|
و او مرا به ط شبهه "آيا اصحاب سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم-
رف خود كشيد. و بر بالاي منبر رفته و قبل از نماز خطبه خواند، به او گفتم: به خدا قسم كه تغيير داده ايد، گفت: آنچه را كه مي داني گذشت. گفتم: به خدا آنچه را كه مي دانم بهترست از آنچه نمي دانم، گفت: مردم بعد از نماز براي ما نمي نشستند پس خطبه را قبل از نماز قرار داديم» [ بخاري كتاب العيدين، فتح الباري 2/488 ح 956]. جواب ابناثير مي گويد: «او پيامبر -صلى الله عليه وسلم- را نديده است چون وقتي كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- پدرش (حكم) را به طائف تبعيد نمود، آنجا مي زيست و هنوز بچهاي بود كه به عقل نرسيده بود»[اسد الغابة 5/139]. ذهبي او را از بزرگان تابعين شمرده است[سير لاعلام النبلاء 3/476]. و ابنحجر مي گويد: كسي را نديده ام كه به طور قطعي به صحابي بودن او سخن گفته باشد[الاصابة 9/318]. بنابراين عملكرد مروان بر صحابه نبايد تحميل شود، مخصوصاً اينكه صحابهاي كه در آن صحنه حاضر شده يعني ابوسعيد خدري، عمل او را انكار كرده است. عمل مروان مبني بر تقديم خطبه بر نماز عيد اگر چه درست نيست، اما علما گفته اند كه او از سر اجتهاد اين كار را كرده است. ابنحجر در شرح حديث بعد از قول مروان مي گويد: «مردم بعد از نماز براي ما نمي نشستند.» از اين جمله احساس مي شود كه مروان با اجتهاد خود اين كار را كرده است»[ فتح الباري 2/450]. از ابن منير روايت شده است كه مي گويد: ابوسعيد خواست فعل رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- را در اين مورد واضح و معلوم سازد و مروان آن را حمل بر افضليت كرده است و به خاطر تغيير اوضاع مردم از عمل به افضليت عذر خواسته و فكر كرده است اصل سنت كه حفظ بر سماع خطبه مي باشد بهتر از حفظ هيئت آن است كه از شروط آن نيست[فتح الباري 2/450]. نوشته شده توسط اهل سنت جنوب پاسخ به شبهه" آیا صحابه سنت پیغمبر را تغییر دادند "
گرچه این دلایل هیچ کدام قانع کننده نیست وسنت پیامبر تحت هیچ شرایطی نباید تغییر کند ولی باید گفت مگر روایات صحیح رسیده در مورد تغییر سنت توسط صحابه ودر رآس آنها عمر به این یک مورد محدود می شود ابتدا از همین حالا می خواهیم مهمترین وبی پایه واساس ترین چیزی که اهل سنت برای تبرئه کردن اشتباهات صحابه به آن استناد می کنند که همان اجتهاد با شد را ثابت کرده وسپس به نمونهای از تغییراتی که عمرذ در سنت رسول خدا (ص) پدید آورده ودرصحیحین بخاری ومسلم آمده اشاره نماییم : من خود شخصا خیلی برای اهل سنت متاسفم چرا که اهل سنت چون امامت وعصمت را به آن معنایی که شیعه قبول دارند قبول ندارنند به خاطر مطمئن شدن از مضمون احادیثی که از طریق صحابه (مثلا صحابه ای چون ابو هریره کذاب )[ سعی دارند عادل بودن آنها را اثبات کنند وتمام اشتباهات صحابه را به اجتهاد یا فراموشیشان نسبت دهند آن هم چه اجتهاداتی که مو را بر بدن انسان سیخ می کند در حقیقت آنها هم حرف شیعه را که می گویند امامان ما معصوم هستند را می زنند ولی خودشان هم از این نکته غافلند حال به اهل سنت می گوییم که تا لحظه ای بدون