌تواني با زناني ديگر غير از اينان ازدواج کني.

پس در ادامه مي ‌فرمايد: ?وَلاَ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُن?. (الأحزاب: 52).

«و نمى ‏توانى همسرانت را به همسران ديگرى مبدل كنى ( بعضى را طلاق دهى و همسر ديگرى به جاى او برگزينى) هر چند جمال آنها مورد توجه تو واقع شود». اين آيه بيان مي ‌دارد که طلاق دادن زنان پيامبر –صلى الله عليه وسلم- حرام است.

و از جملة پاداش هايي که خداوند به آنها داده، اين است که آنها را به عنوان مادران مؤمنان انتخاب کرده است: ?النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُم?. (الأحزاب: 6).

«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها ( مؤمنان) محسوب مى ‏شوند».

و همچنين بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وسلم- ازدواج کردن با آنان حرام است، تا همسران هميشگي پيامبر –صلى الله عليه وسلم- باشند، و تنها در دنيا همسر او نباشند، بلکه در آخرت نيز همسر او –صلى الله عليه وسلم- باشند.

?وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً?. (الأحزاب: 53).

«و شما حق نداريد رسول خدا –صلى الله عليه وسلم- را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آوريد كه اين كار نزد خدا بزرگ است!».

اين رهنمودها و هشدارها و توصيه ‌ها براي چه بودند؟ براي آن بودند که خداوند مي‌ خواهد اين خانه، پاک و به دور از همة چيز هايي باشد که صفاي پاکي آن را مکدر مي ‌نمايد، و به جايگاه والاي آن خدشه وارد مي ‌کند. پس اينکه خداوند متعال مي ‌فرمايد: ?إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً?. (الأحزاب: 33).

«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». بيان علت و هدف اوامر و نواهي اين است, که در سياق کلام آمده‌اند، همان طور که خداوند در آية 53 همين سوره مي‌فرمايد: ?وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ?. (الأحزاب: 53).

«و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را (بعنوان عاريت) از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد». علت اين امر چييست؟ علت همان است که خداوند مي‌فرمايد: ?ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ?. (الأحزاب: 53).

«اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است!». علت خواستن از پشت پرده پاک کردن دلهاي کساني است که چيزي مي‌خواهند، و پاک کردن دلهاي همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- است. و اين پاک کردن است که خداوند آن را خواسته و علت امر اوست. و همچنين تطهير اول که قبلاً بيان شد خواستهء پروردگار است و علت اوامر و نواهي است که اول بيان شده‌اند.

بنابراين اگر اين علت را حذف کنيم در سياق کلام خلل وارد مي‌شود.

?إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً?. (الأحزاب: 33).

«خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد». چون هدف همين است و روح کل موضوع و محوري که براساس آن موضوع دور مي‌زند، همين است. و اينکه خداوند بعد از آن مي‌فرمايد: ?وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفاً خَبِيراً?. (الأحزاب: 34).

«آنچه را در خانه‏ هاى شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مى‏شود ياد كنيد; خداوند لطيف و خبير است!».

اشاره به اين است که همسران پيامبر –صلى الله عليه وسلم- -که وحي تنها در خانة آنها نازل مي‌شود ـ به اين يادآوردن از ديگران سزاوارترند و بايد به سطح مطلوب برسند و به آنچه از قرآن و سنت که در خانه ‌هايشان نازل مي‌شود و به آنها مي ‌رسد عمل کنند.

پس کوتاه سخن اينکه ما قبل و ما بعد آيه براي تعليم همسران پيامبر و امهات المومنين و تربيت آنها آمده تا به جايگاه والا و شايسته‌اي که سزاوار اين پيامبر بزرگوار است ارتقاء يابند؛ پيامبري که خداوند خواسته خانة شريف او پاک شود و پليدي از آن زدوده گردد. پس عصمت چه ربطي به اين موضوع دارد؟ و اين قضيه که هيچ ارتباطي با اين موضوع ندارد از کجا آمده است؟!

?رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ?. (آل عمران: 8).

«(راسخان در علم، مى‏گويند «پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده‏اى!».

__________

آيهء تطهيرو

ارتباط آن با عصمت ائمه

                                                                                   

 

                                            نوشته شده توسط اهل سنت جنوب

 

 

 

 

 

 

پاسخ به شبهات (آیه تطهیر وحدیث کساء)

 

 اما همه دلایل قرآنی ،عقلی شرعی وعرفی ای را که به عنوان شاهد آورده اید بیش از این ثابت نمی کند که همسر انسان نیز جزء اهلبیت آنشخص است  نه اینکه مراد از اهل بیت فقط همسر شخص باشد( در آیه 33 سوره عنکبوت دقت کنید )

 ولی چیزی که هست منظور از اهل بیت پیامبر کسانی هستند که صدقه بر آنان حرام است واصولا همسر نقش کمرنگی را درمفهوم اهل بیت بازی می کند  بد نبود رئایتی را که هم اینک از صحیح مسلم نقل می شود شما هم نقل می کردید :

در صحیح مسلم وجامع الاصول روایت شده است که حصین بن سمره از زید بن ارقم سوال نمود آیا زنان رسول الله هم جز ء اهل بیت اوهستند  زید گفت به خدا قسم که نه زیرا که زن مدتی با شوهر خود می باشد وچون طلاقش دادند به خانه پدرش می رود واز شوهر به کلی جدا می شود بلکه اهل بیت او خویشان او می باشند که صدقه بر ایشان حرام است  وبه هر خانه وهر کجا که بروند از اهل بیت او جدا نمی باشند

در صحیح بخاری ج2 کتاب الزکات باب اخذ صدقه التمر آمده است که در موقع جمع آوری وچیدن خرما از هر سو به خدمت رسول خدا خرما برای زکات می آوردند  که خرمای فراوان جمع می شد  وبه صورت تلی در می آمد  وحس وحسین علیهما السلام در اطراف این خرماها بازی می کردند  روزی یکی از آنان خرماءی برداشت ودر دهان خود گذارد  رسول خدا (ص) چون آن را دید  از دهانش در آورد وفرمود مگر نمی دانی که آل محمد صدقه نمی خورند.

وهم چنین باز در صحیح بخاری آمده است که  پیامبر در همان مریضی ای که منجر به رحلتشان شد دخترش فاطمه (س) را به  نزد خود خواند  ویک مطلب سری به او گفت  که فاطمه (س) گریه کرد باز ایشان را به نزد خود خواند  ومطلبی به ایشان گفت که حضرت فاطمه (س) خندان شدند عایشه گوید علت گریه وخنده را از فاطمه (س) سوال نمودم  گفت پیامبر در بار اول به من فرمود  که در این مریضی از دنیا می روم  پس ناراحت شدم سپس فرمود از اهل بیتم اولین کسی که به من ملحق می شود توهستی پس خوشحال گردیدم

فعلا با توجه به این روایات مشخص می شود که زنان نقش اصلی را در اهل بیت ندارند ودانستیم که امام حسن وامام حسین وحضرت فاطمه (س) از اهل بیت پیامبرند

 اما در روایتی که از صحیح مسلم آورده اید اولا هیچ جای آن  کامه اهل بیت من هستی در خطاب به ام سلمه نیامده  ونمی دانم شما آن را از کجا آن را به این روایت چسبا نده اید

ام سلمه پرسید "انا معکم یا رسول الله "  "من هم جزء شمایم " رسول خدا (ص) فرمودند "  انک علی خیر " "توبر خیر وخوبی هستی "

 

پس رسول خدا برای آن چهار نفر دعا کرد وفرمود خدایا اینان اهل بیت من هستند  هر رجس وپلیدی را از ایشان دور گردان  وآنهارا پاک کن پاک گردانیدنی

ثانیا در جای دیگر مسلم در صحیح خود از عامر بن سعد بن ابی وقاص واو از پدرش سعد نقل می کند که معاوبه علیه الهاویه به او گفت چه چیز تو را مانع شده که ابوتراب (علی (ع) ) را دشنام نمی دهی  سعد سه فضیلت برای ایشان نقل کرد  که سومین آنها این بود که گفت چون آیه "قل تعالوا ندع ابنائنا وابنائکم " نازل شد پیامبر اکرم (ص) علی ، فاطمه (س) حسن وحسین را خواست وعرضه داشت خداوندا اینان اهل بیت من هستند (ج7 باب فضائل امام علی بن ابیطالب (ع))( به نقل از کتاب سیری در صحیحین محمد صادق نجمی)

ثالثا در صحیح  بخاری آمده ایت که عایشه گفته هیچ آیه ای از قرآن در شان خاندان ما نازل نشده  پس اگر ام سلمه مشمول این آیه بود  عایشه هم که یکی از زنان پیامبر بود ونمی بایست این حرف را بزند ( به نقل از کتاب ابوبکر با پامبر در غار نبود)

اما اینکه گفته اید این خیر شامل  ام سلمه شده بود  دیگر لازم نبود  که داخل عبا بیاید  باید گفت آیا شما این را فهمیده اید اما ام سلمه نفهمیده است که باز دوباره تقاضا نمود که داخل عبا بیاید گذشته از این  اگر معنای اهل بیت  فقط زنان پیامبر بودند  (گذشته از اینکه صیغه مونث نیامده ) پیامبر (ص) به چه حقی  آن چهار نفر را جمع  کرد وبرای آنان دعا نمود  که این خیر شامل آنها  هم بشود  واگر شامل هم زنان پیغمبر وهم آنان بود  چرا پیغمبرزنان  را داخل ننمود