تعصب بیندیشند وبه این سوالات پاسخ دهند حرف ما شیعیان که می گوییم امام با ید معصوم باشد تا بتوان به قول وفعل او اطمینان کرد تعجب بر انگیز است ( آن هم محدود به 12 تن ) یا حرف شما که می گویید تمام صحابه که ماشا الله تعداد آنها هنوز هم مشخص نشده وبر سر تعیین آنها علنای شما از دیر باز در حال جنگ وجدلند ، عادل بوده اند وتمام سخنانشان هم صحیح است واگر در اجتهاد راه درست را بپیمایند دو ثواب واگر راه خطا را یپیمایند یک ثواب در نزد خدا دارند ؟!!!!!!!!!!( با این حساب معاویه که به قول اهل سنت در کشتن هزاران مسلمان اجتهاد غلط نموده به ازای هر نفر یک ثواب برده است ما شا الله ایشان سال دهم هجرت به تصریح صحیح مسلم ایمان آورد ودر عرض 6یا هفت ماه به مقام اجتهاد رسیدند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) بنا بر این اگر اهل سنت از این عقیده خنده دار خود که همان اجتهاد کردن اصحاب (حتی در بعضی مواقع اجتهاد در حضور خود پیغمبر (ص)) دست بردارند فکر می کنم 80 در صد از راه حقیقت را پیموده باشند. اجتهاد در لغت به معنای تلاش کردن است ودر اصطلاح دینی عملی است که به واسطه آن می توان به حکمی که صریحا در قرآن نیست واز سنت هم به دست ما نرسیده ، دست یافت ولی وقتی که حکم چبزی صریحا در قرآن وسنت مشخص شده دیگر نمی توان در آن مورد اجتهاد کرد واصلا آوردن لفظ اجتهاد در این مواقع نشان از عدم درک آورنده این لفظ است ویا به قول فقها اجتهاد در مقابل نص جایز نیست
****** رسول خدا (ص) با آن عظمت هیچ گاه اجتهاد نکردند وعقیده شیعه بر این است همچنانکه در صحیح بخاری هم آمده که وقتی از رسول خدا چیزی را می پرسیدند که در باره آن به ایشان وحی (قرآنی یا غیر قرآنی ) نازل نشده بود آن حضرت جوابی نمی داد ویا می فرمود حکم آن ثابت نشده است همانطور که در آیه 50 سوره انعام آمده است که "بگو من نمی گویم که خزینه های خدا در نزد من است وغیب نمی دانم وب شما نمی گویم که من فرشته هستم من پیروی نمی کنم مگر از آنچه که بر من وحی می شود"
ودر آیه 106سوره نسا ء هم آمده " به راستی کتاب را بر تو به حق فرستادیم تا در میان مردم آنچنانکه خدا بر تو می نمایاند حکومت کنی " که فخر رازی در تفسیر خود ج12ص230 می گوید : با توجه به این آیه روشن می شود که اجتهاد نمودند واظهار نظر شخصی برای رسول خدا (ص) جایز نبوده است. خوب وقتی که برای شخص پیامبر (ص) اجتهاد به گفته شیعه وسنی جایز نبوده چطور برای دیگران جایز بوده آنهم در مواردی که به صراحت آن حکم در قرآن وسنت مشخص شده باشد اینک به چند نمونه از اجتهاداتی که از روی هوا وهوس از خلفا صادر شده اشاره می نماییم بخاری ومسلم در صحیحین از عبد الرحمن بن یزید نقل می کنند که عثمان ،خلیفه سوم اهل سنت در منی نماز دو رکعتی را چهار رکعت خواند این جریان نزد عبد الله بن مسعود مطرح شد اوگفت "ان لله وانا الیه راجعون " من با پیامبر در منی نماز را دورکعت به جای آوردم وبا ابوبکر وعمر نیز دو رکعت به جای آوردم کاش فعلا هم نصیب من از این چهار رکعت همان دو رکعت بود که دست تحریف تغییرشان داد ودر تاریخ طبری هم آمده است که اولین