شما که می گویید  این پاکی از آلودگی یک پاکی تشریعی است نه تکوینی پس این چه خیری می تواند باشد  که ام سلمه وارد آن شود یا نشود وپیامبر(ص)  برای آن چهارنفر دعا بکند یا نکند مگر خداوند فقط زنان پیامبر را  خواسته  که به صورت تشریعی وبا رعایت کردن قوانین شرعی از پلیدی پاک کند ودیگران را نخواسته ؟

واما اینکه گفته اید پس اگر آن چهار نفر مشمول آن آیه شریفه هستند پس چرا دوباره پیامبر دعا نمود که آیه شامل آنها بشود باید گفت : پیامبر با این دعا دو منظور داشته اولا اومی دانسته که پس از ایشان اشخاصی مثل شما پیدا می شوند ومعنای اهل بیت را تحریف می کنند ( کما اینکه با وجود این دعا هم باز اهل سنت در تلاش برای تحریف معنای آن هستند ) ودر حقیقت ایشان خواسته معنای حقیقی ومصداق اهل بیت را در خصوص این آیه تعیین نمایند

ثانیا ایشان خواسته با این دعا به بعضی ها بفهماند  که این پاک شدن از آلودگی فقط تشریعی واکتسابی نیست بلکه مقداری از آن به صورت تکوینی وبر اساس لیاقتها می باشد وگرنه آیا با عقل جور درمی آید که پیامبر گرامی(ص) این پاکی را  تشریعی فهمیده باشد ولی باز برای ایشان دعا نماید

علاوه بر این روایات ، امام احمد بن حنبل در ص331 ج1ول مسند ، ابی داوود در سنن ،سجستانی وترمذی در جامع الاصول امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان ، امام فخر رازی در ص783 ج6تفسیر کبیر ، سیوطی در ص199 ج5در المنثور ، اما عبد الرزاق در تفسیر رموز الکنوز ، ابن عساکر در ص206 ج4تاریخش ، ابن حجر مکی با کمال تعصبی که دارد در ص85وص86 صواعق محرقه از هفت طریق ثابت می کند که این آیه در حق پنج تن یعنی محمد(ص) علی ، حسن وحسین (علیهم  السلام ) وفاطمه (س) نازل شده باابر این ملاحظه می کنید که اگر این آیه جنبه تشریعی داشت علمایتان قبل از شما متوجه می شدند واینقدر آن را با آب وتاب نقل نمی کردند.( به نقل از شبهای ژیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی)

همانطور که خود گفته اید اگر صیغه مذکر بیاید  هم مرد را می تواند شامل شود وهم زن را پس ما هم به همین دلیل حضرت فاطمه (س) را جزء اهل بیت می دانیم  به هر حال اگر این پاکی از گناه یک جنبه تشریعی داشت  لازم نبود خداوند مخصوصا درباره آن آیه ای را نازل کند  واما اینکه گفته اید اگر در بین کلام سخن بی ربطی بیاید  آن کلام ضعیف می شود باید گفت اگر کمی دقت کنید می بینید که اینگونه نیست  ودرآیات قبلی سخن از دستورات تشریعی برای پاکی از آلودگی است ودر این قسمت ازآیه سخن پاکی تکوینی (تقدیری ) است

واما اینکه گفته اید چرا از فرزندان امام حسن (ع) کسی امام نشد باید گفت مگر شیعه می گوید که خود امامانش را تعیین می کند  اگر اندک مطالعه ای در مورد عقاید شیعه داشتید می دیدید که ما می گوییم  در تعیین امام حتی پیامبر (ص) هم دخالتی نمی کنند چه برسد به دیگران  وفقط خداوند آنان را بر می گزیند  بنابر این اگر در این خصوص باز شکایتی دارید وقتی در خواب خداوند را دیدید  شکایتتان را نزد او مطرح نمایید ( البته برای دیدن خداوند در خواب علمای شما نمازی را پیشنهاد کرده اند که در بین نماز ظهر وعصر بخوانید !!!!!!!!!!!!!)

واما آن نه نفر دیگر از امامانمان را هم اگر سری به منابع روایی معتبر شیعه بزنید خواهید دید که آن بزرگواران را  جزء اهل بیت به شمار نیاورده ایم  ومعصوم بودن آنان را از روایات وآیات دیگر استفاده می کنیم  که در باره آن بعدا مفصلا بحث می شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:53  توسط سید علی (ظهار الفضائح)  |