موضوعی که مردم درباره آن علنا به عثمان ایراد گرفتند همین بود که او در اوائل دوران خلافتش در سفر حج ودر منی نماز را دورکعت می خواند ولی در سال ششم خلافتش تغییر رویه داد ونماز ها را در منی 4 رکعت به جای آورد واز جمله کسانی که به اواعتراض کردند علی (ع) بود که عثمان در پاسخ ایشان گفت صلاح در این دیدم ورایی بود که عمل کردم (سبحان الله ) بخاری از انس بن مالک نقل می کند پیامبر (ص) قبل از آنکه خبر شهادت جعفر وزید به مدینه برسد خودش در حالی که اشک از چشمکانش جاری بود خبر شهادت آنان را به مردم داد وباز بخاری از انس نقل می کند که وقتی که ابراهیم فرزند پیامبر (ص) در حال احتضار بود ما به محضر آن حضرت وارد شدیم دیدیم که اشک از چشمان پیامبر جاری است عبد الرحمن بن عوف گفت یا رسول الله تونیز در مصیبت فرزند اشک می ریزی ؟ رسول خدا فرمود این گریه بر اثر عاطفه ورحمت است ابن عباس می گوید رسول خدا باز هم گریه کرد وفرمود اشکم جاری است وقلبم اندوهناک است ولی چیزی را که خدا راضی نیست بر زبان نمیآورم . حال به ادامه مطلب توجه کنید باز در همین صحیح بخاری که معتبرترین کتاب در نزد اهل سنت است آمده که عبدالله بن عمر می گوید پدر من عمر در گریه کردن ، مردم را با عصا میزد وبا سنگ وخاک آنان را از گریه کردن منع می نمود وباز در همین کتاب آمده است که عمر ، خواهر ابوبکر را به این خاطر که برای برادرش گریه می کرد از خانه بیرون کرد. باز احمد بن حنبل نقل می کند که پیامبر از کنار جنازه ای می گذشت که عده ای از زنان دور آن را گرفته بودند وگریه می کردند عمر آنان را منع نمود رسول خدا (ص) فرمود آنها را به حال خود بگذار زیرا عزیز خود را تازه از دست داده اند وقلبشان اندوهگین وچشمشان اشک ریزان است واقعا نمی دانم عمر با اینکه چند بار به خاطر این کارش مورد ملامت قرار گرفته بوده وروش پیامبررا در این باره دیده ومی دانسته باز با چه رویی مردم را از آن نهی می نمود لابد به خاطر اجتهادش ( زهی خیال باطل )
3- در صحیح بخاری آمده است که :مردم آمدند ودر خانه پیغمبر را زدند وقتی ایشان بیرون آمدند مردم به ایشان گفتند ما می خواهیم شما اجازه دهی تا نمازهای مستحبی را به جماعت بخوانیم وشما هم امام جماعتی بر ای ما تعیین نمایی پیامبر با شنیدن این حرف عصبانی شدند وفرمودند بهترین نماز انسان نمازی است که به تنهایی ودر خانه خوانده شود مگر نمازهای واجب
بخاری از عبد الرحمن بن عبد القاری در صحیح خود نقل می کند که من در یکی از شبهای ماه رمضان به همراه عمر بن خطاب به مسجد رفتم دیدم مردم متفرق هستند وهر یک در گوشه ای نماز می خوانند عبد الرحمن گوید چون عمر این وضع را مشاهده نمود گفت فکر می کنم که اگر همه این مردم را پشت سر یک پیشنماز قرار ذهیم بهتر است پس در این باره تصمیم گرفت ودستور داد که همه مردم این نمازها را پشت سر( کذاب معروف ) ابی بن کعب بخوانند عبد الرحمن اضافه می کند که بعد از این جریان یک شب دیگر به همراه عمر به مسجد رفتم دیدم همه مردم در پشت سر یک پیشنماز مشغول نمازند عمر بن خطاب به من گفت این نماز چه بدعت خوبی بود که گذاشتم (نعم البدعه هذه ) بدر الدین عینی یکی از شارحان صحیح بخاری در ذیل گفتار عمر (نعم البدعه هذه می گوید عمر بدین جهت این نوع نماز را بدعت خواند که در زمان پیامبر از آن خبری نبود بلکه خود این نماز را ابداع واختراع نمود واضافه می کند چون این بدعت در یک عمل خوب است از بدعتهای غیر مشروع حساب نمی شود مگر در حدیث اول از قول پیامبر(ص) نیاوردیم که نمازهای مستحبی را باید در خانه وفرادی خواند آیا عمر این دستور را نشنیده بود ؟ (ما از آقای بدر الدین عینی سوال می کنیم ومی گوییم شما به بدعت بودن این نماز اعتراف می کنید ولی خیال می کنید که این یک بدعت نیک وبهتر است حال اگر بگویید این بدعت وسنت بهتر از سنت وقانون پیامبر (ص) است که این عقیده وگفتار کفر است وضلال واگر بگویید سنت پیغمبر بهتر است پس لازم است که از سنت ایشان واز قانون ارجح پیروی نمایید نه از قانون محکوم وغیرراجح)۱(مگر نه این است که شما خود را پیرو سنت پیامبر (ص) می دانید ) در قرآن هم آیه ای آمده به این مضمون که ای مردم شما را نرسد که در حکمی که خدا وپیامبرش آورده اند اظهار نظر نمایید البته همانطور که در حدیث حوض گفتیم چنین کسانی که در سنت پیامبر (ص) تغییر ایجاد کردند همانطور که در صحیح بخاری از قول پیامبر (ص) آمده از حوض طرد شده واز رحمت خدا به دورند.
4- مسلم در صحیح خود ج4 کتاب النکاح نکاح المتعه آورده که ابو نضره می گوید من در مجلس جابر بن عبدالله بودم که یک نفر وارد شد وگفت اینک ابن عباس وابن زبیر درباره متعه نکاح ومتعه حج با همدیگر اختلاف ومشاجره می کنند جابر گفت آری ما در زمان رسول خدا هر دو متعه را به جای آوردیم ولی عمر ما را از هر دوی آنها منع کرد دیگر به سوی آنها بر نگشتیم . باز مسلم با همان آدرس از جابر بن عبدالله نقل می کند که در دوران پیامبر وابوبکر در مقابل یک مشت خرما وآرد چند روز با زنان ازدواج موقت می کردیم تا اینکه عمردر جریان عمروبن حریث از این ازدواج جلوگیر ی نمود سیوطی در تاریخ الخلفاء ص128 می گوید عمر اولین کسی بود که از متعه جلوگیری نمود فاضل قوشچی در شرح تجرید می گوید : عمر در بالای منبر گفت (ای ) مردم سه موضوع در زمان رسول خدا (ص) مورد عمل بود واینک من از آنان نهی می کنم ومرتکبین به آنها را مجازات می نمایم : متعه زنان ، متعه حج ، حی علی خیر العمل گفتن در اذان ( وبه جای آن در صبحها الصلاه خیر من النوم گفتن همچنانکه در زمان ما هم در عربستان گفته می شود ) معلوم نیست جناب عمر خان چگونه این اجازه را به خود داده که با سنت رسول خدا وحکم قرآن صریحا مخالفت کند وباز خود را خلیفه پیامبر خدا بداند ؟ همانطور که در تاریخابن خلکان ج2ص359 ووفیات الا عیان ترجمه یحیی بن اکثم آمده مامون در دوران خلافتش خواست حلال بودن متعه را اعلام کند دو تن از علنای سنی وقت ، محمد بن منصور وابوالعیناء برای گفتگو در این باره بر وی وارد شدند دیدن مامون دارد مسواک می زند وبا حالت خشم وناراحتی این جمله را زمزمه می کند " دومتعه در زمان رسول خدا وابوبکر جریان داشت ومن از آنها شما را نهی می کنم " پس بعد از این جمله مامون در همان حال خطاب به عمر می گوید : ای "جعل " آخر توکیستی که چیزی را که رسول خدا وابوبکر می گویند نقض وباطل کنی محمد بن منصور خواست چیزی بگوید ابو العیناء اشاره کرد وگفت کسی که عمر را "جعل " خطاب می کند ما چگونه می توانیم نظر وی را عوض کنیم تا اینکه یحیی بن اکثم وارد شد وما مون را از شورش مردم (نادان ) ترسانید واز تصمیمش منصرف ساخت . امام شافعی می گوید ان جریح در دوران زندگیش با هفتاد زن ازدواج نمود ( تهذیب التهذیب ج6 ص406) امام ذهبی رجال شناس معروف اهل سنت در باره ابن جریح می گوید او در زمان خودش فقیه اهل کوفه بود وبالغ بر هفتاد زن متعه ای داشت وبه جواز متعه قائل بود وبه اتفاق تمام رجال شناسان مردیست مورد وثوق ( میزان الاعتدال به تحقیق محمد البجاوی ج2ص659 )
اینها نمونه از دهها نمونه از تغییراتی بود که خلفا در دین خدا ایجاد کردند برای مطلع شدن از سایر تغییرا ت به جلد دوم کتاب سیری در صحیحین بخاری ومسلم از آقای محمد صادق نجمی ]کتاب شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی آنگاه هدایت شدم از دکتر سید محمد تیجانی تونسی المراجعات و... مراجعه نمایید
ابن ابی الحدید عالم منصف سنی پس از دیدن این حقایق در شرح نهج البلاغه می گوید : اگر می بینیم که علی بن ابیطالب (ع) در میان یک عده از دشمنانش به نداشتن رای ثاقب وتدبیر صحیح متهم است بدین جهت است که او در تمامب اعمالش مقید به قانون وبرنامه وآیین اسلام بوده وبر خلاف مذهب کوچکترین قدمی بر نمی داشته وهیچگاه از دائره احکام اسلام خارج نمی شده ولذا خودش می فرمود " اگر دین وترس از خدا نبود من زیرکترین مرد در جهان عرب بودم " اما خلفای دیگر (مثلا عمر ) اینچنین محدودیتی برای خود قائل نبودند بلکه طبق آنچه که صلاح می دانستند وپیشرفت کارشان را بدان متوقف می دیدند اقدام می نمودند خواه این اقدام مطابق شرع باشد یا نباشد(مثلا حمله به ایران وکشتن هزاران بیگناه ویا کشته شدن بسیاری از مسلمانان به دست ابوبکر به خاطر عدم پرداخت زکات) وی سپس این چنین نتیجه گیری می کند ومی گوید : جای تردید نیست که کسیکه به مقتضای اجتهاد خودش عمل کند وبه ضوابط وحدودی که مانع از مصالح روز باشد مقید ومحدود نگردد وضع دنیوی او منظم تر وپیشرفت وی در اهدافش بیشتر خواهد بود . من در این جا باید بگویم که از صمیم قلب برای آقای ابن ابی الحدید متاسفم که اوچنین مطالبی را می دانسته ولی باز هم بر اثر تعصب ویا علل دیگر مذهب اهل بیت را اختیار نکرده است وهم چنین برای کسانی که در دوره های قبل وچه در دوره معاصر مثلا عالم وپروفسور بوده وهستند واین گونه مطالب را در کتابهای خودشان خوانده و می خوانند وتناقضات بیشمار را در آنها مشاهده کرده ومی کنند ولی با این حال باز هم بر سر عقیده ومرام خود مانده واینگونه مطالب را با دلایل خنده دار برای خود ودیگران به خیال خودشان توجیه کرده ومی کنند .
۱- به نقل از مولف کتاب سیری در صحیحین *** همچنین سایر روایات نقل شده در این مقاله نیز از این کتاب ذی قیمت گرفته شده است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:44  توسط سید علی (ظهار الفضائح)
|
|
/html> Begin WebGozar.com Counter code -->
|